
ارزیابی پویایی منازعات منطقهای در دورهی پس از توافقات ژوئن و ترتیبات موسوم به تفاهمنامهی اسلامآباد، مستلزم عبور از سطح ظاهری رویدادها و شکافتن لایههای پنهان دکترینهای امنیتی است.
اینکه چرا حزبالله لبنان به عنوان رکن اصلی محور مقاومت تمامقد پشت توافق آتشبس ایستاد، اما رژیم صهیونیستی از همان فردای امضای سند به صورت سیستماتیک آن را نقض کرد و چرا جمهوری اسلامی ایران در برابر این عهدشکنی ادامه واکنش نظامی مستقیم به این نقض عهدها را متوقف کرده است، نیازمند واکاوی دقیق مکانیزمهای اجرایی، سازوکارهای تصمیمگیری و تئوریهای کلاسیک راهبردی است. سازوکار تلهی جنگ کلاسیک و تلاش صهیونیستها برای واژگونی میز فرسایش
برای درک اینکه چرا رژیم صهیونیستی توافق آتشبس در جنوب لبنان را از فردای امضا نقض کرد، باید به اقتصاد سیاسی بقا در جنگهای نامتقارن نگاهی انداخت.
بر اساس پژوهش منتشرشده در فصلنامهی تخصصی Journal of Conflict Resolution با عنوان منطق بقای سیاسی و نقض آتشبس در درگیریهای نامتقارن؛ بازیگری که در یک مخاصمهی فرسایشی از نظر روانی، اقتصادی و نظامی در موضع ضعف ساختاری قرار دارد، به شدت از توافقات پایدار آسیب میبیند؛ چرا که سکون جنگ به معنای عیان شدن بحرانهای درونی و فروپاشی تدریجی سیستم است.
سازوکار اجرایی این تله به این صورت است که ارتش اسرائیل با بمباران مداوم روستاهای جنوب لبنان، ترور فرماندهان میدانی و نقض حریم هوایی، تلاش میکند یک آستانهی تحریکپذیری بحرانی ایجاد کند تا تهران یا حزبالله از روی ناچاری یا فشار حیثیتی، توافق را رسما پاره کرده و دست به یک حملهی نظامی متقارن بزنند.
در ادامهی این سازوکار، تغییر زمین بازی معنا پیدا میکند، زیرا در جنگ نامتقارن فرسایشی، اسرائیل روزانه هزینههای سرسامآور اقتصادی، فرسایش روانی شهرکنشینان و هزینههای گزافِ سامانههای پدافندی را بدون دستاورد تحمل میکند و بازندهی مطلق است؛ در حالی که اگر ایران به دلیل نقض آتشبس لبنان وارد جنگ مستقیم و دولتی شود، ماهیت حقوقی و نظامی منازعه تغییر کرده و به ایالات متحده و ائتلاف غربی بهانهی مشروعیت بینالمللی میدهد تا دوباره با تمام توان و به صورت عریان، چتر نظامی و امنیتی خود را دور اسرائیل بکشند و رژیم را از باتلاق فرسایش منطقهای نجات دهند. …








