یکشنبه / ۱۱ مرداد / ۱۴۰۵ - 2 August, 2026
روزنامه آرمان امروز / ۶ ساعت قبل
بازنمایی رنج و «امکان امید» در بحران های اجتماعی
آرمان امروز -حمید مستخدمین حسینی- جامعه شناس درمانی: از منظر جامعه شناسی درمانی،بحرانها و جنگها افزون بر ویرانیِ جغرافیا و زیرساختها بهمثابهی ماشینهایی تمامعیار برای معناسازیِ جمعی عمل میکنند و بهتدریج بافتِ نمادینِ زندگیِ روزمره را دگرگون میسازند. ودر این میان ،نخستین و آسیبپذیرترین گروهی که آسمانِ امنِ روانیشان ترک برمیدارد کودکان ، نوجوانانان و [ ]
آرمان امروز -حمید مستخدمین حسینی- جامعه شناس درمانی: از منظر جامعه شناسی درمانی،بحرانها و جنگها افزون بر ویرانیِ جغرافیا و زیرساختها بهمثابهی ماشینهایی تمامعیار برای معناسازیِ جمعی عمل میکنند و بهتدریج بافتِ نمادینِ زندگیِ روزمره را دگرگون میسازند. ودر این میان ،نخستین و آسیبپذیرترین گروهی که آسمانِ امنِ روانیشان ترک برمیدارد کودکان ، نوجوانانان و جوانانند. آنها نهتنها شاهدِ تخریبِ خانهها، مدرسهها و محلهها هستند، بلکه در معرضِ موجی پنهانتر و ماندگارتر از ضربههای روانی قرار میگیرند: موجی از روایتهایی که دربارهی رنج، مرگ، و راههای گریز از بحران تولید و بازتولید میشود. در چنین فضایی، دو الگویِ تأثیرگذار از جامعهشناسیِ رسانه و روانشناسیِ اجتماعی، یعنی «اثر ورتر» و «اثر پاپاگنو»، نقشی تعیینکننده در جهتگیریِ روانیِ این نسل ایفا میکنند؛ زیرا آنها نشان میدهند که بازنماییِ رنج و امید صرفاً مسئلهای فردی نیست، بلکه پدیدهای جمعی و شبکهای است که از طریقِ گفتوگوهای روزمره، رسانههای محلی، فضای مجازی و حتی بازیهای خیابانی کودکان شکل میگیرد و بازتولید میشود. به همین دلیل بر آن هستم تا با رویکردی جامعهشناختیِ درمانی مکانیسمِ اثرگذاریِ این دو روایتِ متقابل را در بسترِ بحرانها و جنگها بررسی کرده و نشان داد که چگونه کنشگران اجتماعی و بخصوص والدین ، معلمین و رسانه ها میتواند با بازآرایی روایتهای جمعی، از تشدیدِ رنجِ روانی کاست و بسترهایی برای تابآوری و امیدِ فعال در میان کودکان و نوجوانان گشود.
