
جوان آنلاین: حملات غافلگیرانه و تلافیجویانه ایران در قالب راهبرد جنگ منطقهای به پایگاهها و مراکز اطلاعاتی امریکا در منطقه، به ویژه جنوب خلیجفارس، نقطه عطفی در راهبرد تهاجمی ایران قلمداد میشود. این حملات با وارد کردن شوک به کاخ سفید، نتیجه جنگ را از دسترس آن خارج کرد و ابتکار عمل را در اختیار ایران قرار داد.
به همین دلیل، ضربات ایران به پایگاههای امریکایی هزینههای گزاف نظامی، سیاسی و امنیتی را به دشمن وارد کرد که پیش از بسته شدن تنگه هرمز، نقش اولیه و مهمی در ایجاد بازدارندگی ایران و تمنای امریکا برای مذاکرات دارد.
وجود عنصر تعیینکننده غافلگیری در کنار بهکارگیری تسلیحات پیشرفته موشکی و پهپادی، حملات کوبنده به پایگاههای امریکایی را رقم زد و ادعای دست برتری و هیمنه بلامنازع توان نظامی ایالات متحده را فرو ریخت. بسیاری از مقامهای نظامی امریکایی دلیل ضربات وارده به پایگاهها را عدم پیشبینی درست کاخ سفید در جنگ میدانند. آنها میگویند: «وضعیت پایگاهها نشاندهنده برآورد نادرست دولت امریکا از نحوه واکنش ایران است، زیرا پیش از آغاز جنگ، اقداماتی مانند کاهش نیروهای غیرضروری در سفارتخانهها یا هشدار به شهروندان امریکایی برای ترک منطقه انجام نشده بود».
به گفته برخی مقامات نظامی امریکا، این خسارتها به حدی است که نمیتوان از این پایگاهها در جنگ احتمالی بهره جست. دیوید پترائوس، فرمانده پیشین سنتکام و رئیس پیشین سازمان سیا، در جدیدترین اظهارات خود اعتراف کرد که پایگاههای سابق ما دیگر قابل استفاده نیستند. این مقام امریکایی در ادامه با تشریح خسارتهای مهم وارده به پایگاههای بحرین در پی حملات اخیر ایران، تصریح کرد که تداوم ظرفیت عملیاتی پهپادی و موشکی ایران، تهدید را بهصورت پایدار حفظ کرده و عملاً بهرهبرداری از این تأسیسات را معلق نگه داشته است.
واشینگتنپست در گزارشی درباره وضعیت پایگاههای امریکایی و خسارات وارده به آنها، به نقل از مقامات امریکایی، از احتمال خارج کردن نیروها از خلیجفارس نوشت و دلیل آن را آسیبدیدگی بر اثر حملات موشکی و پهپادی ایران دانست. به گفته این رسانه، بردلی کوپر، رئیس سنتکام، نیز از بحثهایی درباره انتقال احتمالی نیروهای امریکایی از خلیجفارس به سمت غرب حمایت میکند. این رسانه چند ماه پیش گزارش داده بود که بیش از ۲۰۰ تأسیسات امریکایی در طول این درگیری آسیب دیده یا منهدم شدهاند. بر اساس گزارش نیویورکتایمز در فروردین، بسیاری از ۱۳پایگاه نظامی امریکا در غرب آسیا پس از حملات گسترده ایران عملاً غیرقابل استفاده شدهاند و این موضوع توان عملیاتی نیروهای امریکایی را بهشدت تحت تأثیر قرار داد. در نتیجه، بسیاری از نیروها مجبور به ترک پایگاهها و انتقال به هتلها و ساختمانهای اداری شدهاند و بخش قابل توجهی از نیروهای زمینی عملاً از راه دور فعالیت میکنند، در حالی که هزاران نفر از حدود ۴۰ هزار نیروی اولیه به مناطق دورتر، از جمله اروپا، منتقل شدهاند و این وضعیت اجرای عملیات را با پیچیدگیهای جدی مواجه کرده است.
