
حمیدرضا مهدیزاده
با توجه به ادعای مقامات پاکستان در خصوص برقراری تماس با تهران و واشنگتن برای ازسرگیری مذاکرات طی روزهای گذشته، آیا واقعاً امکان بازگشت به میز مذاکره وجود دارد یا مواضع اخیر ترامپ نشان میدهد واشنگتن همچنان به دنبال تحمیل شروط خود به ایران است؟
واقعیت این است که پاکستان کانال ارتباطی واقعی با تهران و واشنگتن دارد و پیشتر هم پیامهایی میان دو طرف منتقل کرده است. پس ادعایش کاملاً بیپایه نیست.
روسیه نه ناجی ایران است، نه متحدی که منافع جمهوری اسلامی را بر منافع خودش مقدم بداند. روسیه هرجا ایران برایش بازار، اهرم ژئوپلیتیک یا برگ مذاکره باشد، کنار ایران میایستد؛ اما وقتی هزینه این ایستادن از منفعتش بیشتر شود، اول مسکو را نجات میدهد، نه تهران را
اما میان «پیامرسان» بودن و «میانجیِ تعیینکننده» بودن فاصله زیادی وجود دارد. حتی اگر پاکستان بتواند دو طرف را دوباره پای میز مذاکره بکشاند، باز هم تصمیم نهایی دست اسلامآباد نیست. نه تهران زیر بار خواسته پاکستان میرود و نه واشنگتن.
بنابراین، بخش جنجالی ماجرا اینجاست: پاکستان شاید بیشتر از اینکه دنبال حل بحران باشد، دنبال تبدیل بحران به سرمایه سیاسی خودش است. جنگ ایران و آمریکا برای اسلامآباد فرصتی ساخته تا از حاشیه به متن معادلات منطقهای بیاید و نقش خود را بزرگتر از ظرفیت واقعیاش نشان دهد.
پس فعلاً باید با ادعای پاکستان اینطور برخورد کرد: اسلامآباد شاید بتواند درِ مذاکره را باز کند؛ اما اینکه پشت آن در چه اتفاقی بیافتد، اصلاً در اختیار پاکستان نیست. و اگر تهران و واشنگتن حاضر به گفتوگو نشوند، «میانجیگری پاکستان» میتواند خیلی زود از یک ابتکار صلح به یک نمایش دیپلماتیک برای افزایش وزن اسلامآباد تبدیل شود.
دیپلماسی در کنار ناوهای آمریکایی
همزمانی تلاشهای دیپلماتیک پاکستان و کشورهای منطقه با افزایش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه را چگونه باید تحلیل کرد؟ آیا واشنگتن نیز همزمان دیپلماسی و فشار نظامی را بهعنوان دو ابزار مکمل دنبال میکند؟ بهویژه اینکه ترامپ از «فشار حداکثری» و وزیر خزانهداری آمریکا از اعمال «بیسابقهترین تحریمهای جهان علیه ایران» سخن گفتهاند؛ این همزمانی چه پیامی برای تهران دارد؟
بله؛ به نظر من واشنگتن دقیقاً دارد دیپلماسی و فشار نظامی را بهعنوان دو لبه یک قیچی به کار میگیرد. از یک طرف، اجازه میدهد پاکستان و دیگر کشورهای منطقه کانال مذاکره را باز نگه دارند؛ از طرف دیگر، ناوهای آمریکایی، تهدید نظامی و تحریمهای سنگین را روی میز نگه داشته است.
اسلامآباد شاید بتواند درِ مذاکره را باز کند؛ اما اینکه پشت آن در چه اتفاقی بیافتد، اصلاً در اختیار پاکستان نیست. و اگر تهران و واشنگتن حاضر به گفتوگو نشوند، «میانجیگری پاکستان» میتواند خیلی زود از یک ابتکار صلح به یک نمایش دیپلماتیک برای افزایش وزن اسلامآباد تبدیل شود
وقتی ترامپ از فشار حداکثری صحبت میکند و وزیر خزانهداری آمریکا از بیسابقهترین تحریمها علیه ایران میگوید، باید فهمید که مذاکره از نگاه واشنگتن لزوماً به معنای کاهش فشار نیست؛ بلکه ممکن است مذاکره خودش بخشی از استراتژی فشار باشد.
