آنچه علی (ع) را به شهادت رساند نه شمشیر ابن ملجم، بلکه تردیدی بود که سالها قبل، در صفین، قرآنهای بر نیزه زده شده بر ذهنهای یارانش نشاند. سپاه امام علی (ع) در آستانه فتح بود و پیروزی، مثل میوهای رسیده، در دسترس مؤمنین بود. اما در همان لحظه، دستهایی از پشت جبهه، قرآنها را بر نیزهها کردند و تنها یک لحظه تردید کافی بود تا مسیر تاریخ عوض شود. ناگهان زمزمهای پیچید: «بجنگیم یا بایستیم؟» و همان زمزمه، لشکر فاتح امام را به دو نیم کرد و به فروپاشی رساند و شد آنچه شد. تاریخ، این صحنه را هرگز فراموش نکرد، اما افسوس که این عدم فراموشی هرگز به معنای تضمینی برای عدم تکرارش نبود و نیست.
تاریخ، گورستان ملتهایی فراموش شده است که نه با شمشیر، که با تردید از پای درآمدند. هر امپراتور و هر مستکبر سرکشی که اراده کرده ملتی را به زانو درآورد، پیش از لشکرکشی، روایتی ساخته است؛ روایتی که برادر را در برابر برادر، سرباز را در برابر فرمانده و مردم را در برابر حاکمیت و دولت قرار دهد. این، کهنترین سلاح مستکبران است؛ «تفرقه بهمثابه مقدمه استعمار». …












