برای بسیاری از آمریکاییها، جریان مداوم جنجالها، نمایشها و رسواییها، درک وسعت اقدامات دولت را دشوار کرده است. تحت هدایت استیون میلر، ترامپ یکی از تهاجمیترین کارزارهای اخراج را در تاریخ اخیر به راه انداخته است. برخلاف باراک اوباما، که او نیز کارزار بزرگ اخراج را پیش برد (منتقدان او را «رئیسجمهورِ اخراجکننده» مینامیدند)، اکنون هیچ جاهطلبی یا تلاشی برای ایجاد مسیر شهروندی در ازای اتخاذ موضع سختگیرانه وجود ندارد.
یکی از چشمگیرترین شواهد درباره اینکه نگرشهای سیاسی نسبت به مهاجرت چقدر تغییر کرده، وضعیت مهاجران کوبایی در ایالات متحده است؛ گروهی که مدتها از سیاستهای سختگیرانه ضدکمونیستی حمایت میکردند و در شهرهایی مانند میامی اغلب به جمهوریخواهان رأی میدهند. در سال ۱۹۶۶، کنگره «قانون تعدیل کوبا» را تصویب کرد که حمایتهای ویژهای برای افرادی که از حکومت فیدل کاسترو گریخته بودند، فراهم میکرد.
اما ۶۰ سال بعد، کوباییهایی که زمانی دههها از حمایتهای ویژه مهاجرتی بهرهمند بودند، اکنون به اندازه سایر غیرشهروندان در برابر اخراج آسیبپذیر هستند. پیش از آغاز تابستان، ایالات متحده بیش از ۴۳۰۰ کوبایی را به مکزیک اخراج کرده بود. در حالی که دولت ترامپ لفاظیهای تهدیدآمیز خود علیه کوبا را تشدید کرده و برخی ناظران احتمال اقدام نظامی پس از یک محاصره اقتصادی بیرحمانه را پیشبینی میکنند، شواهد اندکی وجود دارد که پناهندگانی که به ایالات متحده رسیدهاند، بتوانند آسودهخاطر باشند.
این سیاستها نشاندهنده یک تغییر جهت چشمگیر نسبت به نگاه بسیاری از آمریکاییها به مهاجران، پناهندگان و تبعیدیها در دهه ۱۹۶۰ است. در آن زمان، سیاست عمومی بر گشودن درهای کشور و استفاده از میراث مهاجرپذیری برای تقویت ایالات متحده در مبارزه با خطرناکترین دشمنانش متمرکز بود. در آن دوره پیشین، استقبال از تازهواردان به جای تأکید بر طرد و اخراج، یکی از ستونهای اصلی سیاست ایالات متحده بود.
در ژانویه ۱۹۵۹، روابط آمریکا و کوبا با سرنگونی حکومت فولخنسیو باتیستا توسط کاسترو دگرگون شد. کاسترو به سرعت قدرت را تثبیت کرد و حکومتی سوسیالیستی ایجاد کرد که روابط نزدیکی با اتحاد جماهیر شوروی برقرار ساخت. کوبا تنها ۹۰ مایل با فلوریدا فاصله داشت و سیاستگذاران آمریکایی از احتمال وجود یک حکومت کمونیستی در نزدیکی ایالات متحده عمیقاً نگران بودند. در ۳ ژانویه ۱۹۶۱، ایالات متحده روابط دیپلماتیک خود را با این کشور جزیرهای قطع کرد.
در ابتدا، سیاستگذاران آمریکایی به دنبال مقابله با کاسترو از طریق نیروی نظامی بودند. در آوریل ۱۹۶۱، سازمان سیا از حمله نافرجام خلیج خوکها حمایت کرد که با فاجعه پایان یافت و ضربه بزرگی به دولت نوپای جان اف. کندی وارد کرد. هجده ماه بعد، کندی در جریان بحران موشکی کوبا موقعیت خود را بازیابی کرد؛ زمانی که نظارتهای آمریکا نشان داد اتحاد جماهیر شوروی موشکهای هستهای در کوبا مستقر کرده که قادر به هدف قرار دادن بخش بزرگی از ایالات متحده بودند. آن بحران بدون شلیک حتی یک گلوله پایان یافت، اگرچه دو ابرقدرت به طرز خطرناکی به جنگ هستهای نزدیک شده بودند. پس از آن، ایالات متحده همچنان از به رسمیت شناختن حکومت کاسترو خودداری کرد و به منزوی کردن آن متعهد ماند.
