یکشنبه / ۱۱ مرداد / ۱۴۰۵ - 2 August, 2026
روزنامه توسعه ایرانی / ۱۰ ساعت قبل
مذاکره؛ آخرین سنگر جنگ انرژی
نهال فرخی تهدید حمله به ایران این بار فقط متوجه پایگاه های نظامی، مراکز موشکی یا تأسیسات هسته ای نیست. گزارش هایی که همزمان در چند رسانه
نهال فرخی
تهدید حمله به ایران اینبار فقط متوجه پایگاههای نظامی، مراکز موشکی یا تأسیسات هستهای نیست. گزارشهایی که همزمان در چند رسانه آمریکایی منتشر شده، از ورود نیروگاهها، پالایشگاهها، شبکه انتقال برق و حتی سناریوی خاموشی گسترده تهران به فهرست اهداف احتمالی آمریکا و اسرائیل حکایت دارد. احمد زیدآبادی، فعال سیاسی نیز در واکنش به همین گزارشها، هشدار داده که اگر قرار باشد منازعه ایران و آمریکا از مسیر مذاکره و توافق حل شود، زمان آن «همین حالاست».
به نوشته او، اگر این فرصت از دست برود، تأسیسات انرژی ایران هدف قرار گیرد و تهران نیز در پاسخ به تأسیسات انرژی منطقه حمله کند، «از آن پس دیگر هیچ چیز شبیه قبل نخواهد بود». در همین حال شبکه سیبیاس، روزنامه والاستریت ژورنال و دیگر رسانههای آمریکایی در گزارشهایی نزدیک به هم، از بررسی حملات تازه و گسترده علیه ایران در اتاقهای جنگ آمریکا خبر دادهاند. جزئیات این گزارشها یکسان نیست، اما همه آن ها در یک نقطه مشترکاند که گزینه نظامی بار دیگر به مرکز تصمیمگیری در واشنگتن بازگشته و اینبار، زیرساختهای انرژی نیز در میان اهداف احتمالی قرار گرفتهاند.
کمپدیوید؛ اتاق تصمیم درباره جنگ تازه
براساس گزارش سیبیاس، گزینه حمله نظامی روز جمعه در نشست کابینه دونالد ترامپ در کمپدیوید مطرح شده است. منابعی که بعداً در جریان مذاکرات قرار گرفتهاند، گفتهاند برخی دستیاران سیاسی کاخ سفید با این طرح بهشدت مخالفت کردهاند؛ مخالفتی که احتمالاً بیش از آنکه از نگرانیهای انسانی ناشی شود، به هزینههای سیاسی، اقتصادی و منطقهای یک حمله گسترده مربوط است.
ترامپ در همان نشست و در حضور خبرنگاران، لحن تهدیدآمیزی علیه ایران اتخاذ کرد و گفت: «آن ها را بسیار سخت هدف قرار خواهیم داد. بالاخره در یک نقطه خواهند گفت دیگر نمیتوانیم تحمل کنیم.» هنگامی که از او درباره امکان بازگشت به دیپلماسی سؤال شد، پاسخ داد: «فکر میکنم ما فقط میخواهیم پیروز شویم.»
این دو جمله، بخش مهمی از منطق تصمیمگیری ترامپ را آشکار میکند. هدف فقط وارد کردن خسارت نظامی به ایران نیست. فشار باید به اندازهای افزایش یابد که تهران به این نتیجه برسد ادامه ایستادگی ممکن نیست. در این نگاه، حمله نظامی نه پایان دیپلماسی، بلکه ابزاری برای تحمیل شرایط مطلوب آمریکا در مذاکره است.
والاستریت ژورنال در روایتی متفاوت، به نقل از مقامهای آمریکایی نوشته که حملات تازه در کمپدیوید تأیید شدهاند، اما ترامپ ممکن است در صورت دستیابی به «پیشرفت فوری در جبهه دیپلماتیک»، عملیات را متوقف کند.
خاورمیانه بارها شاهد جنگ بوده اما آنچه امروز در گزارشها دیده میشود، از تغییر احتمالی ماهیت این رویارویی حکایت دارد و اگر برق، پالایشگاهها، شبکه انتقال انرژی و زیرساختهای حیاتی به اهداف اصلی تبدیل شوند، جنگ دیگر فقط در خطوط مقدم جریان نخواهد داشت؛ بلکه مستقیماً وارد خانهها، بیمارستانها، کارخانهها و زندگی روزمره مردم خواهد شد
سناریوی خاموشی تهران
اما شاید خطرناکترین بخش گزارش سیبیاس، اشاره به بحث مقامهای ارشد آمریکایی درباره قطع برق تهران است. براساس این گزارش، در سطوح بالای دولت آمریکا یک ایده مشخص بررسی شده و آن نیز خاموش کردن شبکه برق پایتخت ایران است.
