
آنچه علی (ع) را به شهادت رساند نه شمشیر ابن ملجم، بلکه تردیدی بود که سالها قبل، در صفین، قرآنهای بر نیزه زده شده بر ذهنهای یارانش نشاند. سپاه امام علی (ع) در آستانه فتح بود و پیروزی، مثل میوهای رسیده، در دسترس مؤمنین بود. اما در همان لحظه، دستهایی از پشت جبهه، قرآنها را بر نیزهها کردند و تنها یک لحظه تردید کافی بود تا مسیر تاریخ عوض شود. ناگهان زمزمهای پیچید: «بجنگیم یا بایستیم؟» و همان زمزمه، لشکر فاتح امام را به دو نیم کرد و به فروپاشی رساند و شد آنچه شد. تاریخ، این صحنه را هرگز فراموش نکرد، اما افسوس که این عدم فراموشی هرگز به معنای تضمینی برای عدم تکرارش نبود و نیست.
تاریخ، گورستان ملتهایی فراموش شده است که نه با شمشیر، که با تردید از پای درآمدند. هر امپراتور و هر مستکبر سرکشی که اراده کرده ملتی را به زانو درآورد، پیش از لشکرکشی، روایتی ساخته است؛ روایتی که برادر را در برابر برادر، سرباز را در برابر فرمانده و مردم را در برابر حاکمیت و دولت قرار دهد. این، کهنترین سلاح مستکبران است؛ «تفرقه بهمثابه مقدمه استعمار».
آنجا که شمشیرها میخوابند، روایتها بیدار میشوند و آنجا که صدای توپ و تفنگ فروکش میکند، صدای روایتها بلند میشود، بهخصوص در دوران کنونی و با توسعه ابزارهای روایت به مثابه سلاحهای جنگی دشمنان بشریت. وقتی جنگ به عرصه روایتها کشیده میشود، در واقع، خطرناکترین میدان نبرد گشوده میشود؛ میدان ذهنها و قلبها. تاریخ به خوبی نشان داده که دشمنان، ملتها را نه در میدان جنگ، که در میدان تردید، شکست دادهاند و شمشیر فقط توان کشتن جسمهای محدود را دارد، اما تردید، اراده را نابوده میکند، آن هم در وسعت یک ملت و امت.
تاریخ مملو از داستانهایی است که چگونه ملتها با اسیر شدن در روایت تفرقهافکنانه دشمنان به زانو درآمدهاند و به گواه تاریخ، غربیها و در رأس آنان، انگلیسیها این شگرد را به یک فن حکمرانی بدل کردند: «تفرقه بینداز و حکومت کن!» در هند میان مسلمان و هندو، در غرب آسیا میان عرب و عجم، شیعه و سنی. این سیاست بر یک اصل روانشناختی جمعی استوار است؛ ملتی که به خود مشغول باشد، فرصت نمیکند و توان نخواهد داشت که به استعمارگر بپردازد.
در مقطع کنونی که ایران اسلامی با بزرگترین نبرد تمدنی با قدرتمندترین مستکبران …












