زمانی که به ارزیابی دقیق ابعاد این فاجعه بر اساس مستندات معتبر بینالمللی مانند پروژه «هزینههای جنگ» (Costs of War) در دانشگاه براون، گزارشهای دفتر بازرس ویژه ایالات متحده در امور بازسازی افغانستان (SIGAR)، گزارشهای رسمی وزارت دفاع ایالات متحده و گزارشهای دفتر معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (UNAMA) مینشینیم، از پس اعداد و ارقام، اسناد رسمی و روایتها، واقعهای حیرتآور و تصویری تکاندهنده نمایان میشود.
تحولات ساختار قدرت و پرونده امنیتی (از ۲۰۰۱ تا سقوط نهایی)
بررسی سیر انتقال قدرت در افغانستان حاکی از چرخهای از دخالتها، فروپاشیها و جابجاییهای حکومتی است.
ایالات متحده آمریکا سال ۲۰۰۱، در پی حادثه ۱۱سپتامبر و حمله به برجهای دوقلو-که بعدها اسناد بسیاری از ابعاد پرچم دروغین بودن آن منتشر شد- با هدف اصلی سرنگونی طالبان و نابودی شبکه القاعده به افغانستان حمله کرد؛ گروهی که رهبر آن، اسامه بنلادن، طراح اصلی حملات ۱۱ سپتامبر شناخته میشد و طالبان با وجود فشارهای بینالمللی از تحویل او به ایالات متحده سر باز زده بود.
پس از سقوط حکومت نخست طالبان سال ۲۰۰۱، دولتهای موقت، انتقالی و دو دوره جمهوری تحت حمایت ائتلاف بینالمللی قدرت را در دست گرفتند، اما ساختار سیاسی مستقر نتوانست ثبات پایدار ایجاد کند.
سرانجام پس از دو دهه جنگ فرساینده، ایالات متحده در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ توافقنامه دوحه را با طالبان امضا کرد و دولت جو بایدن نیز روند خروج کامل را نهایی ساخت؛ رویدادی که به فروپاشی جمهوری و بازگشت مجدد طالبان به مسند قدرت در اوت ۲۰۲۱ انجامید تا عملاً واگذاری مجدد حاکمیت به نقطه آغازین قرن بیست و یکم رقم بخورد.
در این میان، پیوندهای ساختاری میان طالبان و شبکه القاعده بهویژه در بستر تحولات امنیتی دو دهه گذشته همواره موضوع گزارشهای نهادهای اطلاعاتی بینالمللی بوده است.
ترکیب جمعیتی و تحولات آماری جمعیت
ساختار جمعیتی افغانستان طی این دو دهه (۲۰۰۱-۲۰۲۱) دستخوش تغییرات بنیادین شد. بر اساس آمار رسمی و دادههای موجود، جمعیت کل افغانستان سال ۲۰۰۱ میلادی حدود ۲۰.۳ میلیون نفر برآورد میشد که این رقم تا سال ۲۰۲۵ میلادی به حدود ۴۳.۸ میلیون نفر افزایش یافته است. اگرچه آمار تفکیکی رسمی و دقیق مبتنی بر سرشماریهای مدرن قومیتی در افغانستان به دلیل دههها ناامنی وجود ندارد، اما برآوردهای کلانِ نهادهای جمعیتشناسی (Demography) نشان میدهد که ترکیب قومی این کشور شامل ۴۰ تا ۵۰ درصد پشتون، ۲۵ تا ۳۰ درصد تاجیک، ۹ تا ۱۲ درصد هزاره، ۹ درصد ازبک، و باقیمانده شامل اقوام ترکمن، بلوچ، پشهای، نورستانی و ایماق است که این بافت پلکانی همواره بستر تحولات سیاسی و اجتماعی این سرزمین بوده است.
اقتصاد و خسارتهای زیرساختی
افغانستان پیش از مداخله سال ۲۰۰۱ نیز به دلیل دههها جنگ داخلی خانمانسوز و سیاستهای ویرانگر طالبان در وضعیت شکنندهای قرار داشت، اما حضور نظامی ایالات متحده نه تنها بنیانهای یک اقتصاد پایدار را بنا نکرد، بلکه این کشور را در چرخهای عمیق از وابستگی، فروپاشی و فقر مطلق فروبرد.
