
محمد تقیزاده
ورود فیلمسازان مؤلف به شبکه نمایش خانگی همواره با بیم و امیدهای فراوانی همراه بوده است. پرویز شهبازی، نامی که با «نفس عمیق»، «دربند» و «طلا» به عنوان یکی از راویان بیبدیل سرگشتگی و بحرانهای نسل جوان و طبقه متوسط در سینمای ایران تثبیت شده، با سریال «مو به مو» قدم به این عرصه گذاشته است. تصویر کلی این است که سریال در نگاه بسیاری از منتقدها یک درام اجتماعیِ واقعگرا درباره فرسایش طبقه متوسط است، اما در عین حال از نظر فیلمنامه، منطق برخی تصمیمها و توازن ریتم، محل بحث بوده است.
معماری قصه و هندسه روایت
ساختار روایی «مو به مو» از یک آغاز واقعگرایانه شروع میشود: زندگی مردی معمولی در تهران، با مسئلههای مالی و خانوادگی، بهتدریج وارد بحران میشود. این شروع، بهخصوص برای مخاطبی که از هیجانهای مصنوعی نمایش خانگی خسته شده، میتواند بسیار اثرگذار باشد، چون قصه از دل تجربه زیسته بیرون میآید. شهبازی در این اثر، قصهاش را با یک ریتم آرام و بر پایه زندگی روزمره آغاز میکند و ناگهان با یک «بحران موقعیت» مسیر روایت را تغییر میدهد.
سریال ظاهراً بر یک سقوط تدریجی بنا شده است، نه یک حادثه بزرگ و ناگهانی. این نوع روایت بیشتر روی دومینووار شدن خطاها، فشارها و انتخابهای بد تکیه دارد و از همین رو بهجای تعلیق کلاسیک، روی انباشت بحران کار میکند. برخی، این رویکرد را صادق و تلخ دانستهاند، اما منتقدان سریال نیز معتقدند همین الگو گاهی به تکرار و کندی میرسد. در هرحال، قصه بعد از این شروع، دچار شتاب و ناپایداری میشود؛ رخدادها پشتسرهم میآیند، اما همیشه پیوند علّی محکمی ندارند و همین حس تصنع را تقویت میکند. به همین دلیل، میتوان ادعا کرد که سریال میان «منطق روایی» و «هیجان کاذب» در نوسان است و گاه به سمت روایتی شبیه فانتزی یا خیالپردازی میرود.
مرثیهای برای طبقه متوسط
یکی از مهمترین نقاط قوت سریال، تصویر کردن تدریجی فرسایش طبقه متوسط است؛ نه با سقوط ناگهانی، بلکه با انباشت …






