
گسترش رویارویی نظامی میان ایران و آمریکا، در صورت تداوم، دیگر صرفاً یک اختلاف دوجانبه نخواهد بود، بلکه بحرانی است که میتواند توازنهای امنیتی، سیاسی و اقتصادی در غرب آسیا و حتی ساختار نظام بینالملل را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، ناظران بینالمللی بر این باورند که هرگونه گسترش درگیری، افزون بر خسارتهای انسانی و اقتصادی، آزمونی جدی برای کارآمدی سازوکارهای حقوق بینالملل، نقش نهادهای چندجانبه و میزان همگرایی کشورهای اسلامی خواهد بود.
جنگ و دیپلماسی، تقابل دو مسیر متضاد
یکی از مهمترین مباحث مطرح در تحلیل بحرانهای بینالمللی، نسبت میان دیپلماسی و اقدام نظامی است. در تحولات اخیر، آنچه ناظران بین المللی را نگران ساخته است این واقعیت است که همزمان با تلاشهای دیپلماتیک و مذاکرات غیرمستقیم، آمریکا و اسرائیل عملیات نظامی هماهنگ و گستردهای را علیه ایران آغاز کردند. موضوعی که میتواند پرسشهای مهمی درباره میزان اعتماد به روندهای مذاکره و ضمانتهای سیاسی توافقهای آینده ایجاد کند.
از منظر حقوق بینالملل، استفاده از زور علیه یک دولت مستقل، مطابق منشور سازمان ملل متحد، تنها در شرایط مشخص و محدود قابل توجیه است و هرگونه اقدام نظامی خارج از چارچوب این مقررات، همواره محل مناقشه حقوقی و سیاسی بوده است. از همین رو، بسیاری از کارشناسان معتقدند استمرار چنین روندی میتواند اعتبار سازوکارهای حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات را با چالش جدی مواجه کند.
دو جنگ اخیر تحمیل شده علیه ایران، بیش از پیش اثبات میکند که واشنگتن هیچگاه قصد واقعی برای برقراری صلح با ایران نداشته است. در نهم اسفند ۱۴۰۴، درست زمانی که نشانههایی از پیشرفت در مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا با وساطت عمان مشاهده میشد، موشکها و جنگندههای آمریکایی و اسرائیلی حملات هوایی گستردهای را علیه ایران آغاز کردند که به شهادت دومین رهبر معظم انقلاب اسلامی آیتالله سیدعلی خامنهای، و بسیاری از زنان، کودکان و شهروندان بیگناه ایرانی انجامید.
این حمله مصداق راهبرد «آغاز جنگ در پوشش مذاکره» است. این رویکرد جدید و محصول سیاستورزی ترامپ نیست. این رویکرد سابقهای طولانی در سیاستگذاریهای آمریکا دارد. در سال ۲۰۰۹، مؤسسه بروکینگز یک گزارش سیاستی منتشر …





