
جوان آنلاین: خاورمیانه بار دیگر در نقطهای ایستاده که تاریخ آن را بارها تجربه کرده است؛ لحظهای میان جنگ و صلح، میان دیپلماسی و درگیری، میان وعده پایان بحران و واقعیت بازگشت خشونت. اما تفاوت بحران کنونی با بسیاری از بحرانهای گذشته در این است که دیگر یک قدرت خارجی نمیتواند بهتنهایی مسیر تحولات را تعیین کند. نه واشینگتن مانند گذشته توان تحمیل نظم مطلوب خود را دارد، نه متحدان منطقهای امریکا میتوانند بدون در نظر گرفتن بازیگران رقیب، آینده امنیتی خاورمیانه را طراحی کنند. تحولات ماههای اخیر، از رویارویی مستقیم ایران و امریکا و اسرائیل گرفته تا تشدید درگیریها در عراق، یمن و خلیج فارس، نشان میدهد که منطقه وارد مرحلهای تازه شده است. مرحلهای که در آن جنگها کمتر با پیروزیهای قاطع پایان مییابند و بیشتر به رقابتهای فرسایشی تبدیل میشوند. در این نظم جدید، قدرت تنها در تعداد جنگندهها، ناوهای هواپیمابر یا حجم بودجه نظامی خلاصه نمیشود، بلکه توانایی حفظ ائتلافها، مدیریت هزینهها، ایجاد بازدارندگی و وادار کردن رقیب به محاسبه دوباره، به همان اندازه اهمیت دارد. این همان نقطهای است که بسیاری از محاسبات امریکا و اسرائیل درباره ایران با دشواری روبهرو شده است. راهبرد فشار حداکثری بر این فرض بنا شده بود که افزایش هزینهها، تهران را وادار به عقبنشینی خواهد کرد.
اما تجربه سالهای اخیر نشان داده است که ایران، توانسته است یک مدل متفاوت از قدرت منطقهای را حفظ کند. مدلی که بر ترکیب قدرت نظامی، عمق راهبردی، شبکه متحدان و استفاده از ابزارهای نامتقارن استوار است.
از برتری نظامی تا بحران اراده
یکی از مهمترین درسهای تحولات اخیر خاورمیانه این است که برتری نظامی الزاماً به پیروزی سیاسی منجر نمیشود. امریکا در چند دهه گذشته بارها نشان داده که میتواند در میدان نبرد برتری عظیمی ایجاد کند، اما تبدیل این برتری به یک نظم سیاسی پایدار همواره دشوارتر بوده است. تجربه عراق و افغانستان نمونههای روشن این واقعیت هستند، جایی که قدرت نظامی توانست حکومتها را تغییر دهد، اما نتوانست الزاماً جوامع و معادلات منطقهای را مطابق خواست واشینگتن بازسازی کند. در مورد ایران نیز همین چالش وجود دارد. اسرائیل و امریکا از نظر فناوری نظامی، اطلاعاتی و توان هوایی برتری قابل توجهی …