در دور دوم حملات ایران به پایگاههای امریکا در اردن که ابعاد جغرافیایی گستردهتری داشت، بهرهبرداری کامل و امن از این پایگاههای مهم که نقش مهمی برای عملیات هوایی امریکا ایفا میکرد، دچار اختلال شد، ظرفیت پهپادی و هوایی کاهش یافت و هزینههای حفاظتی و تعمیراتی افزایش پیدا کرد. در نتیجه، امریکا به سمت پراکندهسازی و تغییر آرایش نیروها سوق داده شد. علاوه بر آن، حملات ایران ضرباتی را به ناوهای امریکا به عنوان رکن اصلی قدرت نظامی وارد کرد. منابع امریکایی میگویند مشکلات لجستیک ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن درست پس از آن آغاز شد که ایران بخش عمدهای از ناوگان پنجم دریایی امریکا در بحرین را ویران کرد.
در این بین، اثبات ضعف تعهدات دفاعی امریکا به کشورهای عرب حاشیه خلیجفارس، جایگاه واشینگتن را در میان این کشورها به شدت تنزل داده است. جنگ اخیر با ایران، ماهیت چتر امنیتی امریکا را به چالش کشیده و نشان داده که حضور نظامی گسترده ایالات متحده نهتنها بازدارندگی ایجاد نمیکند، بلکه خود میزبانان این پایگاهها را به اهداف مشروع مستقیم حملات تبدیل کرده است. برخی تحلیلها، پیمان مکه را رویدادی برآمده از این نگاه جدید حکام عرب میدانند که هدف آن، جایگزین کردن ائتلافهای منطقهای به جای اتکای صرف به امریکا است.
تلاش مزورانه برای تغییر در محاسبات ایران.
اما این اظهارات روی دیگر سکه را نیز دارد. گرچه تردیدی درباره ضربه به توان نظامی امریکا وجود ندارد و دادهها حکایت از تخریب گسترده در پایگاهها دارد، از منظر دیگر، اذعان به ناکارآمدی پایگاهها میتواند برای ایجاد خطا در محاسبات تهران باشد، به این گونه که وانمود کند فعالیتهای پیدا و پنهان امریکا برای بازسازی و تقویت این پایگاهها در حملات آتی، ناچیز است و با انگیزههای مختلفی جز استفاده از آنها در جنگ پیش رو صورت میگیرد. ادبیاتی که با هدف کاهش ضریب و عاملیت این پایگاهها به کار میرود، اما در رصد نیروهای مسلح ایران قرار دارد.
جنگ اقتصادی
امریکا اگر میدانست که جنگ نظامی کارساز خواهد بود، لحظهای تعلل نمیکرد. اقدام ترامپ برای ایجاد تحریم یا فشار اقتصادی حداکثری خفهکننده به این معنا است که امریکا در مورد آغاز جنگی فراگیر دچار تردید راهبردی است و تلاش میکند که با ایجاد زمینههای مختلف، جنگ یا مقدمات جنگ را فراهم آورد یا به دلیل فقدان راهبرد علیه ایران، به روشهای کهنه خود همچون تحریم رجوع کند.
به همین دلیل، جنگ اقتصادی نشاندهنده عدم موفقیت، تردید و آشوب تصمیمگیری برای ایجاد یک نقشه راه هدفمند با چشمانداز روشن در مورد ایران است. تقویت فشار حداکثری در مورد ایران، به نوعی بیانگر نبود گزینه علیه ایران و بازگشت امریکا به سیاستهایی است که بارها تحلیلگران و مقامات کاخ سفید به ناکارآمدی آن اعتراف کرده بودند.
استفاده ترامپ از واژگانی، چون «خفهکننده»، در واقع تلاشی برای ارعاب، بزرگنمایی اثرات تحریمها و القای احتمال فشارهای اقتصادی طاقتفرسا بر مردم ایران است؛ اقدامی که از یک طرف بازنمایی از وضعیت بلاتکلیفی راهبردی در اتاق فکر کاخ سفید و از طرف دیگر، در بطن خود برنامهای برای آشفتگی و کاهش امنیت روانی در ایران دارد.
امریکا و رژیم اسرائیل سعی دارند که با راهاندازی اغتشاشات با انگیزه اقتصادی و ورود مزدوران مسلح به تجمعات، وقایعی هولناکتر و فجیعتر از دیماه گذشته رقم بزنند و آن را به مرحله جنگ داخلی بکشانند. اقدامی که پیش از این نیز به عنوان مکمل اهداف جنگ روی میز کاخ سفید قرار داشت. قبل از آغاز جنگ، رسانه نیویورکتایمز افشا کرده بود که ترامپ با اطمینان خاطر به طرح موساد برای شعلهور شدن مجدد اغتشاشات در ایران در میانه جنگ، نبرد با ایران را کلید زد.






