آرمان امروز : تا همین چند سال پیش، رقابت قدرتهای بزرگ با واژگانی مانند نفت، ناو هواپیمابر، بازدارندگی هستهای و موازنه قوا توصیف میشد. امروز اما واژگان تازهای به فرهنگ لغت ژئوپلیتیک اضافه شدهاند؛ تراشههای نیمههادی، مراکز داده، ظرفیت محاسباتی، استانداردهای فنی و زنجیرههای تأمین فناوری. این تنها تغییر موضوع رقابت نیست؛ بلکه نشانهای از دگرگونی در منطق اعمال قدرت است. اگر جهان تغییر کرده باشد، آیا مفاهیمی که با آنها قدرت را توضیح میدهیم نیز همچنان برای فهم این واقعیت جدید کافی هستند؟
آیا مفاهیم موجود هنوز کفایت تبیینی دارند؟
در ادبیات روابط بینالملل، تحول در مفهوم قدرت پدیدهای تازه نیست. از واقعگرایی کلاسیک که قدرت را عمدتاً در توان نظامی و منابع مادی خلاصه میکرد تا طرح «قدرت نرم» توسط جوزف نای، و سپس ظهور مفاهیمی مانند قدرت هوشمند، قدرت سایبری و قدرت دیجیتال، هر نسل از نظریهها کوشیده است خود را با تحولات محیط بینالمللی تطبیق دهد. این مفاهیم همچنان برای فهم بخشی از واقعیتهای سیاست جهانی ضروریاند، اما پرسش اینجاست که آیا برای توضیح رقابت امروز قدرتهای بزرگ نیز کفایت میکنند؟
واقعیتهای نوظهور پاسخ سادهای به این پرسش نمیدهند. امروز ارزش راهبردی یک کشور تنها با تعداد ناوهای هواپیمابر یا اندازه اقتصاد آن سنجیده نمیشود؛ بلکه ظرفیت پردازش، زیرساختهای محاسباتی، مراکز داده، تراشههای پیشرفته و استانداردهای فنی نیز به مؤلفههای تعیینکننده رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شدهاند. تنها پنج شرکت بزرگ فناوری در سال ۲۰۲۵ بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار برای توسعه زیرساختهای محاسباتی و مراکز داده سرمایهگذاری کردند و برآورد میشود این رقم در سال ۲۰۲۶ حدود ۷۵ درصد دیگر افزایش یابد؛ رقمی که از کل سرمایهگذاری جهانی در تولید نفت و گاز نیز فراتر رفته است. همزمان، مصرف برق مراکز داده جهان در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۷ درصد افزایش یافت و انتظار میرود تا پایان این دهه تقریباً دو برابر شود. این ارقام صرفاً نشانه رشد یک صنعت نیستند؛ بلکه بیانگر تغییر در موضوع رقابت قدرتهای بزرگ هستند. ایالات متحده صادرات تراشههای پیشرفته را به ابزار سیاست خارجی تبدیل کرده، هلند صادرات تجهیزات پیشرفته لیتوگرافی را تحت ملاحظات ژئوپلیتیکی محدود کرده و چین دهها میلیارد دلار برای خودکفایی در صنعت نیمههادی سرمایهگذاری کرده است. در همین حال، رقابت بر سر ظرفیت محاسباتی و مراکز داده به اندازهای راهبردی شده که پروژههای جدید زیرساختی با سرمایهگذاریهایی در مقیاس صدها میلیارد دلار تعریف میشوند. با وجود این تحول، ادبیات رایج روابط بینالملل هنوز هر یک از این پدیدهها را در قالبهای جداگانه تحلیل میکند؛ تراشهها ذیل رقابت فناوری، دادهها ذیل اقتصاد دیجیتال، امنیت شبکهها ذیل قدرت سایبری و هوش مصنوعی ذیل نوآوری فناورانه. نتیجه آن است که آنچه در واقعیت بهصورت یک تحول واحد در منطق قدرت ظاهر شده، در ادبیات نظری به مجموعهای از موضوعات پراکنده تبدیل میشود. بنابراین، مسئله اصلی آن نیست که مفاهیمی مانند قدرت نرم، قدرت سایبری یا قدرت دیجیتال اعتبار خود را از دست دادهاند؛ بلکه این است که هیچیک بهتنهایی قادر نیستند توضیح دهند چرا کنترل زیرساختهای محاسباتی، معماریهای الگوریتمی و استانداردهای فنی به کانون اصلی رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. این همان شکافی است که میتوان از آن به عنوان بحران مفهومی در تبیین نظم جدید یاد کرد؛ بحرانی که نه از کمبود شواهد تجربی، بلکه از فاصله روزافزون میان واقعیتهای نوظهور و ابزارهای مفهومی ما ناشی میشود.
چرا “قدرت الگوریتمی”؟
اگر مسئله صرفاً گسترش فناوریهای نوین بود، شاید مفاهیمی مانند «قدرت دیجیتال» یا «قدرت سایبری» برای توضیح تحولات امروز کفایت میکردند. اما آنچه در سالهای اخیر در حال وقوع است، تنها افزایش نقش فناوری در سیاست جهانی نیست، بلکه تغییر در شیوه تولید و اعمال قدرت است. رقابت دولتها دیگر صرفاً بر سر دسترسی به فناوری نیست؛ بر سر طراحی، کنترل و مدیریت معماریهایی است که جریان داده، ظرفیت پردازش، استانداردهای فنی و در نهایت، امکان کنش دیگر بازیگران را شکل میدهند./دیپلماسی ایرانی









