
جوان آنلاین: در بازنمایی پنجمین دستگیری و زندان رهبر شهید انقلاب اسلامی، به شکنجههایی میرسیم که وی در این نوبت از حبس و در زندان سیاسی مشهد تجربه کرده است. سیاق گفتهها نمایانگر آن است که وی از بیان انواع یا جزئیات آزارهایش در زندان خودداری مینماید، اما به هر روی همین میزان از واگویه خاطرات نیز نشان از مهیب بودن زجرهای آن دوره است. به علاوه این بخش از مرور یادمانها، نمایانگر نوع رفتار با زندانیان سیاسی از آغاز دهه ۵۰، حتی در شهری، چون مشهد نیز میباشد. امید آنکه تاریخ پژوهان حیات سیاسی_مبارزاتی آن بزرگ را مفید و مقبول آید.
آغازین نشانههای شکنجه، در آغاز زندان چهارم
از آغاز دهه ۵۰ و روی آوردن بخشهایی از مخالفان رژیم پهلوی به مبارزات مسلحانه، ساواک پدیده شکنجه در زندانها را به شدت توسعه داد و به روز کرد. اسناد حکایت از آن دارند که این پدیده، تحتنظر کارشناسان اسرائیلی مدیریت میشده است. شهید آیتالله العظمی سید علیخامنهای از بدو دلالت به زندان نوساز سیاسیون در شهر مشهد، علائمی از این رویکرد را دریافت:
«هنگامی که در سلول باز بود، دیدم در راهروی زندان وضع غیر عادی است؛ رفتوآمدی بود که در ساعات گذشته سابقه نداشت. این رفتوآمد، پس از بستهشدن در نیز ادامه یافت. صدای در سلولها که بازوبسته میشد به گوش میآمد. درهمین حال که من به این سروصداها گوش میدادم، ناگهان ناله و فریادی از دور برخاست که حاکی از آن بود که شخصی به سختترین شکل شکنجه میشود. دیری نگذشت که صدای مردی را شنیدم که او را به سوی سلولش میکشیدند و نالههای دردناکی میکرد. سعی کردم از میان درزهای در نگاه کنم، چشمم به طلبهای افتاد که او را میشناختم؛ در حالی که ریشش را تراشیده بودند، دژخیمان او را میکشیدند و میبردند! آنقدر شکنجه شده بود که نمیتوانست روی پای خود راه برود!....»
با سیلی یکی از مأموران، به کنار تخت شکنجه افتادم!
پس از سپری شدن مدتی، اما حدسیات آیتالله خامنهای مبنی بر وجود شکنجههای طاقت فرسا در این زندان نو تأسیس، به واقعیت مبدل شد؛ آنگاه به اتاقی فراخوانده شد که در آن، زندانی را با سیلی بهسوی تخت شکنجه سوق میدادند و سپس پای او را بدان میبستند:
«مدتی بعد، یکی از مأموران در سلولم را باز کرد و گفت: شما فلانی هستی؟ گفتم …







