برای درک اینکه چرا ایران تجزیهپذیر نیست، نباید به کلیگویی و فرمولهای کتابی اکتفا کرد. اینکه بگوییم مردم نخواستند و تمام، سازده سازی و ساده انگاری مسئله است. تاریخ واقعی در لایههای ناملموس کنشگری خاموش اما بالقوه مردم، در نامهها، اسناد بایگانیشده، اعتصابات بازار، هوشیاری عشایر و واکنشهای بومی جریان دارد. داستان ایستادگی این سرزمین، یک خورش جاافتادهی تاریخی است که در آن، حرص سیریناپذیر استعمار و لایههای پیچیدهی مقاومت مدنی و اجتماعی در هم آمیختهاند.
شیخ خزعل پس از ربوده شدن از قایق تفریحیاش، در اسارت نیروهای نظامی ایران است. نفت، تفنگ و سناریوی شیخ خزعل در جنوب
در دهههای نخستین قرن بیستم، وقتی دود غلیظ انقلاب صنعتی مشام سرمایهداران بریتانیایی را پر کرده بود، نفت، به خون تپندهی ماشین جنگی غرب تبدیل شد. در این میان، خوزستان به دلیل چاههای عظیم و استراتژیک، مروارید درخشان خلیج فارس بود.
دولت بریتانیا و شرکت نفت ایران و انگلیس برنامهای حسابشده را کلید زدند: تقویت شیخ خزعل به عنوان یک حاکم خودمختار، تا با حمایت مستقیم لندن، خوزستان از پیکر ایران جدا شده و به یک دولتمحورهی تحتالحمایه بدل شود. انگلیسیها گمان میکردند با چند قرارداد پشتپرده و پولپاشی میتوانند نقشه را باز طراحی کنند.
اما اسناد تاریخی، از جمله آنچه در کتاب «تاریخ بیستساله ایران» نوشتهی «حسین مکی» و آرشیو وزارت خارجهی بریتانیا آمده، حقیقت دیگری را روایت میکنند.
شیخ خزعل برخلاف ادعای مبلغان انگلیسی، هیچگاه پایگاه تودهای محکمی در میان بدنهی اصلی مردم خوزستان و عشایر منطقه نداشت. نفوذ او صرفاً روی چند تفنگچی متمول مواجببگیر سوار بود.
وقتی بریتانیا تلاش کرد با تحریک خوانین وابسته، جبههای ایجاد کند، بدنهی اصناف، بازاریان، علمای شهرهایی، چون اهواز، شوشتر و دزفول و حتی طوایف عرب منطقه مانند بنیکعب که از استبداد مالیاتی خزعل به ستوه آمده بودند، از همکاری با او سر باز زدند.
مردم محلی از تأمین آذوقه برای نیروهای خزعل خودداری کردند و با فرستادن طومار و نامه به پایتخت، خواستار برچیده شدن بساط ملوکالطوایفی شدند.
وقتی سال ۱۳۰۳ خورشیدی ارتش ملی به دستور رضاشاه به جنوب رفت و خزعل را خلع سلاح کرد، این یک اشغال بیرونی نبود؛ این پاسخی به یک تقاضای انباشتهی مدنی و امنیتی از درون بافت خود خوزستان بود که نشان داد تن به پارهپاره شدن نمیدهد.
جعفر پیشهوری در صندلی عقب نشسته است و ماشین برای مذاکره با احمد قوام وارد تهران میشود.
شخصی که از پنجره ماشین دیده میشود، بزرگ علوی است.
سایهی سنگین استالین و کابوس آذربایجان و کردستان
جنگ جهانی دوم طوفانی بود که ایران بیطرف را لگدمال کرد. سال ۱۳۲۰، خاک ایران میان متفقین تقسیم شد و شمال در تسخیر ارتش سرخ شوروی قرار گرفت.
در این میان، ژوزف استالین فرصت را برای پیاده کردن یک پروژهی ژئوپلیتیک عمیق مناسب دید. سال ۱۳۲۴، با سرنیزه و حمایت مستقیم تانکهای ارتش سرخ، فرقه دمکرات آذربایجان به رهبری «جعفر پیشهوری» و جمهوری مهاباد اعلام موجودیت کردند تا با ابزار زبان و قومیت، این مناطق را جدا کنند.
اما تحلیلگرانی که سقوط برقآسای این حکومتهای دستنشانده را صرفاً به پای خروج ارتش سرخ مینویسند، لایههای مهم تاریخی را نادیده میگیرند.
بر اساس اسناد و خاطرات ثبتشده در کتابهایی، چون «غائله آذربایجان» نوشتهی «جمشید حیدپور» و «آذربایجان در موجخیز تاریخ» اثر «منوچهر موثقی»، پیشهوری بلافاصله دست به مصادرهی اموال، بستن روزنامهها و سرکوب شدید زد. مردم تبریز، مراغه و اردبیل که سهم بزرگی در هویت ملی داشتند، به سرعت دریافتند که «خودمختاری ادعایی»، نقابی برای استقرار یک دیکتاتوری اقماری است.