اما با گذشت زمان، واقعیتها خود را نشان دادند. لیندون بی. جانسون، رئیسجمهور وقت، بخش بزرگی از توجه خود را از سرنگونی کاسترو ــ اگرچه این هدف همچنان اولویتی برای سیا بود ــ به کمک به پناهندگان کوبایی که موفق به رسیدن به ایالات متحده شده بودند، معطوف کرد. از زمان انقلاب، هزاران کوبایی از جزیره گریخته بودند؛ مالکان املاک، متخصصان و صاحبان کسبوکار از نخستین گروههایی بودند که کشور را ترک کردند. تا سال ۱۹۶۲، برنامههایی برای کمک به حدود ۲۵۰ هزار کوبایی که قبلاً وارد ایالات متحده شده بودند وجود داشت که بیشتر آنان در منطقه میامی ساکن شدند.
با این حال، هجوم پناهندگان کوبایی یک چالش بود. پس از کاهش شدید مهاجرت در پی بحران موشکی کوبا، مهاجرت میان سالهای ۱۹۶۵ و ۱۹۶۶ دوباره اوج گرفت، زمانی که کاسترو به اتباع کوبایی بیشتری اجازه خروج داد. طبق قانون مهاجرت موجود (قانون مهاجرت و تابعیت ۱۹۵۲)، همه مهاجرانی که به دنبال اقامت دائم بودند، عموماً ملزم بودند ایالات متحده را ترک کرده و از طریق کنسولگری آمریکا در کشور دیگری برای ویزا درخواست دهند.
با حمایت جانسون، کنگره تصمیم به اقدام گرفت. جنگ سرد توجیهی قدرتمند برای امنیت ملی فراهم کرد و بر سنتی تکیه کرد که از «قانون افراد آواره ۱۹۴۸» و سایر تدابیری که در پی جنگ جهانی دوم درهای کشور را به روی پناهندگان گشوده بود، سرچشمه میگرفت. جیکوب گیلبرت، نماینده دموکرات نیویورک، لایحهای را برای اعطای مسیر اقامت دائم به پناهندگان کوبایی حمایت کرد. این لایحه حمایت حیاتی امانوئل سلر، نماینده نیویورک، رئیس لیبرال و بانفوذ کمیته قضایی مجلس نمایندگان و از معماران اصلی اصلاحات مهاجرتی را دریافت کرد.
جورج بال، معاون وزیر خارجه، در حمایت از این لایحه شهادت داد و از کنگره خواست آن را تصویب کند. او از هدف انسانی آن دفاع کرد و در عین حال بر ارزش آن در مبارزه گستردهتر علیه کمونیسم تأکید ورزید. وقتی فرانک چلف، نماینده کنتاکی، پرسید که آیا این لایحه در خدمت منافع ملی است، بال پاسخ داد: «ما امتیاز زندگی در یک جامعه آزاد را به [کوباییها]اعطا میکنیم. این با اصولی که ما در روابط خود با ملتهای سراسر جهان دنبال کردهایم، یعنی تشویق آزادی و تشویق مقاومت در برابر تمامیتخواهی، سازگار است.»
در طول مذاکرات، اعضای کمیته مراقب بودند تأکید کنند که بررسی این قانون به معنای به رسمیت شناختن مشروعیت حکومت کاسترو نیست. حامیان لایحه در نهایت بر انتقادات محافظهکارانی که استدلال میکردند کوباییهای زیادی تاکنون پذیرفته شدهاند و همچنین لیبرالهایی که نگران از دست دادن شغل کارگران آمریکایی بودند، غلبه کردند؛ زیرا حمایت از مهاجرت و کمک به پناهندگانی که از کشورهای کمونیستی میگریختند، یک انگیزه قوی در بدنه سیاسی بود. سناتور تد کندی از ماساچوست به هدایت این قانون در مجلس سنا کمک کرد. این لایحه با حمایت گسترده دوحزبی تصویب شد و جانسون در ۲ نوامبر ۱۹۶۶ آن را به قانون تبدیل کرد.
جانسون هنگام امضای این قانون اعلام کرد: «آمریکای زیبای ما توسط ملتی از غریبهها ساخته شد. از صدها مکان مختلف یا بیشتر، آنان به سرزمینی خالی سرازیر شدند و در یک جریان قدرتمند و مقاومتناپذیر به هم پیوستند و ادغام شدند.»
این قانون به دروازهای مهم برای کوباییهایی تبدیل شد که به دنبال ورود به ایالات متحده بودند و بسیاری از آنان در منطقه میامی ساکن شدند. برای دههها، مهاجران کوبایی از وضعیت حقوقی متمایز و مسیر روشنتری برای اقامت دائم نسبت به اکثر گروههای مهاجر برخوردار بودند. تا اواسط دهه ۱۹۹۰، سیاست ایالات متحده عموماً حمایتهای ویژهای برای کوباییها فراهم میکرد که ماندن در کشور را برای بسیاری از کسانی که به سواحل آمریکا میرسیدند، آسانتر میکرد. جمهوریخواهان اغلب به دلیل مخالفت سرسختانهشان با حکومت کاسترو، حتی پس از پایان جنگ سرد، در میان رأیدهندگان کوبایی-آمریکایی عملکرد خوبی داشتند. برخی کارشناسان معتقدند تصمیم بیل کلینتون برای بازگرداندن الیان گونزالس، پسر ۶ ساله کوبایی که در سال ۱۹۹۹ در دریا پیدا شده بود، به کوبا، باعث شد ال گور، معاون رئیسجمهور، آرای حیاتی کوبایی-آمریکاییها در فلوریدا را از دست بدهد؛ موضوعی که نتیجه انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۰۰ را تعیین کرد.
