
ارزیابی اسناد ازمحرمانهخارجشده آرشیو ملی بریتانیا، گزارشهای رسمی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا موسوم به تاریخچه عملیات آژاکس (سند مکتوب دونالد ویلبر) و تحلیلهای ساختاری اقتصاددانان سیاسی و تاریخنگارانی همچون یرواند آبراهامیان در آثاری، چون ایران بین دو انقلاب و کودتا، نشان میدهد که رویدادهای منتهی به ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ فراتر از یک مناقشه صرفاً جناحی یا تقابل زودگذر سیاسی بود. این رویداد، نقطه تلاقی یک پروژه استعماری برای فلجسازی اقتصاد ملی با آسیبپذیریهای ساختاری درون جامعه ایران بود.
در این میان، بازیگران خارجی با آگاهی از ناترازیهای عمیق اقتصادی ناشی از تحریم نفت، بستر لازم برای فروپاشی معیشتی را فراهم ساختند و با هماهنگی شبکههای داخلی دربار و بهکارگیری شبکههای سازمانیافته اوباش و عناصر حاشیهای نظیر بدنه پیرامونی چهرههایی، چون شعبان جعفری (مشهور به شعبون بیمخ)، فرآیند براندازی دولت قانونی را تکمیل کردند.
این الگوی مداخلهی ترکیبی، بعدها نیز به انحای مختلف به عنوان یک الگوی تکرارپذیر در رویکرد جریانات وابسته به کانونهای قدرت خارجی مورد توجه قرار گرفت؛ چنانکه در تحولات و ناآرامیهای سالهای اخیر نیز بخشهایی از اپوزیسیون خارجنشین با محوریت مهرههای وابستهای نظیر رضا پهلوی، با تمسک به فشار حداکثری دولتهای غربی و رایزنی با بازیگرانی، چون اسرائیل و ایالات متحده، کوشیدند مطالبات برحق و معیشتی اقشار مختلف را به مسیر امنیتی و تخریب ساختارها بکشانند تا بستر مداخله خارجی هموار شود. ساختار وابستگی و ضربه مهلک تحریم نفت بر پیکره اقتصاد ملی
برای درک فرآیند بحرانسازی در سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲، باید پیش از هر چیز به معماری اقتصاد ایران در دوران پیش از ملیشدن صنعت نفت توجه کرد. بر اساس تبیین یرواند آبراهامیان، اقتصاد ایران به شکلی ساختاری و نفسبُر به درآمدهای ارزی حاصل از فروش نفت تحت انحصار شرکت نفت ایران و انگلیس وابسته بود.
بودجه جاری دولت، تأمین کالاهای اساسی، توازن تجاری و چرخه حیات اقتصادی شهرهای بزرگ به طور مستقیم به قطرهچکان این درآمدهای نفتی وصل بود. با ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق و امتناع دولت بریتانیا از پذیرش شرایط جدید، لندن، راهبرد تحریم همهجانبه اقتصاد ایران را کلید زد.