تکثیرِ ناامیدی در دلِ شبکههای اجتماعیِ بحرانزده
«اثر ورتر»، که برگرفته از داستانِ غمانگیزِ رمانِ گوته است، به پدیدهای گفته میشود که در آن بازنماییِ رسانهایِ خودکشی یا ناامیدیِ مطلق، میتواند الگویی رفتاری برای افرادِ مستعد، بهویژه نوجوانان، ایجاد کند و شمارِ رفتارهای خودتخریبگر را افزایش دهد. در شرایط بحرانها و جنگها، این اثر با شدتی مضاعف عمل میکند؛ زیرا بسترِ اجتماعیِ پر از فقدان، بیخانمانی، جدایی از والدین و تجربههای مکررِ ترس، زمینهی جذبِ این روایتهای تاریک را بهشدت فراهم میآورد. جامعهشناسیِ کاربردی به ما یادآوری میکند که معناها در خلأ ذهنیِ افراد شکل نمیگیرند، بلکه در شبکهای از تعاملاتِ روزمره، تصاویرِ تکراری، حکایتهای محلی و گفتوگوهای گوشهوکنار زندگی زاده و پرورده میشوند. در این شبکه، کودکِ بحراندیده شنوندهای منفعل نیست؛ او بهطورِ همزمان مصرفکننده و بازتولیدکنندهی روایتهاست. وقتی کودکان، داستانِ افرادی را میشنوند که «از شدتِ رنج، دیگر نتوانستند ادامه دهند»، یا نوجوانان در فضای مجازی با محتوایی مواجه میشوند که بهناخواسته از مرگ یا تسلیم، چهرهای قهرمانانه یا اجتنابناپذیر میسازد، این روایتها در ذهنِ درحالرشدی که هنوز درکِ پیچیدهای از آینده و امکانِ تغییر ندارد، بهسانِ «الگویِ رفتاری» تثبیت میشوند. اثر ورتر، بنابراین، نه یک مفهومِ انتزاعی، بلکه واقعیتی روزمره و ملموس در زندگیِ کودکانی است که هر روز با تصاویرِ ویرانهها، آوایِ آژیرها یا خبرهایِ ناگوارِ مهاجرتهای اجباری و فروپاشیِ اقتصادی احاطه شدهاند. اگر رسانههای جمعی و شبکههایِ محلی، فارغ از هرگونه سوگیریِ عمدی، صرفاً به انعکاسِ تراژدیها بپردازند، بدون آنکه راههایی برای کنارآمدن و مقاومت ارائه دهند، ناخواسته به تشدیدِ حسِ ناتوانی و افزایشِ احتمالِ اثر ورتر دامن میزنند. بهویژه برای کودکانِ کمسال، که توانِ تفکیکِ میان «واقعیتِ تلخ» و «الگوبرداریِ رفتاری» را ندارند، این بازنماییهایِ یکسویه، میتواند بهمرورِ زمان، امید را بهعنوان یک «واکنشِ غیرواقعبینانه» در نظرشان بیاعتبار کند.
روایتهایِ بهبودی و بازسازیِ سرمایهی نمادین مثبت
در برابرِ این سیلانِ ناامیدی، روایتی دیگر نیز وجود دارد که هرچند کمتر دیده میشود، اما از قدرتِ بازآفرینیِ روانیِ شگرفی برخوردار است؛ این روایت، در مفهومِ «اثر پاپاگنو» تجلّی مییابد. پاپاگنو، شخصیتی از اپرای «نیفلوتِ» موتسارت است که با کمکِ دیگران و تکیه بر شادیِ جمعی، بر بحرانِ خویش فائق میآید. در قلمروِ جامعهشناسیِ درمانی، اثر پاپاگنو به تأثیرِ داستانهایی گفته میشود که نشان میدهند چگونه انسانها با کمکِ یکدیگر، با خلاقیت، درخواستِ حمایت و تکیه بر پیوندهای اجتماعی، از سختترین لحظاتِ بحرانها و جنگها عبور کردهاند. نکتهی کلیدی در اینجا آن است که اثر پاپاگنو، امید را بهعنوانِ نسخهای فانتزی و دور از واقعیت ارائه نمیدهد؛ بلکه مسیرهایِ واقعیِ کنارآمدن با بحران را، همراه با همهی دشواریها و تلاشهایِ جمعیِ لازم، به نمایش میگذارد. پژوهشهایِ تجربی، از جمله مطالعهی نیدِرکروتِنتالِرو همکاران (۲۰۱۰)، نشان دادهاند که پوششِ رسانهایِ داستانهایِ بهبودی و مقابلهی موفق، اثری محافظتی بر مخاطبان دارد و میتواند شاخصهایِ ناامیدی را کاهش دهد. این نوع روایتها، شکلی از «سرمایهی نمادینِ مثبت» را در جامعه تولید میکنند؛ سرمایهای که از طریقِ آن، تابآوری در نسلِ جوان بازسازی میشود. برای نمونه، کودکانی که داستانِ دوستانی را میشنوند که با وجودِ بمبارانها یا تنگناهایِ شدیدِ اقتصادی، درس خواندن را رها نکردهاند، یا نوجوانانی که روایتِ همسالانشان را در موردِ یادگیریِ مهارتهایِ جدید در پناهگاهها یا مراکزِ اسکانِ اضطراری دنبال میکنند، کمکم احساسِ کنترلِ دوباره بر زندگی را تجربه میکنند. این روایتها، شبکهی روابطِ اجتماعی را تقویت میکنند و درست در نقطهی مقابلِ انزوایی عمل میکنند که یکی از عواملِ تشدیدِ اثر ورتر بهشمار میرود. در شرایط بحرانها و جنگها، جایی که نظارتِ خانوادهها کاهش مییابد و دسترسیِ نوجوانان به فضایِ مجازی افزایش مییابد، خلق و گسترشِ عمدیِ چنین روایتهایی، میتواند همچون سپری در برابرِ موجِ سنگینِ محتوایِ تاریک عمل کند.
میدانِ نبردِ روایتها: از خانواده تا رسانه
اگر بپذیریم که بحرانها و جنگها تنها در جغرافیا رخ نمیدهند، بلکه در ذهن، زبان و تعاملاتِ روزمرهی مردم ادامه مییابند، آنگاه میدانِ اصلیِ این مبارزه، کشاکشی است میانِ دو گونه روایت: روایتهایی که ناتوانی را طبیعی جلوه میدهند و روایتهایی که امکانِ بازیابیِ توانایی را نشان میدهند. در این میدان، سه سطحِ کلانِ جامعهشناختی از اهمیتِ راهبردی برخوردارند:
سطحِ خانواده: نخستین و مهمترین لنگرگاهِ امن برای کودکان، حتی در شرایطِ فروپاشیِ اجتماعی، خانواده است. والدینی که بتوانند با گفتوگوهایِ ساده، احساسِ امنیت را بازآفرینی کنند و مواجههی کودک را با تصاویرِ خشن و اخبارِ هولناک محدود سازند، در واقع نخستین گام را برای تضعیفِ اثر ورتر برمیدارند. آنها همچنین میتوانند با تأکید بر مهارتهایی که کودک برای مقابله با آشفتگیهایِ پیرامون در اختیار دارد، روایتِ پاپاگنویی را در کوچکترین واحدِ اجتماعی فعال کنند. این نقشِ فعالِ والدین، سرمایهای نمادین است که حتی در نبودِ مدرسه یا مراکزِ درمانی، میتواند بهعنوانِ تکیهگاهی برای بازتعریفِ معنایِ زندگی در کودک عمل کند.
سطحِ مدرسه و محیطهایِ آموزشیِ جایگزین: تعطیلیِ مدارس در بحرانها و جنگها، بهمعنایِ تعطیلیِ تمامِ کارکردهایِ تربیتی و روانیِ آنها نیست. کلاسهایِ آنلاین، گروههایِ کوچکِ یادگیری در پارکها، پناهگاهها یا فضاهایِ اجتماعیِ جایگزین، و فعالیتهایِ خلاقانهای همچون نقاشیِ گروهی و قصهگویی، ابزارهایی هستند که روایتهایِ امیدمحور را بازتولید میکنند. نمونهی عینیِ این رویکرد، روایتِ معلمی است که در اوجِ بحران، با تشکیلِ گروههایِ چندنفره و ملاقاتهایِ کوتاه در محله، پیوندهایِ عاطفی و آموزشیِ دانشآموزان را حفظ میکند. این حرکتِ کوچک، عینِ اثرِ پاپاگنو در بسترِ آموزشی است؛ زیرا به کودکان نشان میدهد که زندگیِ جمعی و یادگیری، حتی در دلِ بحران نیز ممکن است و میتواند مسیری برای التیام باشد.
