حرفهای شدن فوتبال در کشور ما تنها به پرداخت دستمزدهای نجومی خلاصه میشود و خبری از بازیکنسازی، ظهور پدیدههای جدید و درخشش ستارهها در زمین نیست. اینکه تیمهای مطرح فوتبال جهان به استفاده از بازیکنان کمسنوسال روی آورده، روی آنها سرمایهگذاری میکنند و حتی در بازیهای سرنوشتساز به آنها فرصت درخشش میدهند، برنامهای کاملاً حسابشده است. موضوعی که در لیگ ما توجهی به آن نمیشود و علاوهبر این خلأ، ستاره واقعی در لیگ برتر برای هیچکس مهم نیست. تنزل به چنین وضعیتی چالشی است که باید کاملاً ریشهای به آن پرداخت. با اینحال، تعدد دلایل تأثیرگذار در بحران نداشتن ستاره باعث میشود در این گزارش تنها به چند مورد مهم آن اشاره کنیم.
آیندهای در کار نیست!
تعداد تیمهای لیگ برتر امسال افزایش یافته و ۱۸ تیم رقابت برای قهرمانی را آغاز کردهاند. اما پرواضح است که هیچکدام از این تیمها، چه مدعیان قهرمانی، چه تیمهای متوسط و چه آنها که از همین حالا برای بقا و سقوط کردن میجنگند، هیچکدام به بیش از یک فصل فکر هم نکردهاند. درواقع بهتر است بگویم در فوتبال ما سالهاست مسئولان و دستاندرکارانش نهایتاً نوک بینیشان را میبینند و همین که سمتشان را حفظ کنند و اخراج نشوند برایشان کفایت میکند.
اگر غیر از این بود، مدیران باشگاهها برای خرید بازیکنان بنجل، بیکیفیت و گمنام حاضر به پرداخت میلیاردها تومان نمیشدند. یا لااقل زیربار آپشنهای مندرآوردی بازیکنان اسمی نمیرفتند؛ آپشنهایی که رسماً برای خالی کردن جیب باشگاه در قراردادها درج میشود و بازیکنانی که همه توانشان را برای حاشیهسازی به کار میگیرند، نه درخشش در زمین. با همین تفکر برای مربیان هم، داشتن بازیکن اسمو رسم دار که در بازیهای حساس حریف جنجال و حواشی رقبا و هواداران شود، مهمتر از چهرههای مستعدی است که در حسرت دیده شدن و پیدا کردن فرصت میسوزند.
پسرفت باشگاهی و ملی
از آخرین باری که فوتبال ایران رنگ ستاره واقعی به خودش دیده، مدتها میگذرد. هرچند عملکرد برخی ملیپوشان کشورمان در جام جهانی اخیر خوب بود، اما باید اذعان کنیم که بازی چند نفر بهتر از بقیه بود. وگرنه همچنان خبری از ظهور ستاره جدید نیست. مهدی طارمی آخرین ستاره فوتبال ماست که البته درخشش اصلی او هم در لیگهای اروپایی نمایان شد. طارمی هم پا به سن گذاشته و افول کرده و عملاً از سطح اول فوتبال اروپا فاصله گرفته است. منتها نه جایگزینی برای طارمی داریم و نه جایگزینی برای ستارههای پرشمار نسلهای قبل. در حقیقت آنقدر غرق حواشی و پولپاشی در فوتبال شدیم که اصل را فراموش کردیم! کمبود مهرههای کلیدی و ستارههایی که سرنوشت بازی را در زمین عوض کنند، آنقدر شدید است که روزگاری کارلوس کیروش ترجیح میداد بازیکنان ناشناس ایرانی را از سراسر دنیا به تیم ملی دعوت کند. هرچند اتکا صرف به لژیونرها منتقدان زیادی داشت، اما سرمربی پرتغالی خیالش از این راحت بود که باشگاههای اروپایی اصول و استانداردهای اولیه فوتبال را رعایت میکنند.
در لیگ برتر، حتی با ذرهبین هم نمیتوان ستاره پیدا کرد و بهترین بازیکنانمان در حقیقت بازیکنان متوسطی هستند که عملکردشان اندکی بهتر از سایرین است. تأثیر مستقیم این پسرفت و ضعف در تیم ملی و در آوردگاهی، چون جام جهانی بهوضوح عیان شد.