تهران فقط مرکز سیاسی کشور نیست. این شهر و کلانشهرهای پیوسته به آن، جمعیتی نزدیک به ۲۰ میلیون نفر را در خود جای دادهاند. قطع گسترده برق در چنین محدودهای، فقط به خاموش شدن خانهها و خیابانها منتهی نمیشود. بیمارستانها، مراکز درمانی، سردخانههای دارویی، پمپهای آب، شبکه فاضلاب، مترو، چراغهای راهنمایی، سامانههای بانکی، مراکز توزیع کالا و شبکه ارتباطی همگی تحت فشار قرار خواهند گرفت. اگر پالایشگاهها و مسیرهای انتقال سوخت نیز همزمان هدف قرار گیرند، بحران برق میتواند به بحران درمان، آب، حملونقل و امنیت غذایی تبدیل شود.
این همان نقطهای است که هشدار زیدآبادی معنای روشنتری پیدا میکند و جنگ انرژی، فقط مرحلهای شدیدتر از جنگ قبلی نیست؛ تغییر کامل قواعد زندگی است.
در چنین شرایطی، حتی کسانی که کیلومترها از محل انفجار فاصله دارند، مستقیماً وارد میدان جنگ میشوند؛ این بار نه با موشک و گلوله، بلکه با خاموشی، کمبود سوخت، اختلال درمان و فروپاشی خدمات روزمره.
حملهای برای پیروزی یا آغاز بحرانی مهارنشدنی؟
کاخ سفید شاید تصور کند حمله به زیرساختهای انرژی، زمان مقاومت ایران را کوتاه و تهران را به پذیرش شروط آمریکا نزدیک میکند اما این راهبرد هیچ تضمینی ندارد که ایران با عقبنشینی سیاسی پاسخ دهد کمااینکه تهران اعلام کرده که حمله به زیرساختهای را با هدف قرار دادن زیرساختهای مشابه در منطقه و اسرائیل پاسخ خواهد داد.
یک مقام ارشد امنیتی ایران گفته برنامهای گسترده برای حمله به تأسیسات حیاتی اسرائیل و زیرساختهای انرژی آمریکا در منطقه آماده شده است. بنابراین، تصمیمی که در کمپدیوید ممکن است بهعنوان ابزاری برای پایان دادن به جنگ طراحی شود، میتواند آغاز مرحلهای باشد که کنترل آن دیگر در اختیار هیچیک از طرفها نخواهد بود.
ایران چه گزینههایی پیش رو دارد؟
اما اگر گزارشهای منتشرشده درباره بررسی حمله به زیرساختهای انرژی ایران درست باشد، تهران با یکی از دشوارترین انتخابهای راهبردی از زمان آغاز درگیری روبهرو خواهد شد. برخلاف حمله به یک پایگاه نظامی یا یک مرکز موشکی، حمله به شبکه برق و پالایشگاهها صرفاً یک عملیات نظامی نیست؛ بلکه اقدامی است که میتواند بهطور مستقیم بر زندگی میلیونها شهروند اثر بگذارد. همین مسئله، معادله پاسخ ایران را نیز پیچیدهتر میکند.
نخستین گزینه، پاسخ محدود و کنترلشده است؛ یعنی هدف قرار دادن مراکز نظامی یا پایگاههای آمریکا و اسرائیل بدون گسترش دامنه جنگ به زیرساختهای انرژی منطقه.
مزیت این راهبرد شاید آن است که احتمال ورود بازیگران جدید به جنگ را کاهش میدهد و شاید راه بازگشت به دیپلماسی را باز نگه دارد. اما چنین پاسخی ممکن است برای بازگرداندن بازدارندگی کافی نباشد و این تصور را ایجاد کند که حمله به زیرساختهای حیاتی ایران هزینه سنگینی برای طرف مقابل نداشته است.
