آرمان امروز : گاهی تغییرات اجتماعی از قبیل پایان یافتن آپارتاید در آفریقای جنوبی تا حدودی حاصل تلاش چند نفر است که اکثریت را قانع میکنند که نگرشهای خود را تغییر دهند.
شماری از دانشمندان اروپایی به تحقیقات روانشناسی اجتماعی در آمریکای شمالی به خاطر شیفتگی به همسویی و نفوذ اکثریت بر اقلیت انتقاد دارند. آن ها به حق یادآور میشوند که نوآوریهای فکری، تغییرات اجتماعی و انقلابهای سیاسی اغلب به این دلیل روی میدهد که یک اقلیت آگاه و فعال نظر دیگران در جهت دیدگاه خود را تغییر میدهند. بنابراین چرا نوآوری و نفوذی را که اقلیتها یتوانند بر اکثریت داشته باشند بررسی نکنیم؛ برای اثبات نظر خود این محققان اروپایی تعمدا کارهای آزمایشی خود را با ایجاد موقعیت آزمایشگاهی شبیه آزمایش همسویی -اش-آغاز کردند. از آزمودنیها خواسته شد در مقابل همدستانی که به طور مداوم پاسخ نادرست میدادند؛ رشته قضاوتهای ادراکی ساده انجام دهند؛ اما به جای اینکه یک آزمودنی را در بین چندین همدست قرار دهند و همدست را که همواره پاسخ نادرست میداد در بین ۴ آزمودنی واقعی قرار دادند. محققان مشاهده کردند که اقلیت قادر است در ۳۲ درصد موارد آزمودنیها را به ارائه حداقل یک پاسخ نادرست وادارد. اما برای اینکه چنین امری رخ بدهد اقلیت باید در تمام طول آزمایش اتفاق نظر خود را حفظ کنند. اگر اقلیت مردد میشد یا هرگونه ناهمخوانی در قضاوتهای خود نشان میداد، نمیتوانست اکثریت را تحت تاثیر قرار دهد. از هنگام به نمایش گذاشتن نفوذ اقلیت در این زمینه بیش از ۹۰ تحقیق دیگر در اروپا و آمریکای شمالی صورت گرفته است. از آن جمله است؛ چندین تحقیق که در آنها از گروههایی خواسته میشد به جای قضاوتهای ساده ادراکی به بحث و مناظره درباره موضوعهای اجتماعی و سیاسی بپردازند. یافته کلی این است که اقلیت به شرطی میتواند اکثریت را در جهت دیدگاه خود هدایت کند که همواره موضعی ثابت اتخاذ کند بدون اینکه خشک، متحجر و یا خودبین جلوه نماید. چنین اقلیتهایی به صورت اطمینان بخشتر و گاهی هم کارآمدتر از اکثریت جلوه میکنند. اگر اقلیتها از موضعی دفاع کنند که همخوان با هنجارهای در حال استقرار اجتماعی باشد؛ اثرگذارتر هم میشوند. در دو آزمایش که در آنها موضوعهای مربوط به زن سالاری مورد بحث بود آزمودنیها بیشتر با آن موضع از اقلیت همراه میشدند که با هنجارهای اجتماعی اخیر -زن سالاری – همخوان بود تا موضعی که مخالف هنجارهای تازه بود. اما جالبترین یافته این تحقیقات این است که اعضای اکثریت نه فقط در همسویی عمومی خود که در آزمایش -اش – دیده شده بود، بلکه در نگرشهای خصوصی خود یعنی درونیسازی نیز تغییر نشان دادند. در واقع اقلیتها برخی اوقات موجب تغییر نگرشهای خصوصی افراد اکثریت می شوند. حتی وقتی که نمیتوانند باعث همسویی عمومی آنها شوند.یکی از محققان معتقد است که اقلیتها به این دلیل میتوانند نگرش اکثریت را تغییر دهند که اعضای گروه اکثریت را وادار به دوباره اندیشی درباره آن موضوعها میکنند. اقلیت حتی وقتی نمیتوانند اکثریت را قانع کنند، گستره عقاید قابل پذیرش آنها را وسعت میبخشند. برعکس اکثریتهای متفق الرأی به ندرت ترغیب میشوند که به دقت درباره مواضع خود بیندیشند. این یافتهها به یاد ما میآورند که اکثریتهای جهان نوعاً دارای قدرت اجتماعی برای تایید یا رد پذیرش یا طرد بوده و همین قدرت است که میتواند متابعت یا همسویی عمومی ایجاد کند. برعکس اقلیتها به ندرت دارای چنین قدرتی هستند. اما اگر اقلیتها اعتبار داشته باشند در آن صورت میتوانند تغییر نگرش اصیل ایجاد کرده و از این راه نوآوری،تغییر اجتماعی و انقلاب به وجود آورند. نمونه بارز این مثال معاون رئیس جمهور آمریکا جی. دی.ونس است که بر خلاف پیت هگست وزیر جنگ و مارکو روبیو وزیر امور خارجه ایالات متحده، رئیس جمهوری را متقاعد کرد که از حمله به مراکز انرژی و پالایشگاههای ایران به دلیل اینکه ذخیره تسلیحاتی آمریکا در دو بازه زمانی جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه و همچنین تعداد موشک های آن ها در حال اتمام است؛ رئیس جمهوری از این حمله خوداندیشانه که ممکن است باتلاق دیگری مثل ویتنام و این بار در خاورمیانه ایجاد کند صرف نظر کرده و دست بردارد و بلافاصله در همین راستا دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی خویش تروث سوشال و نیز به رسانهها و جراید گفت که با وساطت کشورهای عربی منطقه و همچنین شخص بن سلمان ولیعهد عربستان سعودی حمله به ایران را به تعویق انداخته است و فرصتی دوباره به دیپلماسی برای عقد یک تفاهمنامه مدون و بازگشایی کامل تنگه هرمز داده است.