بر اساس مطالعات دقیق «پروژه هزینههای جنگ در دانشگاه براون»، ایالات متحده آمریکا ۲.۳۱۳ تریلیون دلار در جنگ افغانستان و پاکستان هزینه کرد؛ رقمی نجومی که به زبان ساده به معنای هدر رفتن روزانه بیش از ۳۰۰ میلیون دلار به مدت ۲۰ سال متوالی در کوران جنگ است.
گزارشهای دفتر بازرس ویژه آمریکا (سیگار-Special Inspector General Afghanistan Reconstruction (SIGAR)) نشان میدهد که از این میان، حدود ۱۴۸.۲ میلیارد دلار مستقیماً برای بازسازی و کمکهای مرتبط با افغانستان اختصاص یافته بود؛ این رقم شامل حدود ۸۸.۸ میلیارد دلار برای امنیت، ۳۵.۹ میلیارد دلار برای حکمرانی و توسعه، ۷.۱ میلیارد دلار کمک بشردوستانه و ۱۶.۴ میلیارد دلار برای عملیات غیرنظامی بوده است.
فراتر از هزینههای مالی واشنگتن، برآوردهای اقتصادی کلان نشان میدهد که کل خسارتهای وارده به زیرساختهای عمومی، مسکن، صنایع، اراضی کشاورزی و سیستم اقتصادی افغانستان رقمی بالغ بر صدها میلیارد دلار تخمین زده میشود که اقتصاد ملی این کشور را به ویرانهای مبدل ساخت.
بخش قابلتوجهی از این بودجههای سرسامآور از طریق استقراض تأمین شد و مردم افغانستان وارث کشوری شدند که حدود ۴۷ درصد جمعیت آن در سالهای ۲۰۱۹/۲۰۲۰ زیر خط فقر ملی قرار داشتند و در اواخر ۲۰۲۱ حدود ۷۰ درصد خانوارها درآمد کافی برای تأمین نیازهای اساسی غذایی نداشتند.
وابستگی اقتصاد افغانستان به کمک خارجی نیز در سالهای پایانی جمهوری به یکی از نقاط آسیبپذیر ساختار اقتصادی تبدیل شده بود؛ بهگونهای که قطع یا کاهش کمکهای خارجی پس از سقوط جمهوری، شوک شدیدی به درآمدهای دولت، خدمات عمومی و اقتصاد خانوارها وارد کرد.
اقتصاد غیررسمی و قاچاق مواد مخدر
در غیاب زیرساختهای مولد اقتصادی و صنعتی، اقتصاد رسمی کشور از هم پاشید و اقتصاد غیررسمی، قاچاق گسترده مواد مخدر و سوداگری جایگزین آن شد، تا افغانستان برای سالیان دراز بزرگترین تولیدکننده تریاک و هروئین در جهان باقی بماند، در حالی که سود این چرخه تاریک هرگز به جیب مردم زخمخورده آن نرفت.
گزارشهای دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد (UNODC) نشان میدهد که حجم مواد مخدر قاچاقشده از افغانستان طی دو دهه حضور خارجی، بالغ بر سالانه هزاران تُن تریاک و مشتقات آن بود که ارزش دلاری گردش مالی این اقتصاد سیاه در بازارهای جهانی و منطقهای، سالانه بین چند میلیارد تا بیش از ۱۰ میلیارد دلار برآورد شده است؛ چرخهای که منابع مالی بخش عمدهای از ناامنیها را نیز تغذیه میکرد. برای نمونه، تولید تریاک افغانستان در سالهای اوج به حدود ۹ هزار تن در سال ۲۰۱۷ رسید و در سال ۲۰۲۰ حدود ۶۳۰۰ تن برآورد شد.
قاچاق انسان نیز یکی دیگر از ابعاد اقتصاد غیررسمی و جرایم سازمانیافته در افغانستان بود. دولت افغانستان سال ۲۰۲۰ دستکم ۵۵۰ قربانی بالقوه قاچاق انسان را شناسایی کرد، در حالی که این رقم سال ۲۰۱۹، ۴۹۳ نفر بود؛ با این حال، نهادهای غیردولتی درباره کاملبودن این آمار تردید داشتند و تأکید میکردند که به دلیل ضعف نظام شناسایی، بخش بزرگی از قربانیان ثبت نمیشوند.
همچنین گزارشهای سازمان ملل نشان میدهد که کودکان افغان در معرض اشکال مختلف قاچاق، از جمله کار اجباری در کارگاههای قالیبافی و کورههای آجرپزی، تکدیگری، خدمتکاری خانگی، استثمار جنسی و قاچاق مواد مخدر قرار داشتند.
