شاهنامه فقط یک کتاب ادبی نیست؛ اگرچه یکی از بلندترین قلههای ادب فارسی است. تنها روایت اسطورهها و داستانهای پهلوانی و بخشی از تاریخ ایران نیست و فقط «نامه شاهان» و شرح سلسلههای پادشاهی نیز نیست. شاهنامه همه اینهاست اما در هیچیک از آنها خلاصه نمیشود.
فردوسی نیز صرفا ناقل داستانهای کهن نیست. او روایتهای پیشین را در نظام فکری و اندیشهای خود بازآفرینی کرده است. از همینروست که شاهنامه فردوسی با منابعی که پیش از او وجود داشته، یکسان نیست. فردوسی داستان ملی ایران را از نو دیده، انتخاب کرده، پرورده و به زبان و اندیشه خود بازآفریده است. بنابراین پیش از شناخت شاهنامه، باید فردوسی را شناخت؛ اندیشه او، نگاه او به ایران، انسان، دین، اخلاق، خرد و قدرت را باید دریافت.
پس از آن باید خود شاهنامه را شناخت؛ آن هم بر پایه متنهای معتبر و تصحیحهای علمی. شناخت ابیات الحاقی و تمایز آنها از متن اصیل نیز اهمیت دارد؛ زیرا نمیتوان اندیشهای را که متعلق به فردوسی نیست، به او نسبت داد. …