به بیان صریحتر، آمریکا فعلاً با یک دست پیام مذاکره میفرستد و با دست دیگر ماشه فشار را روی میز نگه میدارد. هدف این است که ایران اگر پای میز مذاکره میآید، این کار را نه از موضع برابر، بلکه زیر فشار اقتصادی و نظامی انجام دهد. بنابراین حضور میانجیها در منطقه را نباید الزاماً نشانه عقبنشینی آمریکا دانست. ممکن است برعکس، میانجیها همان دری باشند که واشنگتن میخواهد از آن، ایران را به میز مذاکرهای بکشاند که ناوهای آمریکایی پشت درِ آن ایستادهاند.
این دیگر صرفاً دیپلماسی نیست؛ دیپلماسیِ مسلح است.
چین؛ مخالف تحریم، اما تا کجا؟
چین میگوید تحریمهای بیشتر علیه ایران مشکلی را حل نمیکند. با توجه به تشدید فشارهای اقتصادی آمریکا، آیا پکن حاضر است برای حفظ روابط با تهران هزینه جدی بدهد یا موضع چین نیز نهایتاً تابع محاسبات اقتصادی و منافع خودش خواهد بود؟
بله؛ چین صریحاً میگوید تحریم و فشار اقتصادی راهحل بحران ایران نیست و خواستار حلوفصل دیپلماتیک است. اما در اینجا باید میان «حمایت سیاسی از ایران» و «پرداخت هزینه برای ایران» تفاوت گذاشت.
چین حاضر است تحریمها را دور بزند، نفت ایران را بخرد و در عرصه سیاسی از تهران حمایت کند؛ اما اینکه برای ایران وارد یک رویارویی اقتصادی یا نظامی تمامعیار با واشنگتن شود، داستان دیگری است. واقعیت تلخ برای تهران این است که چین متحد ایران است، اما متحدی که اول از همه منافع خودش را حساب میکند
پکن تا جایی کنار تهران میایستد که این حمایت با منافع خودش سازگار باشد. چین بزرگترین خریدار نفت ایران است و همین حالا هم بخش مهمی از صادرات نفت ایران راهی چین میشود؛ بنابراین تحریم کامل ایران برای پکن هم هزینه انرژی و اقتصادی دارد. از سوی دیگر، آمریکا اکنون مستقیماً چین را تحت فشار گذاشته تا خرید نفت ایران را متوقف کند و حتی درباره کشورهایی که به ایران «راه نجات اقتصادی» بدهند، تهدید به مجازات کرده است.
بنابراین من بعید میدانم چین برای ایران وارد تقابل مستقیم با آمریکا شود. چین حاضر است تحریمها را دور بزند، نفت ایران را بخرد و در عرصه سیاسی از تهران حمایت کند؛ اما اینکه برای ایران وارد یک رویارویی اقتصادی یا نظامی تمامعیار با واشنگتن شود، داستان دیگری است.
واقعیت تلخ برای تهران این است که چین متحد ایران است، اما متحدی که اول از همه منافع خودش را حساب میکند.
به بیان صریحتر: پکن ممکن است تحریمهای آمریکا را برای ایران سوراخ کند، اما بعید است خودش را به خاطر ایران زیر آوار تحریمهای آمریکا ببرد. این همان جایی است که سقف حمایت چین مشخص میشود. و اتفاقاً تهدیدهای جدید واشنگتن این سقف را در بوته آزمایش قرار داده است: اگر آمریکا واقعاً اجرای تحریمهای ثانویه علیه خریداران نفت ایران، بهویژه چین، را تشدید کند، آن وقت مشخص میشود «شراکت راهبردی ایران و چین» تا کجا حاضر است هزینه واقعی بدهد.
