
امریکا در جنگ با ایران یک اشتباه راهبردی مهم مرتکب شد، اشتباهی که فقط در محاسبات نظامی خلاصه نمیشود. واشینگتن تصور کرده بود که میتواند با تکیه بر برتری تسلیحاتی و حضور گسترده نظامی، جنگ را مدیریت کند و هزینه آن را به تهران تحمیل کند، اما جنگ همیشه مطابق محاسبات اتاقهای فرمان پیش نمیرود. گاهی آنچه در ابتدا ابزار قدرت به نظر میرسد، به نقطه آسیبپذیری تبدیل میشود. امروز «ناو آبراهام لینکلن» از روشنترین نمونههای همین وضعیت است.
این ناو با حدود ۵ هزار ملوان و تفنگدار دریایی، بیش از ۲۶۰ روز در مأموریت بوده است، مدت زمانی که برای یک مأموریت دریایی، فشاری بسیار سنگین بر ملوانان وارد میکند. گزارشهای منتشرشده از سوی رسانههای امریکایی و اظهارات خانوادههای خدمه، از کمبود مواد غذایی و اقلام ضروری، مشکلات تأسیسات و آب، اختلال در دریافت مرسولات و فشار فزاینده بر آنان حکایت دارد.
باوجود انکار مقامات رسمی، اما وقتی خانوادههای ملوانان، رسانههای امریکایی و سناتورها درباره وضعیت خدمه هشدار میدهند، موضوع دیگر صرفاً یک شایعه نیست. کمبود غذا، صابون، خمیردندان یا آب گرم اگرچه در ظاهر مسئلهای رفاهی است، در یک مأموریت فرسایشی، روان و اراده ملوانان را تحت تأثیر قرار میدهد و احساس برده بودن را به آنان القا میکند. باید توجه داشت، آبراهام لینکلن فقط مسئله کیفیت زندگی نیست، بلکه مسئله تحقیر و فرسایش یک نیروی نظامی در یک جنگ طولانی خردکننده است.
بردههای اسرائیل در کاخ سفید متوجه نیستند که یک سرباز یا ملوان خسته، فقط یک انسان خسته نیست، بخشی از توان عملیاتی یک ارتش است که در اثر یک مأموریت سخت با تجربه زنجیره ناکامی، در حال نابودی است. در چنین شرایطی، یک شوک نظامی جدی و غیرمنتظره از طرف حریف، میتواند کل معادله را به هم بریزد. اگر ناوی که ماهها در دریا بوده و خدمه آن از قبل زیر فشار مأموریت طولانی و ناکامیهای نظامی قرار دارند، ناگهان با یک حادثه جنگی سنگین روبهرو شود، فشار روانی آن میتواند ویرانگر باشد. شوک فقط به بدنه ناو وارد نمیشود، به ذهن ملوانان درمانده وارد میشود که باید در همان لحظه بفهمند آیا جایی که قرار بود نماد قدرت و امنیت امریکا باشد، واقعاً امن نیست و میتواند تبدیل به قتلگاه آنان شود.
وقتی یک نیروی نظامی شکستخورده …





