
جوان آنلاین: «هر سال اربعین را با هم میرفتیم، زیارتها اغلب همراه هم بودیم و عملاً خیلی از مسیرهای زندگی را دو نفری طی میکردیم. علی واقعاً بچه باهوش و توانمندی بود. به نوعی میشد گفت، جزو جوانهای نخبه به حساب میآمد. نگاهش اینطور بود که ببیند کجا به حضور و توانایی او نیاز است و همانجا سعی میکرد وارد شود و اثرگذار باشد. هر جا احساس میکرد میتواند مفید باشد، با انگیزه جلو میرفت و تلاش میکرد پیشرفت کند. یکی از چیزهایی که برایش خیلی مهم بود، توجه به سخنان رهبر انقلاب بود. همیشه پیگیر سخنرانیها بود. حتی وقتی خسته از سرکار برمیگشت، گاهی هندزفری میگذاشت و سخنرانیهای حضرت آقا را گوش میداد. اگر سخنرانیها از تلویزیون پخش میشد، با دقت گوش میداد و به ما هم توصیه میکرد که گوش دهیم.» اینها واگویههای پدرانه اصغر حیدرزاده، پدر پاسدار شهید علی حیدرزاده است. در ادامه مادر شهید هم روایت پدر را تکمیل میکند و آنچه پیشرو داریم، روایت سبک زندگی شهید پاسدار نخبهای است که در جنگ تحمیلی رمضان به شهادت رسید. همیشه باعث افتخارم بود من اصغر حیدرزاده هستم، پدر شهید علی حیدرزاده و دو فرزند دارم؛ علی فرزند ارشدم بود و یک دختر به نام فاطمه دارم که الان حدود ۱۶ساله است. علاوه بر ایشان، امیرعباس هم فرزند خوانده ماست و حدود دو سال و نیم است که وارد زندگی ما شده است. رابطه من و علی فقط رابطه پدر و پسری نبود، واقعاً رفاقت عمیقی بینمان بود. چون خودم تک پسر و چهار خواهر دارم، همیشه کمبود یک برادر را در زندگیام حس میکردم. علی برای من هم پسر بود و هم رفیق. هر سال اربعین را با هم میرفتیم، زیارتها اغلب همراه هم بودیم و عملاً خیلی از مسیرهای زندگی را دو نفری طی میکردیم. در خانواده و فامیل هم همینطور بود؛ علی جوانی بود که حضورش خیلی به چشم میآمد. هر کاری از دستش برمیآمد انجام میداد، مخصوصاً با تخصص و تواناییهایی که داشت. نبودنش واقعاً درمیان همه خانواده و بستگان احساس میشد؛ هم بین دوستان و آشنایان و هم در خانواده و بیشتر از همه برای من. علی از همان کودکی در بسیج مسجد ولیعصر (عج) ثبتنام کرده بود. خیلی از فعالیتها را با هم انجام میدادیم. حتی در برخی کارها از من جلوتر بود. روحیهاش، انگیزهاش و قدمهایی که در مسیر فعالیتهای مسجد و بسیج برمیداشت، همیشه باعث افتخارم …