سطحِ رسانهها و شبکههایِ اجتماعی: رسانهها، چه سنتی و چه دیجیتال، در شکلدهی به روایتِ غالبِ جامعه، نقشی بیبدیل دارند. در دو اثری که بررسی شد، نحوهی انتخابِ زاویهی دید، انتخابِ واژگان، و گزینشِ سوژههایِ خبری، میتواند بهطورِ مستقیم بر شدتِ اثر ورتر یا پاپاگنو بیفزاید. وقتی رسانهها بهجای بازنماییِ صرفِ فاجعه، به نمایشِ همدلی، همیاری، حلمسئله، سازگاری و تلاشِ جمعی میپردازند، درواقع به بازسازیِ سرمایهی اجتماعی و تقویتِ امیدِ فعال در نسلِ جوان کمک میکنند. تولیدِ محتوایِ مناسب برای کودکان، که بر پایهی نمایشِ راههایِ مقابله با ترس و فقدان باشد، میتواند یکی از مؤثرترین راهبردهایِ پیشگیری از آسیبهایِ روانیِ بلندمدت بهشمار رود. همچنین، افزایشِ سرمایهی اجتماعی از طریقِ تقویتِ همکاریهایِ محلهای، ایجادِ گروههایِ همیار و حتی اشتراکگذاریِ تجربههایِ موفقِ روزمره، همگی خود بهنوعی روایتِ پاپاگنوییِ زنده هستند که میگویند: «میتوانیم از این تاریکی عبور کنیم، اما فقط با هم».
حمید مستخدمین حسینی
اثر ورتر و اثر پاپاگنو در شرایط بحرانها و جنگها، فراتر از مفاهیمی تخصصیِ روانشناختی، ابزارهایی برای فهمِ این مسئلهی بنیادین هستند که چگونه یک جامعه میتواند آیندهی نسلِ جوانِ خود را تضعیف یا تقویت کند. بحرانها و جنگها با ویرانیِ فیزیکی آغاز میشوند، اما در روایتها تداوم مییابند و سرنوشتِ روانیِ نسلِ آینده، تا حدِّ زیادی به این بستگی دارد که کدام یک از این دو روایت، یعنی روایتِ ناامیدی یا روایتِ امکان، در شبکهی تعاملاتِ روزمره چیره شود. اگر داستانهایِ رنج، تنها شکلِ روایتِ مسلط باشند، کودکان و نوجوانان بهتدریج حسِ ناتوانی را درونی میکنند و از باور به تغییر، دست میشویند. اما وقتی داستانهایی از کمکخواهیِ بهموقع، خلاقیت در سادهترین ابزارها، حمایتِ جمعی از ضعیفترینها، و امکانِ بازسازیِ زندگی برجسته میشود، ذهنِ کودک به شبکهای از امید و تابآوری متصل میگردد که میتواند سالها پس از پایانِ بحران، بهعنوانِ سرمایهای نمادین و عاطفی با او باقی بماند. ما شاید نتوانیم از وقوعِ بسیاری از بحرانها و جنگها جلوگیری کنیم، اما در مقامِ جامعهشناس، مربی، والدین، یا رسانهگر، میتوانیم نقشِ پاپاگنویی را در روایتهایمان بپذیریم و با انتخابِ زاویهی دید، کلمات و نحوهی بازنشرِ مطالب، از گسترشِ اثرِ ورتر بکاهیم و بهجای آن، روایتِ «امکان» را بهعنوانِ میراثی برای نسلِ آینده بهیادگار بگذاریم. بالاخره، هر بحرانی دیر یا زود بهپایان میرسد، اما آنچه در ذهنِ کودکان از «زندهماندن» باقی میماند، همواره با آنها خواهد بود و سرنوشتِ جامعهی فردا را رقم خواهد زد.