
در نگاهی پستمدرن، استخر بهخوبی نشان میدهد چگونه «حقیقت مطلق» جای خود را به «تفسیرهای متعدد و پراکنده» میدهد. سروش صحت در این اثر، از ساختار سنتی داستانپردازی (شروع، میانه و پایان) پرهیز میکند. نمود پستمدرنیته را در برخی مفاهیم باید جستوجو کرد؛ مفاهیمی همچون: فروپاشی معنا: هیچ واقعهای در فیلم بهمعنای مرسوم خود «معنا» نمیدهد؛ بلکه هر صحنه، تنها بازتابی از یک وضعیت دیگر است. تکرار و پارادوکس: استفاده از تکرار در صحنهها، یادآور مفهوم «چرخه بیپایان» است که در فلسفه پستمدرن، نشاندهنده گرفتارشدن انسان در ساختارهای بیهدف است. حذف مرز میان ساحت عینی و ذهنی: فیلم بهشکلی هوشمندانه، آنچه در ذهن شخصیتها میگذرد را با آنچه در دنیای بیرونی رخ میدهد، ترکیب میکند، بهگونهای که مخاطب دیگر نمیتواند تشخیص دهد آیا آنچه میبیند یک واقعه فیزیکی است یا بازنمایی یک خاطره مخدوش.
استخر تجربهای سینمایی است که از هرگونه تلاش برای پیوند منطقی میان «علتومعلول» میگریزد. این فیلم نه یک روایت که یک حالت است؛ وضعیتی که مرز میان واقعیت، حافظه و خیال را بهصورت تدریجی از بین میبرد و فراتر از یک موقعیت مکانی به یک نماد کیفی تبدیل میشود که هم در آن احساس آرامش وجود دارد و هم نگرانی ناشی از غرقشدن در بیمعنایی. استخر سروش صحت، حوضچهای مصنوعی و ساخته دست بشر نیست بلکه آبگیری در دل طبیعت است تا در عمق خود پیامی حیاتی حملکند: زندگی جریان دارد و ما در آن شناوریم.
۱. سوررئالیسم بهمثابه روش، نه هدف
سورئالیسم در استخر، از طریق تغییر در ماهیت زمان و مکان و حضور عناصر غریب (مانند گاو در فضای بسته) جلوهگر میشود اما این سوررئال، برخلاف آثار کلاسیک این سبک که در پوچی توقف میکنند، در اینجا ابزاری برای بیداری است. گاو، موجودی از جنس «طبیعت خام» و نماد بیتکلفی است. او نمیافسرد، نمیاندیشد و به دلالان روح نیاز ندارد؛ او فقط زندگی میکند. ۲. سکانس کلیدی: «حتی میمونها از درخت میافتند»
یکی از مهمترین سکانسهای فیلم، دیالوگ بهار (سحر دولتشاهی) است: «یه ضربالمثل هست که میگه: حتی میمونها از درخت میافتند.» این جمله در بستر فیلم، لایههای عمیقی پیدا میکند. میمون موجودی است که دامپزشک با آن سروکار دارد و نماد تقلید و بازیگوشی …






