آرمان امروز- رها معیری: ازدحام هزاران نوجوان و جوان برای دیدار با یک یوتیوبر در ایرانمال، شاید برای بسیاری فقط یک خبر چند ساعته بود؛ تصویری از هیجان، ازدحام، تلفنهای همراهی که بالا رفته بودند و نوجوانانی که میخواستند چند ثانیه به چهرهای نزدیک شوند که هر روز او را روی صفحه تلفن همراه خود میبینند. اما اگر این اتفاق را تنها در همین قاب ببینیم، مهمترین بخش ماجرا را از دست دادهایم. این ازدحام، بیش از آنکه درباره یک یوتیوبر باشد، درباره جامعه ایران است؛ جامعهای که به نظر میرسد هنوز درک نکرده نسل جدید، در جهان دیگری زندگی میکند. جهانی که قواعد آن با قواعد نسلهای پیشین متفاوت است؛ مرجعیتهایش تغییر کرده، زبانش تغییر کرده، شیوه ارتباطش تغییر کرده و حتی مفهوم هویت در آن دیگر شبیه گذشته نیست. شاید به همین دلیل است که بسیاری از تحلیلها، روی خودِ اتفاق متمرکز میشوند؛ اینکه چرا چنین ازدحامی شکل گرفت، چرا نوجوانان ساعتها منتظر ماندند یا چرا یک تولیدکننده محتوای اینترنتی چنین محبوبیتی پیدا کرده است. اما پرسش اصلی جای دیگری است؛ این نسل در چه جهانی زندگی میکند که چنین پدیدهای برایش کاملاً طبیعی است، اما برای بخش بزرگی از جامعه عجیب به نظر میرسد؟ واقعیت این است که دنیای نسل جوان، دنیای جدیدی است؛ دنیایی که جامعه یا آن را نمیشناسد یا هنوز حواسش از آن پرت است. آنچه در ایرانمال دیده شد، تنها یکی از نشانههای همین تحول زیرپوستی بود؛ تحولی که اگر امروز فقط در حوزه فرهنگ خود را نشان میدهد، فردا میتواند بر سیاست، اقتصاد، آموزش و حتی شیوه حکمرانی نیز اثر بگذارد.
جهان غیررسمی، جهان واقعی نسل جدید
به باور کارشناسان یکی از بزرگترین خطاهای ما این است که هنوز تصور میکنیم مدرسه، دانشگاه، خانواده یا رسانههای رسمی، مهمترین نهادهای تربیت نسل جدید هستند. این تصور شاید دو دهه پیش چندان دور از واقعیت نبود، اما امروز دیگر با زندگی روزمره نوجوانان و جوانان همخوانی ندارد.
یک جامعه شناس در این رابطه به «آرمان امروز» می گوید: «جهان امروز، بیش از آنکه در کلاس درس ساخته شود، در شبکههای اجتماعی، پلتفرمهای دیجیتال، کافهها، گروههای دوستی و فضاهای غیررسمی شکل میگیرد. همانجا که نسل جدید حرف میزند، هویت میسازد، الگو انتخاب میکند، ارزشهایش را بازتعریف میکند و حتی آینده خود را تصور میکند.» امان ا… قرائی مقدم با اشاره به اینکه محتوای کتابهای درسی یا برنامههای رسمی، به تنهایی نظام فکری یک نوجوان را میسازند، می افزاید: «دیگر با واقعیت فاصله دارد. امروز بخش مهمی از جامعهپذیری در جایی اتفاق میافتد که ساختارهای رسمی نه بر آن احاطه دارند و نه میتوانند آن را نادیده بگیرند مانوئل کاستلز سالها پیش از شکلگیری «جامعه شبکهای» سخن گفت؛ جامعهای که در آن قدرت از نهادهای سنتی به شبکههای ارتباطی منتقل میشود. در چنین جهانی، یک تولیدکننده محتوا میتواند بدون داشتن هیچ جایگاه رسمی، بر میلیونها نفر اثر بگذارد. اگر این نظریه را کنار صحنه ایرانمال بگذاریم، ازدحام برای دیدار با یک یوتیوبر دیگر اتفاقی عجیب نیست؛ بلکه نشانه انتقال مرجعیت از نهادهای رسمی به شبکههای اجتماعی است.»
از همین رو، ارزشهایی که نسل جوان میسازد، الزاماً همان ارزشهایی نیست که نهادهای رسمی بازتولید میکنند. این به معنای فروپاشی ارزشها نیست؛ بلکه به معنای تغییر محل تولید آنهاست. جامعه اگر بخواهد این نسل را بفهمد، باید این واقعیت را بپذیرد که مرجعیت فرهنگی، دیگر فقط در اختیار نهادهای سنتی نیست.