حجم تسلیحات باقیمانده
در حوزه تجهیزات نظامی، ارتش ایالات متحده در جریان خروج شتابزده سال ۲۰۲۱، حجمی از تسلیحات سبک، ادوات نظامی تاکتیکی، خودروهای زرهی و تجهیزات ارتباطی را در خاک افغانستان رها کرد. بر اساس گزارشهای رسمی نهادهای نظارتی آمریکا منجمله «سیگار»، در حالی که آمار دقیقی از تسلیحات سنگین راهبردی در دست نیست، ارزش دلاری تجهیزات و اقلام دفاعی منتقلشده به دولت افغانستان که هنگام خروج نیروهای آمریکایی در این کشور باقی مانده بود، حدود ۷.۱ میلیارد دلار برآورد شده است که اکنون به تصرف طالبان درآمده است.
فاجعه انسانی و تلفات غیرنظامیان
اما دردناکترین و هولناکترین بُعد این مداخله نظامی، فاجعه انسانی و تلفات بیشماری است که بر پیکر جامعه افغانستان وارد شد و سایه سنگین مرگ را بر سر تمامی نسلها گستراند.
بر اساس برآوردهای مستند «پروژه هزینههای جنگ دانشگاه براون»، کل تلفات مستقیم جنگ در افغانستان و پاکستان حدود ۲۴۳ هزار نفر برآورد شده است. این رقم شامل تلفات مستقیم ناشی از خشونت جنگ است و مرگهای غیرمستقیم ناشی از بیماری، گرسنگی، فقدان آب و زیرساخت و پیامدهای مشابه را شامل نمیشود.
در میان غیرنظامیان جانباخته، هزاران زن و کودک بیدفاع قرار دارند که قربانی حملات هوایی، انفجار مینهای زمینی و درگیریهای متقابل شدند. همچنین گزارشهای نهادهای حقوق بشری حاکی از ثبت هزاران پرونده مربوط به مفقودشدگان، کودکان و زنان ربطیافته به باندهای قاچاق انسان در بستر ناامنیهای دو دهه گذشته است.
برای نمونه، تنها در نیمه نخست سال ۲۰۲۱، سازمان ملل یکهزار و ۶۸۲ مورد تلفات کودک شامل ۴۶۸ کشته و یک هزار و ۲۱۴ زخمی و ۷۲۷ مورد تلفات زنان شامل ۲۱۹ کشته و ۵۰۸ زخمی را ثبت کرد؛ یعنی زنان و کودکان رویهمرفته ۴۶ درصد کل تلفات غیرنظامیان در این دوره را تشکیل میدادند.
سال ۲۰۲۰ نیز سازمان ملل هزارو ۱۵۰ کشته زن و کودک، شامل ۳۹۰ زن و ۷۶۰ کودک، ثبت کرد.
از نظر ابعاد کلی تلفات غیرنظامیان نیز، UNAMA، نیمه نخست سال ۲۰۲۱، ۵ هزار و ۱۸۳ مورد تلفات غیرنظامی شامل یکهزار و ۶۵۹ کشته و سه هزار و ۵۲۴ زخمی را ثبت کرد؛ این رقم نسبت به نیمه نخست ۲۰۲۰، ۴۷ درصد افزایش داشت.
همچنین بر اساس گزارش سازمان ملل، سال ۲۰۲۰، ۱۹۶ پسر در افغانستان بهصورت راستیآزماییشده در مناقشه مسلحانه به خدمت گرفته و استفاده شدند؛ ۱۳ کودک قربانی خشونت جنسی و ۵۵ کودک نیز ربوده شدند که سرنوشت ۸ نفر از آنان همچنان نامعلوم بود.
نهادهای بینالمللی دیگر مانند «برنامه دادههای درگیری اوپسالا» (Uppsala Conflict Data Program)، شمار کل تلفات مستقیم این مناقشه را بیش از ۲۱۲هزار نفر ثبت کردهاند.
