
همانگونه که استاد فقید محمود روحالامینی در پژوهشهای بنیادین خود پیرامون «آیینها و مراسم سنتی در ایران» بارها یادآور شده است، هنر در جوامع حاشیهای و اقلیمهای سخت، فرآوردهی تفنن نیست؛ بلکه ابزاری بنیادین برای سامان دادن به جهان، مهار ترسهای ناشناخته و ساختن یک زبان مشترک اسطورهای میان انسان و طبیعت است.
در قشم، به عنوان یکی از مهمترین کانونهای تلاقی فرهنگهای دریایی اقیانوس هند، بینالنهرین و شبهجزیره عربستان، نقوش نقشبسته بر پوست، پارچه، تاروپود و سنگ؛ اسناد مکتوب تاریخ عاطفی مردمی است که هستیشان به مویی بند بوده است.
برای درک عمیق این پدیده، مطابق با رویکرد میانرشتهای دکتر جواد صفینژاد در کتاب «جزایر و خلیج فارس»، باید بیاموزیم که فرم و محتوا در این جغرافیا از یکدیگر جدا نیستند؛ هر خط، چکیدهی یک روایت فراموششده است که حتی بسیاری از جوانان امروزی جزیره نیز ریشههای کیهانی و آیینی آن را از یاد بردهاند.
آیینهای تن؛ ناگفتههای اسطورهای نقش حنا و رازهای پنهان در خطوط پوست
در نگاه عامه، حنابندان تنها یک تشریفات عروسی و آرایش موقت عروس است؛ اما پژوهشهای میدانی فرهنگ عامه نشان میدهد که این هنر، بازماندهی کهنترین آیینهای باروری و جادوی سفید در جنوب ایران است.
حنا در قشم، رسانهای است که از طریق آن، زنان خبره و معتمد قبیله، نقوشی را بر پوست عروس حک میکنند که کارکردی مشابه یک طومار حفاظتی دارد.
استادکارانی، چون زندهیاد «بیبی مریم قشمی» و در دهههای پس از او، نسل نوینی از طراحان بومی مانند «حلیمه درگاهی»، با قیفهای دستساز و ترکیبی خاص از پودرِ خالص حنای محلی، آبلیمو و اسانسِ درختان گز، هندسهای را خلق میکنند که ریشه در نجوم باستانی دریانوردان دارد.
در این میان، نقشِ موسوم به «ماهیِ دُمزرد مکرر» یا همان امواج متوالی، برخلاف تصور رایج که آن را صرفاً تقلبی از دریا میپندارند، در حقیقت بازآفرینی تصویریِ «آناهیتا» یا همان ایزدبانوی کهنِ آبهاست که صیادان جزیره برای بازگشت ایمن همسرانشان از طوفانهای خلیج فارس، او را روی دست زنان خود نقش میکردند.
بسیاری از اهالی امروز قشم نمیدانند که در روستای تاریخی «لافت»، روایتی سینهبهسینه وجود دارد که نشان میدهد چرا نقشِ حنا باید حتماً از مچ به سمت …


