
در جنگ ترکیبی، میدان نبرد تنها به رویارویی نظامی محدود نمیشود. دشمن همزمان زیرساختها، افکار عمومی، سرمایه اجتماعی و اعتماد مردم به نهادهای ملی را هدف قرار میدهد. جنگ روایتها بخش جداییناپذیر این رویارویی است و صداوسیما، بهعنوان رسانه فراگیر کشور، در خط مقدم این میدان قرار دارد. در جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه نیز شاهد بودیم که رسانهملی همزمان هدف حملات سختافزاری و نرمافزاری دشمن قرار گرفت.
شاید پس از نیروهای مسلح، کمتر نهادی بهاندازه صداوسیما در جریان جنگ مورد اصابت و هجمه قرار گرفته باشد. ساختمانها و زیرساختهای رسانهای هدف حمله قرار گرفتند و همکاران رسانهملی در شرایطی دشوار و پرخطر، مسئولیت خود را ادامه دادند. با این حال، عجیب است کسانی که بهطور مستمر بر ضرورت حفظ انسجام و پرهیز از حاشیهها تاکید میکنند، در همان شرایط به تخریب و تضعیف صداوسیما میپردازند. این دوگانگی در گفتار و رفتار، بیش از آنکه به اصلاح امور کمک کند، به تقویت روایت دشمن منجر میشود.
اگر سخن از وحدت و انسجام ملی است، باید حرمت همه ارکان نظام و نهادهای مسئول حفظ شود. نقد، حق طبیعی و لازمه اصلاح است اما نقد با تخریب و هجمه بیمحابا تفاوت دارد. نمیتوان در برابر کوچکترین انتقاد از عملکرد برخی افراد، فریاد برآورد که انسجام ملی آسیب دیده است اما همزمان با ادبیاتی همسو با دشمن، رسانهملی را هدف قرار داد و همه تلاشهای آن را زیر سؤال برد.
انتقاد سازنده، زمانی معنا پیدا میکند که بر پایه انصاف، واقعیت و شناخت شرایط باشد. صداوسیما نیز مانند هر نهاد دیگری ممکن است دچار ضعف یا کاستی باشد و خود این رسانه همواره پذیرای نقدهای کارشناسی بوده است اما نادیدهگرفتن شرایطی که کارکنان رسانهملی در آن به وظیفه خود عمل کردهاند، با انصاف و اخلاق حرفهای سازگار نیست.
در روزهای جنگ، زیرساختهای رسانهای آسیب دیده و نیروها پراکنده بودند. در بسیاری از موارد، تعداد محدودی از همکاران، مسئولیتهایی را برعهده داشتند که در شرایط عادی میان چندین نفر تقسیم میشد. گاه در مکانی جدا از ساختمانهای اصلی صداوسیما، با امکانات محدود و نیروی انسانی بسیار اندک، تنها دو یا سه نفر همه مراحل تولید و پخش یک برنامه را انجام میدادند تا برنامه بهموقع روی …