تفاوت این رقم با برآوردهای دیگر، از جمله رقم بیش از ۲۴۳هزار نفر، ناشی از تفاوت در روششناسی، تعریف تلفات و دامنه زمانی و جغرافیایی دادههاست؛ بنابراین این ارقام را نباید بهعنوان دو آمار کاملاً هممعنا تلقی کرد. میراث مینها و مهمات منفجرنشده
میراث جنگ حتی پس از پایان حضور نظامی آمریکا نیز ادامه یافته است. سازمان ملل در آوریل ۲۰۲۶ اعلام کرد افغانستان همچنان یکی از آلودهترین کشورهای جهان از نظر بقایای مواد منفجره است و بهطور متوسط حدود ۵۰ نفر در ماه بر اثر مین، مهمات منفجرنشده و دیگر بقایای جنگ کشته یا زخمی میشوند که نزدیک به ۸۰ درصد آنان کودکان هستند. همچنین بیش از ۱ هزار کیلومتر مربع از اراضی افغانستان آلوده به مواد منفجره شناسایی شده و حدود ۳ میلیون نفر، ۹۰۰ مرکز آموزشی و بیش از ۲۰۰ مرکز درمانی در فاصله یک کیلومتری مناطق آلوده قرار دارند.
با این حال، تنها گلولهها و بمبها، و مینها ابزار گرفتن جان انسانها نبودند؛ پژوهشگران و نهادهای حقوق بشری تأکید میکنند که صدها هزار انسان دیگر به دلیل پیامدهای غیرمستقیم این جنگ طولانی، نظیر فروپاشی کامل سیستم بهداشتی و درمانی، شیوع سوءتغذیههای شدید در میان کودکان، شیوع بیماریهای قابل پیشگیری، ناامنی شدید غذایی و محرومیت از آب آشامیدنی سالم، جان خود را از دست دادهاند که با اضافه شدن آن به ارقام کشتههای مستقیم؛ آمار تلفات بسیار فراتر خواهد رفت و ابعاد این فاجعه انسانی گسترش خواهد یافت. تلفات آمریکاییان در افغانستان
در این میان، نظامیان ارتش ایالات متحده نیز متحمل تلفات شدند. بر اساس گزارش رسمی وضعیت تلفات وزارت دفاع ایالات متحده، در جریان عملیاتهای مختلف در افغانستان، ۲ هزار و ۲۱۹ نفر کل مرگومیر به ثبت رسید که شامل یک هزار و ۸۳۳ مرگ خصمانه، ۳۸۵ مرگ غیرخصمانه، یک مورد در حال بررسی و ۲۰ هزار و ۹۳ مجروح جنگی (WIA) در میدان نبرد است.
بحران آوارگی و مهاجرت
این جنگ فرساینده و ویرانگر، بحران آوارگی بیسابقهای را نیز آفرید که ابعاد آن مرزهای جغرافیایی افغانستان را درنوردید و رنج مهاجرت را بر پیشانی میلیونها انسان نشاند.
کمیساریای عالی سازمان ملل متحد برای پناهندگان (UNHCR) تا پایان سال ۲۰۲۵ گزارش داد که افغانستان با داشتن حدود ۳.۷ میلیون پناهنده یا دیگر افراد نیازمند حمایت بینالمللی، همواره در زمره اصلیترین کشورهای فرستنده پناهجو در جهان قرار دارد.
پایان سال ۲۰۲۱، حدود ۳.۵ میلیون افغان در داخل کشور بر اثر درگیریها آواره بودند و تنها در همان سال حدود ۷۷۷ هزار نفر جدیداً آواره شدند؛ ۵۷ درصد آوارگان جدید کودک و ۲۱ درصد زن بودند.
پایان سال ۲۰۲۱ نیز حدود ۲.۳ میلیون پناهنده و پناهجو از افغانستان ثبت شده بودند.
بحران آوارگی تنها به گذشته تعلق ندارد؛ بلکه گزارشهای تکاندهنده هیئت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) نشان میدهد که در درگیریهای خونین و مسلحانه مرزی میان نیروهای امنیتی حکومت فعلی افغانستان و نظامیان پاکستان در ماههای ابتدایی سال ۲۰۲۶ میلادی (ژانویه تا مارس)، بیش از ۹۴ هزار نفر یعنی نزدیک به ۱۳هزار و چهارصد خانواده در استانهای شرقی و مرزی، ناگهان سرپناه خود را از دست دادند و در شرایطی فاجعهبار آواره شدند.
حملات هوایی و زمینی متقابل در این درگیریها، تیر خلاص را به زیرساختهای باقیمانده غیرنظامی زد؛ چنانکه هدف قرار گرفتن و تخریب کامل مرکز ترک اعتیاد «امید» در کابل در جریان همین درگیریها، نمونه بارزی از عمق فاجعهای است که در آن بیماران و انسانهای پناهجو در زیر آوارها مدفون شدند و آسیبپذیری مفرط حیات انسانی را در سایه استمرار خشونتها به نمایش گذاشتند.









