آرمان امروز : به گزارش سی. ان.ان؛ دن کین رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا طی هفتههای گذشته در گفت و گوهای خصوصی با دیگر مشاوران ارشد دونالد ترامپ به آنها یادآور شده بود که تشدید درگیری با ایران ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و بعید است حملات هوایی به تنهایی قادر به تحقق اهداف دونالد ترامپ در جنگ با ایران باشد.بنابراین گزارش به نقل از یک منبع آگاه دن کین در این گفت و گوها تصریح کرده است که آمریکا باید به دنبال راه خروج از جنگ با ایران باشد. یکی از منابع به صراحت گفته است که کین به دنبال راه خروج است. ولیکن او تنها کسی نیست که فکر میکند جنگ با ایران به نقطه حساسی رسیده، به گفته دو منبع آگاه او نگرانی خود درباره گزینههای نظامی برای تشدید درگیری و احتمال یافتن راهی برای خروج از جنگ را با جان رتکلیف رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، مارکو روبیو،وزیر خارجه و جی. دی. ونس معاون رئیس جمهوری آمریکا در میان گذاشته است. هدف از این گفت و گوها روشن کردن محدودیتها و مخاطرات گزینههای نظامی موجود از جمله گزینههایی بوده که مستلزم اعزام نیروی زمینی آمریکا نیستند. این در حالیست که رسانههای آمریکایی پیش تر گزارش داده بودند که فرماندهان ارشد آمریکایی در حال حاضر معتقدند که ذخایر کلیدی آمریکا به سطح خطرناکی کاهش یافته و این خطر تشدید درگیری با ایران را افزایش میدهد.
برخی از تصمیمها را نه یک فرد بلکه گروهها میگیرند اعضای خانواده متفقاً تصمیم میگیرند که تعطیلات را در کجا بگذرانند. هیئت داوران تصمیم میگیرند که متهم گناهکار است یا نه؟ شورای شهر به صورت گروهی تصمیم میگیرد که مالیات بر داراییهای مردم را افزایش دهد. رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا به مشاوران ترامپ میگوید که ادامه جنگ ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و انتظارات دونالد ترامپ را برآورده نسازد و باید به دنبال راه خروج باشند و نیروهای ارتش را در مناطق درگیر در آب های خلیج فارس خارج سازند. این گونه تصمیمها از چه جهاتی با تصمیماتی که فرد میگیرد قابل مقایسهاند؟ آیا تصمیمهای گروهی برترند یا بهتر؟ مخاطره آمیزترند یا مقرون به احتیاط بیشتر؟ عاقلانهترند یا بیملاحظهتر؛ در دهههای ۱۹۵۰ میلادی باور تحلیلگران این بود که تصمیمهای گروهی نوعا محتاطانهتر و محافظه کارانهتر است. مثلاً گفته میشد که چون بیشتر تصمیمهای بازرگانی را کمیتهها میگیرند بازرگانان متهور و خطرکنندگان نوآور از قبیل اندرو کارنگی دیگر به گذشته تعلق دارند.
روانشناسی اجتماعی عبارت است بررسی چگونگی اندیشه و احساس انسانها درباره جهان اجتماعی آنان و چگونگی تعامل و نفوذ آنها در یکدیگر. برداشتهای آدمی درباره دیگران چگونه شکل میگیرد و اعمال آن ها را بر چه اساس تعبیر و تفسیر میکنیم. باورهای اجتماعی و نگرشهای ما منجمله تصورات قالبی و پیشداوریهای ما چگونه شکل میگیرند و تغییر میکنند؟ چه عاملی تعیین میکند که چه کسی را دوست بداریم، عاشق او باشیم یا او را به عنوان شریک زندگی خود برگزینیم؟ ما چگونه بر یکدیگر تاثیر میگذاریم؟ در تلاش برای یافتن پاسخ به این گونه پرسشها روانشناسان اجتماعی کار خود را با این باور بنیادی آغاز میکنند که رفتار آدمی تابعی است از ویژگیهای شخص و موقعیت هر فرد. هر شخص مجموعه منحصر به فردی از صفات شخصیتی خود را به موقعیت میآورد و همین باعث میشود که مردم گوناگون در موقعیتی یکسان، به شیوههای متفاوت عمل کنند. اما در هر موقعیت نیز مجموعه منحصر به فردی از نیروها بر شخص تاثیر میگذارند و علت اینکه هر شخص در موقعیتهای گوناگون به شیوههای متفاوت عمل میکند، همین است. پژوهشها به کرات نشان داده است که نقش موقعیت در ایجاد رفتارهای آدمی تعیین کنندهتر از آن است که تصور میکنیم. اما آدمی صرفاً به ویژگیهای عینی موقعیت واکنش نشان نمیدهد بلکه به تعبیر و تفسیرهای ذهنی خود از موقعیت نیز واکنش میدهد. وقتی شخص عمل اهانت آمیزی را ناشی از خصومت بداند؛ واکنش او متفاوت با شخص دیگری خواهد بود که همان عمل را حاصل نادانی میداند. تلاشهای شهودی آدمی برای کاربرد استدلال علمی در زندگی روزمره، به طرز شگفتانگیزی موثر واقع میشود. اگر نظریههای غیر رسمی مردم درباره رفتار آدمی دارای اعتبار قابل توجهی نبود. تعامل اجتماعی دستخوش هرج و مرج میشد. در عین حال، برای دستیابی به داوریهای اجتماعی مرتکب خطاهای نظامداری هم میشویم و شگفت آنکه همین نظریههای شهودی در راه داوریهای درست اختلال هم میکنند. برای بیشتر مردم اصطلاح نفوذ اجتماعی به معنای تلاش مستقیم و عمدی برای تغییر دادن باورها،نگرشها یا رفتارهای دیگران است.