آرمان امروز : اگر انقلاب را صرفا به مثابه لحظه سقوط یک نظم سیاسی بفهمیم، از فهم ژرفای تاریخی آن بازماندهایم؛ زیرا انقلاب، بنا بر صورتبندی آصف بیات در اثرش« انقلاب زیستن»، نه فقط انتقال دولت یا تغییر رژیم، بلکه دگرگونی در سطح خرد، ساحت اجتماعی و خود زندگی روزمره است. این یعنی رخداد انقلابی، پیش از آن که در صورت رسمی قدرت آشکار شود، در لایههای پنهان زیست اجتماعی کوین مییابد؛ در ذهنیتها، انتظارات، مناسبات سلسله مراتبی، و در آن شبکه ناپیدایی که میان خانه، خیابان، مدرسه، محل کار و بدنهای زیست مند امتداد مییابد. از این منظر، انقلاب نه یک انفجار صرفا سیاسی، بلکه گسستی در روال عادی زندگی است؛ گسستی که در آن امر معمولی از بداهت خود خارج میشود و به میدان منازعه بدل میگردد. آصف بیات در همین افق است که مینویسد: «روزمرگی محل تولید سوژگی انقلاب است.» این گزاره، بنیان یک چرخش نظری مهم را پیش مینهد؛ چرخشی که بیات پیشتر نیز در آثار دیگر خود به آن اشاره کرده بود، اما همچنان بسیاری از پژوهشگران، در مواجهه با لحظه انقلاب، اهمیت آن را چندان جدی نمیگیرند. از این منظر، تاریخ انقلابی را نباید تنها در لحظه خیزش فیزیکی و آشکار صورتبندی کرد، بلکه باید کمی به عقب بازگشت و آن را در ریخت زیست روزمره، در عادتها، در بدنها، در اشکال سرپیچی خرد، و در جابهجاییهای آرام اما مستمر مرزهای ممکن و ناممکن جستوجو کرد.
از همین رو، اگر بخواهیم نسبت امر روزمره و سیاست را دقیقتر دریابیم، باید به این نکته توجه کنیم که روزمرگی، در دستگاه تحلیلی بیات، صرفا قلمرو سکون و تکرار نیست؛ بلکه میدان انباشت فشارهای ساختاری، تجربههای زیسته محرومیت، و شکلگیری نوعی آگاهی ضمنی نسبت به نابسندگی نظم موجود است. در چنین چارچوبی، سوژه انقلابی نه از پیش آماده و نهادی شده، بلکه از دل زندگیهای فرسوده، از دل بدنهای کنترل شده، و از دل تداوم سرکوب خرد و روزانه زاده میشود. این همان نقطهای است که بیات را از روایتهای کلاسیک انقلاب متمایز میکند؛ او انقلاب را نه فقط محصول سازمانیابی ایدئولوژیک یا بسیج رسمی، بلکه آن را برآمده از انباشتهشدگی تاریخی رنج در متن امر عادی میداند.به بیان دیگر، در نگاه او، انقلاب زمانی فهم پذیر میشود که بتوانیم امر سیاسی را در لایههای پنهان حیات جمعی روزمره فهم کنیم؛ همان جایی که نارضایتیها هنوز به شعار بدل نشدهاند، اما در بدن ها، نگاه ها، سکوت ها، امتناعها و شیوههای زیستن ته نشین شدهاند. در این میان، خیابان جایگاهی ممتاز و استثنایی دارد. اگرچه آصف بیات در ترسیم هندسه وقوع انقلاب، عرصههای وسیعی از «مزارع، کارخانه ها، محله ها، مدرسهها و عرصههای خصوصی» را برمیشمارد؛ فضاهایی که در آن «سوژگی خرد» به آرامی و در بطن روزمرگی نضج میگیرد، اما خیابان، در این دستگاه تحلیلی، به گمانم حکم یک «گسست اسپینوزایی» را دارد. اینجا دیگر خبری از نهان کاری مولفههای خرد نیست؛ خیابان، لحظه فوران خشم انباشته و تجلی عریان «تمنای زندگی درخواست شده» است. این همان جاست که هندسه قدرت فرو میریزد و فرد، از انزوای «من»، به هیئت «ما» پرتاب میشود. در چنین فضایی، ترسهای مجزای فردی که در رگ و پی زندگی روزمره تنیده شده بودند، به شجاعتی جمعی استحاله مییابند و آنچه پیشتر عادی و طبیعی تلقی میشد، ناگهان ماهیت سیاسی خود را در مقابل چشم همگان عریان میکند. در امتداد این نگاه، میتوان از «مدرنیسم در خیابان» اثر مارشال برمن (در کتاب تجربه مدرنیته) هم بهره گرفت؛ برمن به همین دلیل است که خیابان، به مثابه یک «دستگاه آشکارسازی» عمل میکند؛ جایی که افراد به شهود جمعی حضور یکدیگر میرسند و همین کشف متقابل، بنیان یک امکان تازه را پیریزی میکند. خیابان در این ساحت، دیگر صرفا معبری برای گذار نیست، بلکه تئاتری است برای تمرین همبستگی و تولید معنا جایی که روزمرگی، در مواجههای بنیادین، از پوسته عادی بودن خود میجهد و به زبان صریح اعتراض، حضور و مطالبه ترجمه میشود.
از این منظر تاریخی، میتوان فهمید که چگونه رخدادهای معاصر، به سان زنجیرهای از فورانهای ناگزیر، از تونس و مصر تا ایران، در سطحی ژرف به تداوم همین منطق تعلق دارند. در دسامبر ۲۰۱۰، محمد بوعزیزی در سیدی بوزید تونس، در برابر تحقیر اداری و انسداد معیشتی، خود را به آتش کشید و زندگی روزمره تحقیرشده را به نشانهای جهانی از کرامت پایمال شده بدل کرد. در مصر به همین شکل، قتل خالد سعید در سال ۲۰۱۰ و شکلگیری صفحه «We Are All Khaled Said»نشان داد که چگونه خشونت پلیسی، وقتی در مدار حافظه جمعی و شبکههای همبستگی دیجیتال گردش میکند، از محدوده یک رخداد فردی فراتر میرود و به «نشانهشناسی عمومی سرکوب» تبدیل میشود؛ گویی بدن آسیب دیده او، آینهای شد که جامعه در آن چهره برهنه نظم خشونت بار را بازشناخت. همچنین در میدان تحریر ۲۰۱۱، آنچه رخ داد هم فقط تجمع اعتراضی نبود؛ نوعی بازآرایی زیست جمعی بود، جایی که بدنها، صداها، آشپزی جمعی، مراقبت از مجروحان، حضور مداوم در فضا، و ساختن ریتمی تازه از همزیستی، همگی به صورتبندی تازهای از اجتماع انجامیدند. اینجا همان جاست که میتوان معنای عمیق «زندگی روزمره و انقلاب» را دریافت؛ انقلاب زمانی که به متن عریان حیات روزمره و کنشهای انضمامی سوژه رسوخ میکند، دیگر نه در چارچوب تقلیلگرایانه منازعات کلان قدرت، بلکه به مثابه یک گسست معرفت شناختی و هستی شناختی، به بازتعریف رادیکال شیوههای استقرار در جهان و بازسازی بنیادین امکان زیستن جمعی بدل میگردد. انجمن جامعه شناسی









