
جوان آنلاین: پاسدار شهید سیدعلی نیکنژاد از شهدای پدافند نیروی هوافضای سپاه در جنگ تحمیلی سوم بود که به جهت فعالیتهایش در زمینههای قرآنی، از شهدای قرآنی کشور بهشمار میرود. شهید نیکنژاد هنگام شهادت ۴۷ سال داشت و دارای چهار فرزند، یک پسر و سه دختر بود. به گفته همسر شهید، قرآن نه فقط بخشی از زندگی، بلکه روح جاری در خانه این شهید بود و «هنوز صدای تلاوتهای سیدعلی از در و دیوار خانه به گوش میرسد و قاب عکسش زینتبخش دیوارهای خانه است.»
ندا دزفولی، همسر شهید سیدعلی نیکنژاد، در گفتوگو با «جوان» درباره این شهید و زندگی سراسر جهادیاش میگوید.
شهید نیکنژاد موقع شهادت چند سال داشت؟ ایشان در چه خانوادهای رشد کرده بود؟
سیدعلی در ۲۳ دیماه ۱۳۵۷ در یک خانواده مذهبی و مقید در سیدخندان تهران به دنیا آمده بود. سطح خانوادهشان بالا بود. پدر شهید یک مقطعی رئیس شهربانی کشور بود. سید در یک خانواده تقریباً شلوغ به دنیا آمده بود. آنها سه تا پسر و یک دختر بودند، اما به رغم موقعیت پدر ایشان، زندگی مشترک من با آقا سیدعلی تقریباً از صفر شروع شد. آن زمان هر دوی ما سن کمی داشتیم. بعد از گذشت یک سال از زندگی مشترکمان، پدر و مادر آقا سید از لحاظ مالی ما را حمایت کردند و زندگی ما را با حمایت خودشان میچرخاندند تا اینکه سیدعلی توانست درسش را ادامه بدهد و وارد سپاه شود.
خانواده سیدعلی در مورد تیپ شخصیتی ایشان چه مواردی را برای شما تعریف میکردند؟
شهید کلاً هوش خوبی داشت. برای همین درسهایش و بهخصوص درس عربیاش عالی بود. مادر شهید دبیر عربی بود و برگههای عربی دانشآموزان را میداد به شهید تا تصحیح کند. از طرفی هم سیدعلی قرائت خوبی داشت و همیشه در کلاسهای قرائت و حفظ قرآن شرکت میکرد. به گفته مادرش، سیدعلی در مدارس خوبی تحصیل میکرد و همیشه نمرات عالی از درسهایش میگرفت. مادرش میگفت تا سن ۱۵ سالگی من اصلاً احساس نمیکردم که فرزندی مانند او دارم. چون خیلی منش آرامی داشت.
در زندگی مشترک خودم با سیدعلی باید بگویم، چون شاغل بودم برای همین آقا سید اصلاً به من کاری نداشت که مثلاً الان برای چه بیرون میروم یا چه کار میخواهم بکنم. اصلاً در این موردها به من کاری نداشت.
من خودم از فعالان مؤسسه قرآنی هستم. سیدعلی خیلی تشویقم میکرد که …











