آرمان امروز-پورحسین: در هفته ها و ماه های اخیر جنجال ها پیرامون شخصیت شریعتی بیشتر شده و کار به جایی رسیده که برخی او را یک قدیس فکری و برخی نیز او را شیاد خطاب می کنند. تقابلی که سوالات زیادی در ذهن ایجاد می کند.
داریوش رحمانیان، استاد تاریخ دانشگاه تهران در این رابطه بر این باور است که امروز باید از آفت مهم تاریخ نگاری یعنی «شخصیتزدگی» پرهیز کرد. این آفت به این شکل است که تاریخ را صرفا براساس شخصیت ها روایت می کند و یا مورد مطالعه قرار می دهد. با وجود شیوع این آفت و غلط بودن آن، نقش شخصیت ها را در تاریخ نمی توان فراموش کرد و نادیده گرفت.
یکی از شخصیت های فکری پراهمیت تاریخ معاصر ایران، مرحوم دکتر علی شریعتی است. در یکی دو دهه اخیر شریعتی در میدان جنگی که میان گروه ها و جریان ها مختلف وجود دارد، تبدیل به یک مساله شده و موضوعیت ویژه پیدا کرده است. البته دکتر شریعتی در زمان حیات خود نیز شناخته شده بود و در ابعاد فراملی از همه هم عصران خود جایگاه بالاتری داشت. سخنرانی های او در قالب نوار کاست و در شمارگان چند صدهزار منتشر می شد و مورد استقبال جامعه بود. در خارج از کشور نیز دکتر شریعتی به عنوان یک متفکر مسلمان و نماینده نواندیشی دینی شناخته شد.
وی افزود: دکتر شریعتی از همان مقطع زمانی موضوع جنگ و جدال های مختلفی بود و طیف سنتی تهمت های متعددی به او وارد و او را تا تا آستانه تکفیر پیش بردند. حتی پدر او، استاد محمدتقی شریعتی هم آماج تهمت و افترا قرار گرفت. با این وجود، در یک سال اخیر، شریعتی بیشتر موضوع جدال و بحث ها شد. در چنین وضعیتی آن چه اهمیت دارد، نوع نگاه ما به شخصیت های تاریخی موثر بر فکر، اقتصاد و سیاست است که از اساس باید چه نگاهی نسبت به این شخصیت ها داشت و تاریخ باید چگونه با آن ها برخورد کند.
در غفلت از این موضوع، برخوردهای افراطی امروز با چهره هایی نظیر شریعتی در جامعه شایع شده و رویکرد دیو و فرشتهسازی یا خائن و خادم سازی دنبال می شود.
با نگاهی دقیق تر باید گفت که شریعتی مانند هر سوژه مهم دیگر فکری در حقیقت، گونهگون بوده به این معنی که ما با یک شریعتی مواجه نیستیم بلکه شریعتیها در مقابل ما قرار دارند و نمی توان همه آن را جمع بست و به یک شکل مورد قضاوت قرار داد.
این استاد دانشگاه تهران در این رابطه گفت: داوری یک سویه شخصیتی مانند شریعتی با آن همه پویایی خطاست. از سوی دیگر، نباید نگاه ما نسبت به پدیده ها و شخصیت ها دچار «اکنونزدگی» شود. نمی توان در چنین بستری و تحت تاثیر شرایط امروز، نسبت به شخصی در ۷۰ سال پیش داوری کرد. نگاه با عینک امروز که با مصائب و آفت های خاص خود همراه است نسبت به گذشته یک اشتباه است و همین نگاه اشتباه منجر به داوری غلط می شود. شاید این امر برای انسان اجتناب ناپذیر است اما باید همیشه آن را مدنظر قرار دهیم. در چنین شرایطی انصاف این است که این سوال مطرح شود که اگر دکتر شریعتی امروز در قید حیات بود، باز هم مانند آن مقطع زمانی می اندیشید و همان تفکرات را داشت یا به گونه ای دیگر تولیدات فکری خود را ادامه می داد. رحمانیان با اشاره به یک مغالطه موجود برای داوری شخصیت ها گفت: «وحدت سوژه» یکی دیگر از خطاهایی است که در نگاه به شخصیت های تاریخی معمولا مرتکب می شویم. از اساس نظریه های یکپارچه ساز احتمال خطا در داوری را افزایش می دهد و همواره باید از این رویکردها پرهیز کرد. باید توجه داشت که سوژه در ذات خود در طول زمان یک نوعی از همگسستگی به معنای تحول و پویایی دارد و به موازات در یک مقطع زمانی نیز سویه ها و جنبه های متفاوت شخصیتی، عملی و فکری دارد زیرا انسان اساسا موجود پیچیده ای است.
