
به گزارش جام جم آنلاین؛ هیچ اثر نمایشیای در خلا ساخته نمیشود؛ اما برخی آثار، آنقدر به امضای سازندگانشان گره خوردهاند که هر بار بازخوانیشان، حکایت تازهای از سرگذشت هنرمندانشان را روایت میکنند. تلویزیون، پر است از همین مجموعهها؛ آثاری که پس از سالها، نه فقط به خاطر قصه، که به احترام نامهای درخشان تیتراژشان، دوباره تماشا میشوند. «پرانتز باز» از همین دست است؛ سریالی که این روزها، بازپخشش از شبکه تهران، آن را بار دیگر به محفل گفتوگوی مخاطبان تلویزیون بدل کرده است.
هر چند در نگاه نخست طبیعی است که نام اکبر عبدی، انگیزه اصلی تماشای این مجموعه باشد؛ انگیزهای موجه و قابل احترام، به یاد هنرمندی که در نبودش، هر قاب حضور او معنایی دیگر یافته است. اما «پرانتز باز» تنها یادگار یک بازیگر نیست؛ چرا که شناسنامهای پر از نامهای ماندگار دارد. نخستین کسانی که نبودشان در مرور این تیتراژ به چشم میآید، کیومرث پوراحمد در مقام کارگردان، اصغر عبداللهی به عنوان نویسنده و فردوس کاویانی در جایگاه بازیگرند؛ چهرههایی که بهسان اکبر عبدی، دیگر در میان ما نیستند و هر یک، ستون این مجموعه به شمار میآیند. بازپخش این مجموعه، در واقع فرصتی است برای واکاوی سهم هر یک از این هنرمندان در قوامیافتن اثری که حالا دیگر، یادگاری از آنها به حساب میآید؛ و شاید مهمتر از آن، یادآوری این حقیقت ساده باشد که تلویزیون، بستری است برای پیوند شهرت و محبوبیت؛ جایی که بازیگر نه فقط دیده میشود، که در نگاه مخاطب، ماندگار خواهد شد.
روایتگری کمادعا
کیومرث پوراحمد در کارنامهاش از همان ابتدا نشان داده بود که روایت را از دل زندگی عادی بیرون میکشد. «قصههای مجید» شاید روشنترین نمونه این نگاه باشد؛ سریالی که با کمینهگرایی، شخصیتپردازی دقیق و توجه به جزئیات زیست روزمره، برای چند نسل تبدیل به معیار و نوستالژی شد. در سینما هم همین حساسیت را در «شب یلدا» و بعدتر «اتوبوس شب» میشود دید؛ آثاری که هر دو بر رابطه انسانها در موقعیتهای محدود و بحرانی تکیه دارند. این ویژگی در «پرانتز باز» هم قابل ردیابی است. سریالی که از دل یک موقعیت ساده و جمعی، امکان ساختن شخصیتهای متعدد و روابط فرعی را پیدا میکند. در کار پوراحمد، همین توجه به آدمهاست که از یک طرح معمولی، …













