آرمان امروز : تقابل با دولتها در چارچوب رقابت سیاسی، پدیدهای طبیعی در نظامهای سیاسی است؛ اما آنچه این رقابت را به بحران تبدیل میکند، استمرار ذهنیت انتخاباتی پس از پایان رقابتها و ترجیح منافع جناحی بر مصالح عمومی است. بخشی از جریانهای سیاسی همچنان در همان نقطهای ایستادهاند که گویی نتیجه انتخابات هرگز به رسمیت شناخته نشده است. از این منظر، هر اقدام دولت نه بر اساس کارآمدی یا ناکارآمدی، بلکه صرفاً بر مبنای هویت سیاسی آن ارزیابی میشود؛ رویکردی که بیش از آنکه نقد باشد، تلاشی برای فرسایش مستمر سرمایه سیاسی دولتها به شمار میرود.
این نگاه، ریشه در نوعی سیاستورزی حذفی دارد؛ سیاستی که رقیب را نه بخشی از ساختار سیاسی، بلکه مانعی برای تحقق اهداف خود میبیند. در چنین چارچوبی، رقابت انتخاباتی به پایان نمیرسد، بلکه تنها شکل آن تغییر میکند. نتیجه، شکلگیری فضایی است که در آن هر موفقیت ملی با تردید نگریسته میشود و هر ناکامی به فرصتی برای تسویهحساب سیاسی تبدیل میشود. در این وضعیت، مرز میان نقد مسئولانه و تخریب هدفمند بهتدریج از بین میرود.
از سوی دیگر، یکی از مهمترین آسیبهای این نوع نگرش، گزینشی برخورد کردن با اصول و ارزشهایی است که همواره بر آنها تأکید میشود. زمانی که مواضع و رهنمودهای کلان با ترجیحات سیاسی یک جریان همسو باشد، از آن بهعنوان مبنای استدلال استفاده میشود؛ اما هرگاه همان مواضع با تحلیلها یا خواستههای جناحی همخوانی نداشته باشد، تلاش برای نادیده گرفتن، تأویل یا کماهمیت جلوه دادن آن آغاز میشود. این دوگانگی، بیش از هر چیز نشان میدهد که گاه سیاستورزی جناحی بر پایبندی به اصول غلبه پیدا میکند.
در لایهای عمیقتر، مسئله را باید در نوع مواجهه با مفهوم عقلانیت جستوجو کرد. جامعه امروز با مسائل پیچیده اقتصادی، اجتماعی و بینالمللی روبهرو است و حل این چالشها بیش از هر زمان دیگری به تصمیمگیری مبتنی بر دانش، تخصص و واقعگرایی نیاز دارد. با این حال، جریانهای افراطی معمولاً با نگاهی مطلقگرا، پیچیدگیهای حکمرانی را به تقابلهای ساده ایدئولوژیک تقلیل میدهند. در چنین فضایی، تخصص جای خود را به شعار، گفتوگو جای خود را به تقابل و واقعیت جای خود را به پیشداوری میدهد.
تجربههای تاریخی نیز بارها نشان داده است که افراطگرایی، صرفنظر از اینکه با چه عنوان یا شعاری مطرح شود، در نهایت به محدود شدن ظرفیتهای سیاسی و اجتماعی کشور منجر میشود. هرگاه انحصارطلبی، حذف رقیب و نفی تکثر جایگزین مدارا، گفتوگو و رقابت سالم شده است، هزینه آن را نه یک جریان سیاسی، بلکه کل جامعه پرداخته است. از همین رو، عبور از چرخه فرساینده افراط و تفریط، ضرورتی برای افزایش کارآمدی نظام حکمرانی و تقویت اعتماد عمومی به شمار میرود.
جامعه بیش از آنکه به بازتولید نزاعهای سیاسی نیاز داشته باشد، محتاج شکلگیری فرهنگی است که در آن اختلافنظر به معنای دشمنی تلقی نشود و رقابت سیاسی نیز پس از پایان انتخابات، جای خود را به همکاری برای حل مسائل ملی بدهد. هر اندازه سیاست از مدار عقلانیت، قانونگرایی و پذیرش تکثر فاصله بگیرد، امکان دستیابی به اجماع و توسعه نیز دشوارتر خواهد شد. آیندهای باثبات، نه از مسیر حذف و رادیکالیسم، بلکه از رهگذر پذیرش واقعیتهای جامعه، احترام به قواعد سیاستورزی و تقدم منافع ملی بر رقابتهای جناحی شکل خواهد گرفت.
عبور از چالشهای سیاسی و اجتماعی، نیازمند فاصله گرفتن از رویکردهای حذفی و تقویت فرهنگ گفتوگو، پذیرش تکثر و اولویت دادن به منافع عمومی است. تجربه نشان داده است که تداوم نگاههای افراطی و تقلیل مسائل پیچیده کشور به رقابتهای جناحی، نهتنها به حل مشکلات کمک نمیکند، بلکه موجب افزایش شکافها و کاهش اعتماد اجتماعی میشود. مسیر پیشرفت، بیش از هر چیز به سیاستورزی مبتنی بر عقلانیت، تخصص و پذیرش واقعیتهای جامعه نیاز دارد؛ مسیری که در آن اختلافنظر به فرصتی برای اصلاح و تکامل تبدیل شود، نه ابزاری برای تقابل و حذف.