روسیه شریکِ منافع خود است، نه «شریک راهبردی» ایران
روسیه در شرایطی که اقتصاد ایران زیر فشار شدید قرار دارد، همچنان از ادامه ساخت نیروگاههای هستهای در ایران سخن میگوید. برخی معتقدند مردم ایران طی دو دهه اخیر و خصوصا سه جنگ اخیر با اسرائیل وآمریکا، تاوان «شراکت راهبردی» مسکو با تلآویو را میدهند که نمونه بارزش در سقوط بشار اسد و خاموش بودن رادارهای اس ۳۰۰ در شب شروع جنگ ۱۲ روزه، هویداست. در اینکه روسیه خواهان تأمین منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک خودش است- بهویژه که جنگ اوکراین کمرش را به لحاظ مالی خم کرده- شکی نیست؛ اما مگر ظرفیت اقتصادی ایران چقدر است که اگر ما هم نخواهیم روسها دستبردار ساخت نیروگاههای هستهای در کشورمان نیستند!
حضور میانجیها در منطقه را نباید الزاماً نشانه عقبنشینی آمریکا دانست. ممکن است برعکس، میانجیها همان دری باشند که واشنگتن میخواهد از آن، ایران را به میز مذاکرهای بکشاند که ناوهای آمریکایی پشت درِ آن ایستادهاند .این دیگر صرفاً دیپلماسی نیست؛ دیپلماسیِ مسلح است
آقای مهدیزاده، اگر بخواهم صریح و بدون تعارف بگویم، من روسیه را «شریک راهبردی» ایران به معنای متعارف کلمه نمیدانم؛ روسیه شریکِ منافع خودش است. قرارداد ۲۰ساله تهران و مسکو هم برخلاف تصور رایج، تعهد دفاع متقابل ایجاد نمیکند. یعنی در لحظهای که ایران زیر حمله است، مسکو الزام حقوقی برای ورود به جنگ ندارد. کارنامه روسیه در منطقه هم برای من از هر بیانیهای گویاتر است.
همانطور که اشاره کردید مسکو در سوریه ماند تا زمانی که ماندن برایش صرفه داشت و بعد، وقتی معادلات عوض شد، ایران عملاً یکی از مهمترین متحدان منطقهای خود را از دست داد. در جنگهای اخیر هم روسیه عمدتاً به محکومیت سیاسی و حمایت لفظی بسنده کرده و وارد رویارویی مستقیم با آمریکا و اسرائیل نشده است.
اما درباره نیروگاه هستهای، اتفاقاً همینجا ماهیت رابطه روشنتر میشود. روسیه از ساخت نیروگاه در ایران دست نمیکشد، چون این پروژه برای مسکو فقط کمک به ایران نیست؛ یک بازار بلندمدت و منبع درآمد، نفوذ فنی و حضور ژئوپلیتیک در ایران است. پروژههای روسی بوشهر همچنان ادامه دارند و همکاری هستهای یکی از ستونهای مهم رابطه دو کشور است.
بنابراین اگر روسیه برای ایران نیروگاه میسازد، نباید از آن نتیجه گرفت که حاضر است برای ایران بجنگد. ممکن است روسیه حاضر باشد در ایران میلیاردها دلار پروژه بسازد، اما حاضر نباشد برای حفظ همان منافع، یک گلوله به سمت آمریکا یا اسرائیل شلیک کند.
به نظرم این همان واقعیت تلخی است که باید درباره مسکو پذیرفت: روسیه نه ناجی ایران است، نه متحدی که منافع جمهوری اسلامی را بر منافع خودش مقدم بداند. روسیه هرجا ایران برایش بازار، اهرم ژئوپلیتیک یا برگ مذاکره باشد، کنار ایران میایستد؛ اما وقتی هزینه این ایستادن از منفعتش بیشتر شود، اول مسکو را نجات میدهد، نه تهران را.
پس من حتی تعبیر «شراکت راهبردی» را هم با احتیاط بهکار میبرم. شراکت وجود دارد، اما شراکتی کاملاً معاملهمحور و مشروط؛ و تجربه سوریه و جنگهای اخیر نشان داده که نباید روی کرملین بهعنوان بیمهنامه امنیتی ایران حساب کرد.
خلاصه اینکه روسیه برای ایران نیروگاه میسازد؛ اما تضمین نمیکند که برای دفاع از ایران بجنگد. این دو را نباید با هم اشتباه گرفت.
کپی شد






