
برای فعالان محیطزیست، این نهفقط یک بحران محلی، بلکه زنگ خطری جدی برای کل اکوسیستم شمال ایران است. هر بار که دودی سیاه بر فراز تالاب میانکاله برمیخیزد، بخش بزرگی از زیستبوم حساس آن از پوششهای گیاهی منحصربهفرد گرفته تا آشیانه پرندگان مهاجر نابود میشود اما سؤالی که ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده این است که چه چیزی باعث شده تا این منطقه در ۳۰ روز اخیر چنین طعمه بیرحمانه شعلهها شود؟ آیا پای یک پدیده طبیعی در میان است یا ردپای انسانها در این سناریوی سیاه دیده میشود؟
خاکستر بر پیکره بهشت
تنها کافی است نگاهی به اخبار حوادث شمال کشور در ماه گذشته بیندازیم تا عمق فاجعه مشخص شود. آتشسوزیها نه یکبار، بلکه بهصورت متناوب و در فواصل زمانی کوتاه رخ دادهاست. هر بار که نیروهای امدادی، محیطبانان و جوامع محلی موفق به مهار شعلهها میشوند، در نقطهای دیگر از این شبهجزیره، زبانه کشیدن دوباره آتش مشاهده میشود. این الگوی تکرارشونده، فرضیه «حادثه بودن» را بهشدت تضعیف کرده است. کارشناسان محیطزیست معتقدند که سرعت گسترش آتش در میانکاله بهدلیل وزش بادهای منطقهای و وجود پوشش گیاهی خشک و انبوه بالاست. با این حال، تکرار حریقها در نقاط مختلف شبهجزیره، شکها را به سمت فعالیتهای انسانی سوق داده است. بسیاری بر این باورند که این آتشسوزیها نتیجه مستقیم تعارضات زمینخواری، توسعهطلبیهای غیرمجاز یا حتی اقدامات تلافیجویانه در پی برخوردهای قانونی با متخلفان است.
پشتپرده حریق؛ طبیعت یا تعارض منافع؟
گزارشهای میدانی نشان میدهد که در بخشهایی از میانکاله، فشار برای تغییر کاربری اراضی و استفادههای غیرمجاز بهشدت افزایش یافته است. در حالی که مسئولان استانی عمدتا بر «عوامل طبیعی» مانند گرمای بیسابقه هوا و خشکسالی تأکید دارند، کارشناسان مستقل معتقدند که حتی اگر گرما عامل تسریعکننده باشد، عامل «افروزنده» غالبا انسانی است. وقتی منطقهای با ارزش اکولوژیک بالا، بهطور مداوم و در بازههای زمانی کوتاه دچار آتشسوزی میشود، تحلیلگران امنیت محیطزیستی از اصطلاح «آتشسوزیهای زنجیرهای تعمدی» استفاده میکنند. هدف از این کار میتواند «پاکسازی زمین» برای اهداف آتی، یا ایجاد هرجومرج برای پنهانکردن تخلفات گستردهتر باشد. این فرضیه زمانی …