جوانگرایی معنایی ندارد
در فوتبالی که برنامهای برای استعدادیابی، سرمایهگذاری روی چهرههای تازهنفس و پشتوانهسازی برای آینده جایی ندارد، بههیچوجه نباید از «جوانگرایی» حرف زد. چراکه این واژه در مستطیل سبز ایران اصلاً تعریف نشده و کمتر مدیر و مربی حاضر میشوند ریسک این کار را بپذیرند. در روزگاری که بازیکنان کمتر از ۲۲- ۲۳ سال شالوده اصلی تیمهای بزرگی، چون بارسلونا و اسپانیا را تشکیل میدهند، طبیعتاً بازیکنان بالای ۳۰سال خواهان زیادی نخواهند داشت. حتی غولهای اروپا خیلی محترمانه عذر ستارههای محبوب مسن خود را میخواهند تا بیش از پیش جا برای درخشش جوانان باز شود. ولی اینجا از زمین به آسمان میبارد و فوتبالیستهای سیوچندساله نهتنها در دستمزدشان تخفیف نمیدهند، بلکه بهیکباره و به خاطر عملکردشان در جام جهانی، خواهان دریافت دستمزد ۲۰۰میلیاردی میشوند! متأسفانه با این درخواستهای غیرحرفهای نهتنها برخورد نمیشود، بلکه همچنان باشگاههای متمول آغوششان به روی چنین بازیکنان پرمدعا و تمامشدهای باز است. در این وانفسای اقتصادی با این ارقام و حتی کمتر، میتوان به چندین جوان آیندهدار فرصت کسب تجربه و درخشش در زمین را داد.
بیتوجهی به پایهها
غولهای فوتبال جهان بههمان اندازه که برای تیم اصلیشان برنامهریزی و هزینه میکنند، برای آکادمی و تیمهای پایه خود نیز در بحث برنامه و هزینه کم نمیگذارند. ستارههای جوان بارسلونا محصول لاماسیا (آکادمی باشگاه بارسلونا) هستند؛ از سن کم زیر نظر باشگاه و به شکلی کاملاً اصولی و حرفهای رشد کرده و حالا در لالیگا و لیگ قهرمانان و حتی تیم ملی کشورشان میدرخشند. ولی در فوتبال ایران، حرف از تیمهای پایه شوخی به نظر میرسد. چراکه سالهاست مدیران مختلف فدراسیون و باشگاهها دم از استعدادیابی و توجه ویژه به ردههای سنی زده و میزنند. ولی در عمل، خبری از کشف و پرورش استعدادهای ناب نیست. تکستارههایی که با سرمایه خانوادهها رشد میکنند نیز اغلب در مسیر رسیدن به ردههای بالاتر یا اسیر دلالبازیهای رایج در فوتبال ایران میشوند و میسوزند، یا به دلیل نبود مدیریت صحیح و نابسامانیهای این رشته، ترجیح میدهند عمرشان را در حوزه و حرفهای دیگر سپری کنند.
به سوءمدیریتها و باز بودن دست دلالان، ضعفهای آموزشی و کمبود مربیان کاربلد و حرفهای را نیز باید اضافه کرد. بسیاری از مربیان وطنی در کلاسهای مربیگری شرکت میکنند تا مدرک لازم برای نشستن روی نیمکت تیمها را بگیرند و از نظر قانونی مشکل وجود نداشته باشد. والا از این همه مربی فعال در لیگ برتر و لیگهای پایینتر، فقط تعداد انگشتشماری هستند که پلههای ترقی را اصولی و حرفهای طی کردهاند. سایرین یکشبه و به لطف روابط و فعالیت واسطهها سکاندار تیمهای لیگ برتری شده و میشوند.
اینگونه است که فوتبال ایران از روزهای درخشانش بسیار فاصله گرفته و از فوتبال آسیا و مدعیانش بسیار عقبافتاده و صعود به مرحله دوم لیگ نخبگان و لیگ قهرمانان آسیا موفقیتی در حد قهرمانی قاره به حساب میآید.