با توجه به این ملاحضات اگر بار دیگر به دکتر شریعتی نگاه کنیم، او به عنوان یک متفکر و تاثیری که در دهه های ۴۰ و ۵۰ و بعدها در حوزه فکری، فرهنگی و عاطفی که در انقلاب ۵۷ اثرگذاشت را نمی توان نادیده گرفت. با این وجود، دیده می شود با تعابیری عجیب شریعتی را انگل جامعه، کافر و شیاد خطاب می کنند و برخی نیز می گویند که او تماما یاوه گو بوده است که برای من سوال ایجاد می شود که چگونه یک شخص می تواند این میزان یاوه گویی کند؟
وی افزود: این موارد را باید ذیل «نفی» دسته بندی کرد و نمی توان این صحبت ها را «نقد» دانست. نقد علمی به این شیوه است که باید آثار متعدد شریعتی را مطالعه کرد و با انصاف و تجهیزاتی روشی، مفهومی و نظری در زمینه تاریخی خود قرار می دهد و در این صورت است که می توان نقطا ضعف و قوت فکری شریعتی را نمایان کرد.
شریعتی امروز با توجه به داوری های پسینی نیز به چالش کشیده می شود. داوری پسینی سفسطه ای است که براساس آن یک شخص براساس مواردی به چالش کشیده می شود که پس از مرگ او کشف و عیان شده اند و در زمان او هنوز وجود نداشته اند. در این مغالطه برای نمونه گفته می شود که چرا مدرس با جمهوری رضا خانی مخالفت کرد؟ اگر مخالفت نمی کرد مشکلات کشورداری ما در ادامه کمتر می شد. این گفته ها داوری مدرس براساس اتفاقاتی است که چند سال پس از مرگ او رخ داده و هیچکس از آن خبر نداشته است. در سال ۱۳۰۲ که مدرس با جمهوری مخالفت می کند در یک جهان دیگری است و خبر ندارد که رضا خان قرار است تبدیل به رضا شاه و بعدها تبدیل به یک دیکتاتور شود و حتی خود او را بکشد. در نمایی دیگر مگر اساسا بر ما اثبات شده است که جمهوری بهتر از نظام پادشاهی است؟ ما نمونه هایی از جمهوری هایی داشته ایم که از دیکتاتوری های خودکامه نیز بدتر عمل کردهاند.
رحمانیان ادامه داد: این داوری پسینی، امروز یقه شریعتی را نیز گرفته است زیرا تصور می شود که شریعتی یکی از عوامل آن چیزی است که بعدها بر سر کشور آمده است. این در حالی است که فراموش می شود در نقاط مختلفی از آثار شریعتی، داده ها و مطالب متعددی است که می توان از آن ها در نقد وضع موجود استفاده کرد. شریعتی یکی از افرادی است که نقد جدی به طیف روحانیت دارد و بر اسلام منهای روحانیت تاکید دارد و به همین دلیل نیز در حال تکفیر شدن بود.
دکتر رحمانیان تاکید می کند: با این وجود، شریعتی قابل نقد است و در برخی موارد در زمان خود خام اندیشیده است اما او یک متفکر اصیل بود که اگر در ظرف زمان خود قرار گیرد، مشاهده می کنیم که بر حرکت فکری جامعه ایران اثرگذار است. امروز اگر به صورت روش مند و علمی با پدیده هایی نظیر شریعتی موجه شویم می توانیم از میراث آن ها برای بهبود وضعیت سیاسی و اجتماعی خود به درجات یاری بگیریم. البته شرط این امر این است که نه شریعتی پرست باشیم و نه شریعتی زده و نه شریعتی ستیز.









