
تاریخ استعمار مدرن را باید از ساحل آغاز کرد؛ از لحظهای که کشتی دیگر فقط وسیله سفر و تجارت نبود و به یک دولت متحرک تبدیل شد. کشتیهای بزرگ اقیانوسپیما، توپخانه، دریانوردان حرفهای، نقشههای دقیق و سرمایه بازرگانان روی آب به یکدیگر رسیدند و امکانی ساختند که پیش از آن وجود نداشت: یک قدرت میتوانست هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای خود ظاهر شود، بندری را تصرف کند، راه تجارت را ببندد، مالیات بگیرد و سرنوشت مردمی را تغییر دهد که حتی زبان آنان را نمیدانست.
استعمار مدرن، پیش از آنکه بر خاک مستقر شود، بر آب مسلط شد. دریا نخستین شبکه جهانی قدرت بود و کسی که گلوگاههای آن را در اختیار میگرفت، بدون اشغال همه سرزمینها میتوانست جریان ثروت، سلاح، خبر و انسان را کنترل کند. هرمز یکی از مهمترین این گرهها بود؛ جزیرهای کوچک، اما نشسته بر دروازه خلیجفارس، جایی که تجارت ایران، هند، شبهجزیره عربستان و اروپا به یکدیگر میرسید. نخستین برخورد بزرگ ایران صفوی با این ماشین استعمار دریایی در هرمز رخ داد. در سال ۱۵۰۷، ناوگان آلفونسو دو آلبوکرک به جزیره رسید و با برتری آتش دریایی، حاکم هرمز را به تسلیم و پرداخت خراج واداشت. تصرف هرمز موازنه تجارت منطقه را تغییر داد و پرتغال را در موقعیتی قرار داد که بر بخش مهمی از رفتوآمد میان هند و خلیجفارس نظارت و فشار وارد کند. هرمز برای ایران تنها از دست رفتن یک جزیره نبود؛ تجربه این حقیقت تلخ بود که ضعف در دریا میتواند حاکمیت در خشکی را نیز ناقص کند.
در دوره شاهعباس، این بازگشت به یک راهبرد مرحلهای تبدیل شد. بحرین در سال ۱۶۰۲ از کنترل پرتغالیها خارج شد، گمبرون در سال ۱۶۱۴ به دست ایران افتاد و حلقه محاصره هرمز بهتدریج تنگتر شد. این روند نشان میداد که استعمارزدایی صرفاً محصول یک نبرد قهرمانانه نیست؛ به صبر، دولت مقتدر، فرماندهی، شناخت جغرافیا و انتخاب درست زمان نیاز دارد. در سال ۱۶۲۲، امامقلیخان با نیروی زمینی ایران و بهرهگیری حسابشده از کشتیها و توپخانه کمپانی هند شرقی انگلیس، قشم و هرمز را بازپس گرفت.
این عملیات یک درس ماندگار در سیاست خارجی ایران برجای گذاشت و آن این بود که میتوان از تعارض قدرتها بهره برد، اما نباید استقلال تصمیم را به هیچیک سپرد. بنابراین استعمارزدایی، تعویض یک قدرت خارجی با قدرتی …





