آرمان امروز : سیاست، اگر تنها میدان پیروزی و شکست جناحها باشد، دیر یا زود به بنبست میرسد. اما آنگاه که به هنر ساختن پل میان اختلافها بدل شود، میتواند آینده یک ملت را دگرگون کند. تاریخ، بیش از آنکه فاتحان منازعات سیاسی را به خاطر بسپارد، از آنان یاد میکند که در لحظههای دشوار، آتش اختلاف را به چراغ گفتوگو بدل کردند. ایرانِ امروز نیز بیش از هر زمان دیگری، به چنین نگاهی نیاز دارد.
از همین منظر، «وفاق» را باید مهمترین کلیدواژه دو سال نخست دولت دکتر مسعود پزشکیان دانست؛ سیاستی که در آغاز، نه با تشویق، بلکه با تردید و حتی اعتراض بخشی از نزدیکترین حامیان او روبهرو شد. بسیاری انتظار داشتند پیروزی در انتخابات، به معنای استقرار کامل یک جناح در ساختار اجرایی باشد. همکاری دولت با اصولگرایان میانهرو، تعامل مستمر با مجلس و ادامه حضور برخی مدیران گذشته، برای آنان با منطق رقابت سیاسی سازگار نبود.
اما پزشکیان، از همان ابتدا، صورت مسئله را به گونهای دیگر تعریف کرد. او گویی میخواست میان «پیروزی در انتخابات» و «اداره کشور» خطی روشن ترسیم کند؛ خطی که یک سوی آن رقابت سیاسی است و سوی دیگرش مسئولیت ملی. او بر این باور ایستاد که در روزگار بحران، کشور بیش از آنکه به غلبه یک جریان نیاز داشته باشد، به همافزایی ظرفیتهای موجود محتاج است.
این نگاه، در گذر زمان، با آزمونهای سختی روبهرو شد. اعتراضات داخلی، تنشهای امنیتی، دو مقطع حساس جنگ و فشارهای فزاینده خارجی، هر یک میتوانستند شکافهای سیاسی را عمیقتر کنند و انرژی نظام تصمیمگیری را صرف نزاعهای داخلی سازند. اما آنچه رخ داد، دستکم در سطح کلان، مسیر دیگری بود. تعامل دولت و مجلس ادامه یافت، گفتوگو جای گسست را گرفت و عقلانیت، بر هیجانهای مقطعی غلبه کرد.
در این میان، نباید از نقش مجلس نیز غافل شد. هرچند در ماههای مختلف، صداهای تندرو از استیضاح، تقابل و حتی طرح مباحثی درباره عدم کفایت سیاسی رئیسجمهور سخن گفتند، اما این صداها نتوانستند به راهبرد غالب کشور تبدیل شوند. تأکید مستمر بر حفظ انسجام و ترجیح منافع ملی بر رقابتهای جناحی، سبب شد اختلافها در همان چارچوب طبیعی سیاست باقی بمانند و به بحرانی فراگیر تبدیل نشوند.
تاریخ معاصر ایران نیز هشدارهای روشنی پیش روی ما نهاده است. در آستانه انتخابات مجلس ششم، فضای سیاست چنان در تب رقابت سوخت که نقش آیتالله هاشمی رفسنجانی در شکلگیری بسیاری از تحولات پیش از آن، از سوی بخشی از نیروهای اصلاحطلب کمتر دیده شد. آن ماجرا، تنها سرنوشت یک سیاستمدار را تغییر نداد؛ بخشی از سرمایه اعتدال را نیز از سپهر سیاست ایران کاست. تجربهای که نشان داد حذف، هرچند ممکن است پیروزی کوتاهمدت بیافریند، اما الزاماً آیندهای بهتر نمیسازد.
شاید ارزش واقعی سیاست وفاق نیز دقیقاً در همین نقطه آشکار شود؛ تلاشی برای آنکه رقابت، به حذف نیانجامد و اختلاف، به دشمنی بدل نشود. این سیاست، نه دعوت به سکوت است و نه نفی نقد. برعکس، یادآور این حقیقت است که نقد، هنگامی ثمربخش خواهد بود که بنیانهای همبستگی ملی را ویران نکند.
البته وفاق، خود هدف نهایی نیست؛ وسیلهای است برای رسیدن به حکمرانی بهتر. اگر نتواند به بهبود معیشت مردم، افزایش کارآمدی، مبارزه با فساد، گسترش شفافیت و احیای اعتماد عمومی بینجامد، دیر یا زود سرمایه اجتماعی خود را از دست خواهد داد. امروز، پس از عبور از دو سال پرحادثه، شاید بتوان منصفانهتر درباره این تجربه داوری کرد. آنچه روزی از سوی برخی، امتیاز دادن به رقیب تلقی میشد، در عمل به سدی در برابر گسترش شکافهای سیاسی بدل شد. این دستاورد، هرچند بهتنهایی کافی نیست، اما برای کشوری که در میانه بحرانهای پیدرپی، همزمان باید از امنیت، توسعه و منافع ملی خود پاسداری کند، دستاورد کوچکی نیز نیست.
سیاست، سرانجام از حافظه جناحها عبور میکند و در حافظه ملت میماند. آنچه از این سالها به یادگار خواهد ماند، نه شمار کرسیها و نه فهرست برندگان و بازندگان رقابتهای سیاسی، بلکه این پرسش است که در روزگار سخت، چه کسانی ایران را بر خود ترجیح دادند. زیرا حقیقتی هست که از همه دولتها، مجلسها و جناحها ماندگارتر است: ایران، همیشه بزرگتر از رقابتهای سیاسی ماست.