مقاومت از درون بازار تبریز شروع شد. کسبه اعتصاب کردند، روشنفکران وطنپرست اعلامیههای زیرزمینی پخش کردند و پیش از رسیدن ارتش مرکزی، دستههای مردمی در کوچهها با سلاحهای شکاری و چوب، به مقابله با عوامل فرقه پرداختند.
۲۱ آذر ۱۳۲۵، پیش از ورود ستونهای ارتش ایران به تبریز، خود مردم کار را تمام کرده بودند و ارتش سرخ با دیدن دود شدن پشتوانهی مردمی فرقه، ناچار به عقبنشینی شد. این یک مقاومت ساختاری از درون بود.
روزنامه «اراده آذربایجان»، چاپ تبریز دهه ۱۹۵۰ میلادی
کارتون یک سرباز ارتش شاهنشاهی ایران که جعفر پیشهوری را در دست دارد. طوفان انقلاب ۵۷ و تلاش دوباره فعالسازی گسلها
سالهای منتهی به انقلاب ۱۳۵۷، هنگامی که ساختار سیاسی کشور در حال گذار بود، سرویسهای اطلاعاتی ایالات متحده و همپیمانان منطقهایش، تصور کردند بزرگترین فرصت برای بالکانیزاسیون ایران فراهم شده است.
میلیاردها دلار پول پنهان تزریق شد تا گسلهای قومی در کردستان با احزاب مسلح، خوزستان با جریانات خلق عرب، و دیگر مناطق مرزی فعال شوند و سلاحهای سنگین از مرزها سرازیر گشت.
اسناد منتشرشده در مجموعهی اسناد سفارت آمریکا و پژوهشهای مرکز اسناد دفاع مقدس به روشنی حجم این دلارهای پمپاژشده و تسلیحات را مستند کردهاند.
با این حال، جادوی ماجرا این بود که جداییطلبان نتوانستند بدنهی تودهای روستایی و شهری کُرد، بلوچ یا عرب را پشت سر خود جمع کنند. بسیاری از عشایر کُرد و جوانان بومی خوزستان، خودشان در کنار نیروهای مردمی سنگر بستند و حاضر نشدند خانههای خود را به پایگاه جنگ داخلی تبدیل کنند.
روستاییان در مناطق مرزی با وجود تهدیدات شدید احزاب مسلح، از دادن آذوقه و نیرو به آنها خودداری کردند و با دقتی مثالزدنی، مرز میان اعتراض سیاسی به وضعیت موجود و خیانت آشکار به تمامیت ارضی را جدا کردند تا کشور به سرنوشت تلخ یوگسلاوی دچار نشود.
تصویر مربوط به سال ۱۳۵۹ (۱۹۸۰). شهید آیتالله سید علی خامنهای (رئیسجمهور وقت) در جمع پیشمرگههای کُرد مسلمان. قرن بیست و یک؛ جنگهای ترکیبی و آزمون سال ۲۰۲۶
دهههای اخیر و حتی در متن بحرانهای کلان سال ۲۰۲۶، مقارن با تنشهای سهمگین ژئوپلیتیک و فشارهای اقتصادی، استراتژی غرب، به جنگ ترکیبی و شبکهای تغییر شکل داد. رسانههای فارسیزبان تحت حمایت دولتهای غربی تلاش کردند با پمپاژ روایتهای جعلی استقلال طلبی و مانند آن، مرزها را به آشوب بکشند.
اما چرا اینبار هم تیرشان به سنگ خورد؟ جامعهی ایرانی در بستر شبکههای اجتماعی و با تماشای سرنوشت تلخ کشورهای همسایه مانند لیبی و سوریه، به یک سپر ایمنی غریزی و خودآگاه دست پیدا کرده است.
مردم با هوشمندی دریافتند شعار فریبندهی «حق تعیین سرنوشت» از دهان کسانی بیرون میآید که در پشت پرده خواهان تحریمهای خردکننده و ویرانی زیرساختهای کشور هستند.
فعالان مدنی و بدنهی اجتماعی اقوام مختلف در فضای مجازی و محافل واقعی، بلافاصله خط خود را از این پروژهها جدا کردند؛ چرا که بهخوبی میدانستند فروپاشی این سقف واحد، به معنای آوار شدن جنگ داخلی و نابودی زندگی تک تک شهروندان است. فرجام توطئهها
وقتی ورقهای تاریخ یک قرن گذشته را از ماجرای شیخ خزعل و استالین تا بحرانهای مرزی و چالشهای سال ۲۰۲۶ ورق میزنیم، یک حقیقت انکارناپذیر عیان میشود: امپریالیسم و قدرتهای بزرگ همواره ابزارها، دلارها و رسانهها را در اختیار داشتهاند، اما هرگز نتوانستهاند ریشههای عمیقِ زیست جمعی یک ملت را قطع کنند.
تلاش برای تجزیه ایران، تقابل میان ماشین سرد پول با گرمای ریشهدار یک تمدن کهن است. هر بار که این تیغ روی شاهرگ این سرزمین کشیده شده، جامعه با کنشگری آگاهانه، مقاومت بومی و خِرد تاریخی خود، مانع از سقوط شده است. ایران صرفاً یک جغرافیا نیست؛ یک اندیشهی زندهی تاریخی است که هیچ توطئه و نقشهای در دنیا زور پاک کردن آن را از روی نقشه ندارد.









