یکشنبه / ۱۱ مرداد / ۱۴۰۵ - 2 August, 2026
 روزنامه آرمان امروز / ۹ ساعت قبل

ایران پس از جنگ و سرنوشت جامعه‌

 ایران پس از جنگ و سرنوشت جامعه‌
سیدمحمود کمال‌آرا آرمان امروز : اکثر بحران‌ها بویژه آن‌دسته از واکنش های سریع و شدید اجتماعی و سیاسی که برای مدتی طولانی زیست‌ یک ملت را تحت تاثیر قرار می‌دهند، تنها به زیرساخت‌های فیزیکی یا شاخص‌های اقتصادی آسیب نمی‌زنند و بزرگ‌ترین و عمیق‌ترین آسیب آن ها، تخریب امکان تصور و تخیل آینده است. جامعه‌ای که [ ]


سیدمحمود کمال‌آرا

آرمان امروز : اکثر بحران‌ها بویژه آن‌دسته از واکنش های سریع و شدید اجتماعی و سیاسی که برای مدتی طولانی زیست‌ یک ملت را تحت تاثیر قرار می‌دهند، تنها به زیرساخت‌های فیزیکی یا شاخص‌های اقتصادی آسیب نمی‌زنند و بزرگ‌ترین و عمیق‌ترین آسیب آن ها، تخریب امکان تصور و تخیل آینده است. جامعه‌ای که درگیر بحران‌های متوالی یا یک ابربحران فرساینده می‌شود، به‌تدریج توانایی خود را برای تصور افق‌های دوردست، برنامه‌ریزی بلندمدت و رویاپردازی جمعی از دست می‌دهد. زمان در چنین جامعه‌ای در یک برهه‌ی کوتاه‌مدت تلقی می‌شود و همه‌چیز در بقای روزمره خلاصه می‌گردد و افق دید شهروندان از دهه‌ها و سال‌ها، به روزها و ساعت‌ها محدود می‌شود. از این رو، مهم‌ترین پروژه هر جامعه‌ای در دوران پسابحران، احیای توانایی تصور دوباره آینده است. در این یادداشت به ایران پس از بحران و جامعه‌ای که باید دوباره آینده را تصور کند خواهیم پرداخت.
از منظر جامعه‌شناسی معرفت و نظریه‌های کنش، کنش‌های انسان همواره معطوف به آینده است. فردیناند پولاک، جامعه‌شناس هلندی، در کتاب کلاسیک خود «تصویر آینده» استدلال می‌کند که صعود و سقوط تمدن‌ها بطور مستقیم با توانایی آن‌ها در تصویرسازی از آینده مرتبط است. تمدنی که تصویری پویا، مثبت و الهام‌بخش از آینده خود دارد، رشد می‌کند و تمدنی که تصویرش از آینده تیره، مبهم یا تهی است، راه زوال را در پیش می‌گیرد. بحران‌ها با ایجاد حس عدم قطعیت ساختاری، این تصاویر آینده را مخدوش می‌کنند. در ایران پسابحران نیز، پیش‌شرط هرگونه بازسازی اقتصادی و ساختاری، بازسازی ذهنی و احیای این نیروی محرک تخیل است.
وقتی جامعه‌ای یک دوره طولانی از بحران نظیر تنش‌های شدید بین‌المللی، فشارهای اقتصادی یا بی‌ثباتی‌های اجتماعی را پشت سر می‌گذارد، با نوعی خستگی در زیستن مواجه می‌شود. در این دوران، اگرچه تهدید مستقیم نظامی یا امنیتی ممکن است فروکش کرده باشد، اما اضطراب انتظار(یک واقعه‌ی دیگر) همچنان در لایه‌های زیرین جامعه رسوب می‌کند. این اضطراب مانع از آن می‌شود که نخبگان فکری، کارآفرینان، جوانان و عامه مردم دست به انتخاب‌های بزرگ بزنند. در این حالت، سرمایه‌گذاری‌های مادی و معنوی کاهش می‌یابد و جامعه به سمت رفتارهای محافظه‌کارانه و کوتاه‌مدت سوق پیدا می‌کند.
در تاریخ معاصر ایران، مفاهیمی چون توسعه، پیشرفت، عدالت و آزادی همواره موتورهای محرک تخیل آینده بوده‌اند. با این حال، تجربه بحران‌ها گاه این واژگان را از معنای انضمامی خود تهی کرده و آن‌ها را به شعارهایی دور از دسترس تبدیل ساخته است. در دوران پسابحران، احیای این واژه‌ها با خطابه و دستورالعمل ممکن نیست. جامعه برای آنکه بتواند آینده را دوباره تصور کند، نیاز به تجربه‌های زیسته موفق هرچند کوچک دارد. ثبات در بازار، پیش‌بینی‌پذیری تصمیمات کلان حکومتی، باز شدن فضاهای گفت‌وگوی اجتماعی و احساس حاکمیت قانون، خشت‌های اولیه‌ای هستند که امکان برنامه‌ریزی برای فردا را به شهروند بازمی‌گردانند. تا زمانی که شهروند نتواند برای شش ماه آینده زندگی خود برنامه‌ریزی کند، سخن گفتن از چشم‌اندازهای چندساله بی‌ثمر خواهد بود.
از سوی دیگر، مسئولیت اصلی بازتعریف و ترسیم این آینده بر دوش نهادهای واسط، نخبگان فکری و رسانه‌هاست. در دوران پسابحران، رسانه‌ها نباید فقط به بازنمایی ویرانی‌ها یا برعکس، به جشن گرفتن‌های صوری عبور از بحران بسنده کنند. رسالت پسابحرانی رسانه، ایجاد بستر برای سیاست امیدآفرینی است. سیاست امید با خوش‌بینی ساده‌لوحانه (ساده‌انگاری) متفاوت است و امید واقعی حاصل شناخت دقیق داشته‌ها، پذیرش واقع‌بینانه آسیب‌ها و طراحی مسیرهای عملی برای حرکت به جلو است. اگر رسانه نتواند پیوندی میان واقعیت سخت امروز و امکان‌های روشن فردا برقرار کند، جامعه به سمت گزینه‌های انفعالی مانند مهاجرت ذهنی یا فیزیکی حرکت خواهد کرد.
از طرفی تجربه‌های جهانی نشان می‌دهند که جوامع توسعه‌یافته امروزی، همگی عبور از ویرانه‌های بزرگ را تجربه کرده‌اند. اروپا پس از جنگ جهانی دوم یا کره جنوبی پس از جنگ دو کره، نمونه‌های برجسته‌ای از ملت‌هایی هستند که در اوج ویرانی و قحطی، توانستند آینده‌ای متفاوت را تخیل کنند. این تخیل دوباره، صرف یک امر فانتزی نیست و خود آن تبدیل به پروژه‌های ملی شده که در آن تمام بخش‌های جامعه (دولت، بخش خصوصی و مردم) سهم و نقش خود را پذیرفتند. در ایران نیز، سرمایه‌های عظیمی از نیروی انسانی تحصیل‌کرده، منابع طبیعی و موقعیت ژئوپلیتیک وجود دارد که در صورت بازسازی پیوند اعتماد میان جامعه و حاکمیت، می‌تواند به عنوان سوخت موتور تخیل آینده عمل کند.