وی با اشاره به نظریه آنتونی گیدنز نیز معتقد است: «انسان مدرن، هویت خود را به یک «پروژه بازاندیشانه» تبدیل کرده است؛ یعنی افراد مدام در حال بازنگری در شیوه زندگی، باورها و انتخابهای خود هستند. نسل جوان امروز نیز دقیقاً همین مسیر را طی میکند. او نمیخواهد صرفاً ارزشها را دریافت کند؛ میخواهد درباره آنها تصمیم بگیرد. کافی است به پدیده کافهگردی نگاه کنیم. کافه دیگر فقط محلی برای نوشیدن قهوه نیست؛ به فضایی برای گفتوگو، شکلگیری دوستیها، تبادل تجربه، ساختن هویت و حتی تولید فرهنگ تبدیل شده است. همین وضعیت درباره شبکههای اجتماعی نیز صدق میکند. اینها دیگر حاشیه جامعه نیستند؛ متن زندگی نسل جدیدند.»
نسل جوان در جستوجوی تعلق
اگر جامعهشناسی، تغییر جهان نسل جدید را توضیح میدهد، روانشناسی به ما میگوید چرا این تغییر رخ داده و چرا رفتارهایی که برای نسلهای پیشین عجیب به نظر میرسد، برای نوجوانان و جوانان امروز کاملاً طبیعی است.
یک روانشناس نیز در رابطه با رویداد اخیر به «آرمان امروز» می گوید: «نوجوانی، دوره ساختن هویت است؛ دورهای که انسان بیش از هر زمان دیگری میخواهد بداند «من چه کسی هستم؟»، «به کجا تعلق دارم؟» و «چه کسی مرا میفهمد؟». در گذشته، خانواده، مدرسه، محله و گروههای محدود دوستی، پاسخ این پرسشها را میدادند؛ اما امروز دامنه این جستوجو به جهان دیجیتال گسترش یافته است.» عباس صبوری می افزاید: «انسانها بخش مهمی از رفتارهای خود را از طریق مشاهده و الگوبرداری میآموزند. در گذشته، این الگوها بیشتر معلمان، نویسندگان، ورزشکاران یا هنرمندان بودند؛ اما امروز تولیدکنندگان محتوا، یوتیوبرها و اینفلوئنسرها نیز به بخشی از این منظومه تبدیل شدهاند. نسل جدید از آنها فقط سرگرمی نمیگیرد؛ شیوه سخن گفتن، سبک زندگی، نوع پوشش، حتی نگاه به موفقیت و آینده را نیز از خلال همین ارتباطها میآموزد. از این منظر، تجمع برای دیدار با یک یوتیوبر، صرفاً یک رفتار هیجانی نیست؛ بلکه نوعی تلاش برای نزدیک شدن به مرجعی است که نوجوان احساس میکند او را نمایندگی میکند؛ مرجعی که زبانش را میفهمد و از دنیای او سخن میگوید.» وی باور دارد: «اگر این اتفاق را صرفاً در حد یک خبر ببینیم، شاید چند روز دیگر از حافظه عمومی پاک شود؛ اما اگر آن را بهعنوان نشانهای از یک تغییر اجتماعی تحلیل کنیم، پرسشهای مهمتری پیش روی ما قرار میگیرد. نسلی که امروز در شبکههای اجتماعی هویت خود را میسازد، چند سال دیگر وارد بازار کار، عرصه سیاست، مدیریت و تصمیمگیری خواهد شد. آیا ساختارهای رسمی، این نسل را میشناسند؟ آیا زبان او را فهمیدهاند؟ آیا سیاستهای فرهنگی، آموزشی و اجتماعی متناسب با واقعیت زندگی او تغییر کرده است؟»
نه انکار، نه تسلیم؛ ضرورت گفتوگو
واقعیت این است که مقاومت مطلق در برابر این تغییرات، راه به جایی نخواهد برد. همانقدر که پذیرش بیچونوچرای هر تحول نیز میتواند جامعه را با چالش روبهرو کند. آنچه ضرورت دارد، شناخت واقعیت و گفتوگو با نسل جدید است.
جامعه باید بپذیرد که جهان جوانان، جهان متفاوتی است. این تفاوت الزاماً تهدید نیست؛ میتواند فرصتی برای بازنگری در سیاستهای اجتماعی، فرهنگی و آموزشی باشد. اما نخستین شرط بهرهگیری از این فرصت، پذیرفتن خودِ واقعیت است؛ اینکه نسل جدید را نه از موضع بالا، بلکه بهعنوان عضوی مؤثر و صاحبنظر در جامعه ببینیم. شاید لازم باشد به جای آنکه مدام از جوانان بخواهیم خود را با جهان ما تطبیق دهند، ما نیز بخشی از جهان آنها را بشناسیم. گفتوگو، جایگزین قضاوت شود و شنیدن، جایگزین نسخهپیچی.