گزینه دوم، همان سناریویی است که مقامهای ایرانی به آن اشاره کردهاند؛ پاسخ متقابل به زیرساختهای انرژی؛ چنان که تسنیم نیز به تازگی به نقل از یک مقام ارشد امنیتی نوشته است که تهران برای چنین وضعیتی «طرحی جامع» آماده کرده و این طرح، زیرساختهای حیاتی اسرائیل و همچنین تأسیسات انرژی مرتبط با آمریکا در منطقه را شامل میشود.
این موضع، ادامه همان سیاستی است که ایران در طول ماههای گذشته نیز بارها بر آن تأکید کرده؛ این که اگر زیرساختهای غیرنظامی و انرژی ایران هدف قرار بگیرد، زیرساختهای مشابه در منطقه نیز از نظر تهران مصون نخواهند بود.
کاخ سفید شاید تصور کند حمله به زیرساختهای انرژی، زمان مقاومت ایران را کوتاه و تهران را به پذیرش شروط آمریکا نزدیک میکند، اما این راهبرد هیچ تضمینی ندارد که ایران با عقبنشینی سیاسی پاسخ دهد کمااینکه تهران اعلام کرده حمله به زیرساختهای را با هدف قرار دادن زیرساختهای مشابه پاسخ خواهد داد
جنگی که از مرزها عبور میکند
اما همین جاست که مفهوم «جنگ انرژی» اهمیت پیدا میکند. در جنگهای کلاسیک، میدان نبرد معمولاً به منطقه درگیری محدود میماند، اما بازار انرژی ماهیتی جهانی دارد. هرگونه اختلال در تولید، انتقال یا صادرات نفت و گاز، تنها بر کشور هدف اثر نمیگذارد؛ بلکه قیمت انرژی، حملونقل دریایی، بیمه کشتیها، بازارهای مالی و اقتصاد کشورهای دیگر را نیز تحتتأثیر قرار میدهد. به همین دلیل، اگر پالایشگاهها یا نیروگاههای ایران هدف قرار گیرند و تهران نیز در پاسخ، تأسیسات انرژی منطقه را مورد حمله قرار دهد، دیگر فقط ایران و آمریکا یا ایران و اسرائیل طرفهای درگیر نخواهند بود. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس که بخش مهمی از صادرات انرژی جهان از خاک و آبهای آنها انجام میشود، ناخواسته به متن بحران کشیده خواهند شد.
همین مساله یکی از مهمترین نگرانیهای بخشی از دولت ترامپ نیز محسوب میشود. برخی منابع آمریکایی گفتهاند مشاوران رئیسجمهور درباره تبعات اقتصادی چنین حملاتی هشدار دادهاند؛ زیرا هرگونه اختلال در بازار انرژی میتواند قیمت جهانی نفت را افزایش دهد، هزینه حملونقل را بالا ببرد و بر اقتصاد آمریکا نیز اثر بگذارد. به بیان دیگر، جنگ انرژی برخلاف تصور اولیه، جنگی نیست که هزینه آن فقط بر دوش ایران باقی بماند.
هرمز؛ برگ برنده یا آخرین ابزار بازدارندگی؟
از سوی دیگر در کنار زیرساختهای انرژی، نام تنگه هرمز نیز بار دیگر به مرکز تحولات بازگشته است. علیاکبر ذوالقدر، دبیر شورای عالی امنیت ملی، هشدار داده است که ادامه محاصره دریایی و حملات آمریکا، «قفل تنگه هرمز را محکمتر» خواهد کرد و حتی ممکن است به بسته شدن دیگر گلوگاههای دریایی نیز منجر شود. این اظهارات را نباید صرفاً تهدیدی تبلیغاتی تلقی کرد. در ماههای گذشته نیز اختلاف بر سر امنیت کشتیرانی و نحوه تردد کشتیها، یکی از مهمترین محورهای تنش میان تهران و واشنگتن بوده است.
از نگاه ایران، هرمز تنها یک آبراه تجاری نیست؛ بلکه بخشی از معادله بازدارندگی است. از نگاه آمریکا نیز باز ماندن این مسیر برای امنیت انرژی جهان اهمیت راهبردی دارد. به همین دلیل، هرگونه تشدید تنش در هرمز میتواند بحران را از سطح حملات هوایی به سطحی بسیار گستردهتر منتقل کند.