والدین میکوشند فرزندان خود را وادار به خوردن اسفناج کنند. تبلیغات تلویزیونی میکوشند به ما بقبولاند فلان کالا را بخریم و به فلان نامزد انتخاباتی رای بدهیم. یک فرقه مذهبی میکوشد شخصی را ترغیب کند که مدرسه، کار یا خانواده خود را رها کرده و به خدمت ماموریت والاتر درآید. در برابر این قبیل نفوذهای اجتماعی آدمی به شیوههای متفاوتی پاسخ میدهد در برخی موارد که روانشناسان آن را متابعت مینامند. از درخواستهای نفوذ کنندگان پیروی میکنیم، اما الزاماً باورها و نگرشهای خود را تغییر نمیدهیم. مثلاً کودک ممکن است اسفناج بخورد ولی همچنان از آن بدش بیاید. در موارد دیگر، قانع میشویم که نفوذ کننده درست میگوید و باورها و نگرشهای خود را نیز تغییر میدهیم. به این عمل درونیسازی گفته میشود و در بعضی موارد نیز در برابر نفوذ مقاومت میکنیم و احتمالاً حتی طغیان علنی نشان میدهیم.اما بسیاری از صورتهای نفوذ اجتماعی غیر مستقیم و غیر عمدی است؛ مثلاً صرف بودن با دیگران میتواند به شیوههای گوناگونی ما را تحت تاثیر قرار دهد.حتی وقتی تنها هستیم، همچنان تحت نفوذ هنجارهای اجتماعی قرار داریم یعنی تحت نفوذ قواعد و انتظارات ناآشکاری که به ما دیکته میکنند که چگونه باید فکر کنیم و چگونه باید رفتار کنیم؛دامنه این قواعد ناآشکار از مطالب پیش پا افتاده و سطحی تا قواعد ژرف، عمیق و جدی گسترده است. مثلاً هنجارهای اجتماعی میگویند در آسانسور رو به در بایستیم و میگویند تا چه حد چشم دوختن به کسی گستاخی به شمار نمیآید.هنجارها در موارد جدیتر میتوانند نژادپرستی، برتریطلبی جنسی یا مردم هراسی را در جامعه ایجاد و حفظ کنند
تعامل اجتماعی و نفوذ اجتماعی محور زندگی اجتماعی آدمی است. همکاری نوع دوستی و عشق،همگی شامل تعامل و نفوذ اجتماعی هستند. اما مسائل اجتماعی عملی از نظر تاریخی روانشناسان اجتماعی را بر آن داشته تا بیشتر توجه خود را روی اثرات منفی نفوذ اجتماعی متمرکز کنند.برخی از یافتههای آنها ناراحت کننده و حتی مأیوس کننده هستند. اما درست همان گونه که بررسی آسیب شناسی روانی منجر به روشهای درمانی موثری شده؛ بررسی تعاملهای اجتماعی مسئله زا نیز میتواند منجر به پیدایش شیوههای موثرتری برای برآمدن از پس آن ها گردیده است. آدمی در گروه ممکن است خود را در برخی زمینه ها در اقلیت ببیند؛ این یکی از واقعیتهای زندگی است که بیشتر آدمها به آن خو کردهاند. اگر به این نتیجه برسیم که اکثریت منبع اطلاعات معتبرتری است تا تجربه شخصی ما ممکن است نظر خود را تغییر داده و با عقیده اکثریت همسو شویم؛ اما خود را در موقعیتی مجسم کنید که در آن اطمینان دارید که نظر خودتان درست است و گروه اشتباه میکند. آیا در چنین وضعیتی تصمیم فشار اجتماعی شده و با آن اوضاع و احوال همسویی میکنید؟ این همان همسویی است که روانشناس اجتماعی سالمون_ اش_ طی یک رشته تحقیقات کلاسیک به بررسی درباره آن پرداخت و حالا دقیقا دن کین دقیقا تسلیم فشار اجتماعی جامعه داخل ایالات متحده شده که مناقشه و جنگی بی هدف و بدون دستاورد را به جامعه آمریکا تحمیل کرده و با توجه کاهش ذخایر و تسلیحات کلیدی ارتش آمریکا در جنگ ۵ ماهه با ایران اکنون او به دنبال راه فرار و خروج آبرومندانه از این جنگ و گریز بی هدف و پر هزینه در ادامه و چالش های بیشتر که اگر آمریکا با کشور دیگری مثل چین یا کره شمالی در آینده درگیر شود چگونه و با کدام تسلیحات راهبردی آلترناتیو و جایگزینی باید با این مخاطرات پیش رو مقابله کند.









