
روحاله رضاعلی
آرمان امروز : چند سالی است در حوزه مشاوره تحصیلی و انتخاب رشته با دانشآموزان و خانوادههای بسیاری گفتوگو میکنم. امسال در میان گفتوگو با دانشآموزان پایه دوازدهم و والدین آنها، با موضوعی مواجه شدم که به نظرم نیازمند تأمل جدی است: هوماسکولینگ یا آموزش در خانه. به نظر میرسد آموزش در خانه، از یک استراتژی آموزشی برای شرایط خاص و تحمیلی، در حال تبدیل شدن به یک «پدیده اجتماعی» است؛ پدیدهای که میتواند بر روح و روان اولیای خانه و مدرسه تأثیر بگذارد. مسئله زمانی جدیتر میشود که برخی مؤسسات آموزشی برای فروش خدمات خود به خانوادهها القا میکنند حضور دانشآموز در مدرسه، بهویژه در پایه دوازدهم، اتلاف وقت است؛ زیرا مدرسه درگیر درسها و فعالیتهایی است که مستقیماً در کنکور تأثیر ندارند و بهتر است دانشآموز در خانه بماند و تمام وقت خود را صرف تستزنی و کلاسهای مؤسسه کند. این استدلال شاید در ظاهر منطقی باشد؛ اما از منظر علوم تربیتی و روانشناسی رشد و یادگیری، تصویری ناقص از «موفقیت» ارائه میدهد. مدرسه فقط محل انتقال محتوای کنکور نیست. دانشآموز در مدرسه فقط ریاضی، ادبیات و زیستشناسی یاد نمیگیرد؛ او تعامل اجتماعی، مسئولیتپذیری، نظم، همکاری، تحمل تفاوتها، گفتوگو، حل تعارض، رعایت قواعد و ارتباط با معلم و همسالان را نیز تمرین میکند. مدرسه تجربه عضویت در یک جامعه کوچک است و یادگیری اجتماعی و فرهنگی، بخش مهمی از رشد انسان محسوب میشود. دیدگاههای ویگوتسکی درباره نقش تعامل اجتماعی در رشد شناختی نیز نشان میدهد یادگیری را نمیتوان به مطالعه فردی و دریافت اطلاعات تقلیل داد. بنابراین، حذف مدرسه با این استدلال که «چیزهایی که برای کنکور لازم نیست در مدرسه آموزش داده میشود»، در واقع به معنای تقلیل مفهوم تربیت به عملکرد در یک آزمون است.
اما خطر اصلی برای دانشآموز دوازدهمی چیست؟
فراموش نکنیم آموزش در خانه ذاتاً بد یا نامعتبر نیست. در بسیاری از کشورها، برای برخی دانشآموزان و تحت شرایط مشخص، با برنامهریزی دقیق، نظارت والدین و معلم و نظام ارزیابی، میتواند شیوهای معتبر باشد. اما آنچه امروز در جامعه ما با عنوان آموزش در خانه دیده میشود، الزاماً «هوماسکولینگ علمی» نیست. گاهی در عمل چیزی شبیه این است: خانه، موبایل، کلاس آنلاین، آزمون آزمایشی، …