آیا آمریکا واقعاً به دنبال خاموش کردن تهران است؟
شاید مهمترین پرسش این روزها همین باشد. واقعیت این است که هنوز هیچ فرمان اجرایی برای چنین عملیاتی صادر نشده و حتی رسانههای آمریکایی نیز بر وجود اختلاف نظر در کاخ سفید تأکید کردهاند.از یک سو، ترامپ با ادبیاتی بسیار تند از حمله سخن میگوید و تأکید میکند ایران «بسیار سخت» هدف قرار خواهد گرفت. از سوی دیگر، همان رسانهها میگویند رئیسجمهور آمریکا همچنان راه دیپلماسی را کاملاً نبسته و در صورت پیشرفت فوری مذاکرات، ممکن است عملیات را متوقف کند.
در میان سناریو های موجود؛ بازگشت دو طرف به مذاکره پیش از آن که نخستین نیروگاه یا پالایشگاه هدف قرار گیرد، یکی از گزینهها و شاید دشوارترین گزینه باشد، اما در عین حال تنها سناریویی است که میتواند مانع ورود منطقه به جنگی شود که پایان آن قابل پیشبینی نیست
هشدار درباره عبور از نقطه بیبازگشت
در همین نقطه است که هشدار احمد زیدآبادی اهمیت ویژهای پیدا میکند.او درباره پیروزی یا شکست هیچیک از طرفها سخن نمیگوید، بلکه درباره تغییر ماهیت زندگی هشدار میدهد.از نگاه او، اگر حمله به تأسیسات انرژی ایران آغاز شود و تهران نیز به تأسیسات انرژی منطقه پاسخ دهد، دیگر مسئله فقط ادامه یک جنگ نظامی نخواهد بود. منطقه وارد مرحلهای میشود که زیرساختهای حیاتی، اقتصاد، حملونقل، برق، سوخت و زندگی روزمره مردم به میدان اصلی نبرد تبدیل خواهند شد.
در چنین شرایطی، حتی اگر دو طرف چند هفته بعد دوباره پشت میز مذاکره بنشینند، دیگر با همان شرایط پیشین روبهرو نخواهند بود. پالایشگاهی که ویران شده، نیروگاهی که از مدار خارج شده و شبکهای که آسیب دیده، به سادگی قابل بازسازی نیست.
چند سناریو پیش روی منطقه
در مجموع، شاید بتوان تحولات پیش رو را در چهار سناریوی اصلی خلاصه کرد.سناریوی نخست، استفاده از تهدید نظامی برای گرفتن امتیاز سیاسی است؛ یعنی واشنگتن بدون اجرای حمله، از فضای روانی ایجادشده برای پیشبرد مذاکرات استفاده کند.
سناریوی دوم، اجرای حملات محدود علیه برخی اهداف نظامی یا زیرساختی با این امید که ایران واکنشی کنترلشده نشان دهد و بحران مهار شود.
سناریوی سوم، حمله به زیرساختهای انرژی و پاسخ متقابل ایران به تأسیسات انرژی منطقه است؛ سناریویی که میتواند جنگ را از مرزهای ایران و اسرائیل فراتر ببرد و اقتصاد جهانی را نیز تحتتأثیر قرار دهد و سرانجام، سناریوی چهارم؛ بازگشت دو طرف به مذاکره پیش از آن که نخستین نیروگاه یا پالایشگاه هدف قرار گیرد و شاید این دشوارترین گزینه باشد، اما در عین حال تنها سناریویی است که میتواند مانع ورود منطقه به جنگی شود که پایان آن قابل پیشبینی نیست.
آخرین ساعتهای تصمیم
خاورمیانه بارها شاهد جنگ بوده اما آنچه امروز در گزارشهای رسانههای آمریکایی دیده میشود، از تغییر احتمالی ماهیت این رویارویی حکایت دارد. اگر برق، پالایشگاهها، شبکه انتقال انرژی و زیرساختهای حیاتی به اهداف اصلی تبدیل شوند، جنگ دیگر فقط در خطوط مقدم جریان نخواهد داشت؛ بلکه مستقیماً وارد خانهها، بیمارستانها، کارخانهها و زندگی روزمره مردم خواهد شد. شاید هنوز فرمان نهایی حمله صادر نشده باشد و شاید همچنان پنجرهای هرچند کوچک برای دیپلماسی باقی مانده باشد. اما همزمانی گزارشهای رسانههای آمریکایی، مواضع صریح تهران و هشدارهای متقابل نشان میدهد فاصله میان جنگ روانی و رویارویی واقعی، بیش از هر زمان دیگری کوتاه شده است.
کپی شد