با گذشت زمان، قانون سال ۱۹۶۶ با انتقادات فزایندهای روبهرو شد. پس از جنگ سرد، برخی استدلال کردند که رفتار ویژه با مهاجران کوبایی به امری تاریخگذشته تبدیل شده است، در حالی که دیگران ــ از جمله سناتور وقت مارکو روبیو که خود فرزند مهاجران کوبایی بود ــ به روشهایی اشاره کردند که این سیاست مورد سوءاستفاده قرار میگرفت. از آنجا که حکومت کوبا گهگاه به شمار زیادی از افراد اجازه میداد به ایالات متحده بروند ــ کسانی که بسیاری از آنان با مهاجران متخصص و مرفهی که در سالهای اولیه پس از انقلاب وارد شده بودند تفاوت داشتند ــ تصور آنان به عنوان «مهاجران نمونه» تضعیف شد و انتقاد از این برنامه شدت گرفت.
نقطه عطف کلیدی در سال ۱۹۸۰ رخ داد، زمانی که کاسترو در جریان «مهاجرت دریایی ماریل» به نزدیک به ۱۲۵ هزار کوبایی اجازه خروج داد. در میان آنان افرادی با سوابق کیفری و دیگرانی بودند که حکومت کوبا آنان را نامطلوب میدانست؛ تحولاتی که نگرش عمومی نسبت به مهاجران کوبایی را در بخشهایی از رأیدهندگان تغییر داد. در سال ۱۹۹۵، کلینتون کنترلهای مهاجرتی کوبا را تشدید کرد، هرچند مشروعیت برخی مسیرها به داخل کشور را دوباره تأیید نمود. این اقدام با سیاست «پای خیس، پای خشک» همراه بود که طبق آن مهاجران کوبایی رهگیریشده در دریا عموماً به کوبا بازگردانده میشدند، در حالی که کسانی که به خاک ایالات متحده میرسیدند اجازه ماندن مییافتند و بعداً میتوانستند برای اقامت دائم درخواست دهند.
باراک اوباما به کاهش جنبههای رفتار ویژهای که مدتها برای کوباییها فراهم بود ادامه داد و ترامپ بسیار فراتر رفته و ضمن پیگیری یک دستور کار مهاجرتی محدودکنندهتر، تلاشهای اخراج را گسترش داده است. دولت او همچنین مهاجران کوبایی را مشمول روندهای اخراج سریع کرده است.
دهه ۱۹۶۰ از نظر نحوه تفکر سیاستمداران جریان اصلی درباره مهاجرت، دوران متفاوتی بود. اگرچه بومیگرایی همچنان نیرویی قدرتمند و بخشی پایدار از سنت سیاسی ایالات متحده باقی مانده بود، اما در دوران ریاستجمهوری جانسون، این باور قوی وجود داشت که ورود تازهواردان به کشور سود میرساند. مهاجران بخشی از عواملی تلقی میشدند که ایالات متحده را بزرگ میکرد. دلایل انسانی برای گشودن درها به روی کسانی که از آزار و سرکوب میگریختند وجود داشت و همانطور که بسیاری از محافظهکاران تشخیص میدادند، مزایای ملی نیز در این کار بود. در چارچوب جنگ سرد، استقبال از پناهندگان نمایشی قدرتمند از آزادیها و فرصتهایی بود که ایالات متحده ادعا میکرد نماد آنهاست.
وضعیت کنونی سیاست نمیتوانست متفاوتتر از این باشد. فضیلتهای مهاجرت و ارزش فراهم کردن حمایت برای کسانی که از حکومتهای سرکوبگر میگریزند، تا حد زیادی از گفتوگوی ملی حذف شده است. در عوض، بحثهای سیاسی بر مرزهای محکمتر، سیاستهای تهاجمی اخراج و هزینههایی که مهاجران جدید ممکن است بر کشور تحمیل کنند، متمرکز شده است. آونگ به قدری در این جهت تغییر مسیر داده که حتی بسیاری از دموکراتهای عملگرا از نظر سیاسی نسبت به بحث درباره مهاجرت با عباراتی غیر از «اجرای قانون» و «سختگیری» محتاط هستند.









