
آرمان امروز :هرساله با آغاز پاییز و فصل برداشت، نام ارومیه و آذربایجان غربی بار دیگر به سرخط خبرهای حوزه کشاورزی میآید؛ اما این بار نه با خبرهای خوش تولید، بلکه با گزارشهایی از انباشت محصول در حاشیه جادهها و دغدغه باغداران از فروش نرفتن دسترنج یکساله آنها است. این استان مرزی که پتانسیل بالایی در تأمین سیب بازار داخلی و منطقه دارد، در سالهای اخیر به نمادی از «تولید انبوه، سود ناچیز» تبدیل شده است. واقعیت این است که کشاورزی آذربایجان غربی در یک ایستگاه سنتی متوقف مانده و در مواجهه با چالشهای مدرن بازار، توان دفاع از خود را ندارد و شکاف عمیق میان قیمت خرید از باغدار و قیمت مصرفکننده در شهرهای بزرگ، بهخوبی نشان میدهد که سیستم توزیع و زنجیره ارزش کشاورزی در کشور تا چه حد ناکارآمد است. در این میان، باغدار ارومیهای که با بحرانهای طبیعی، کمآبی و هزینههای سرسامآور نهادهها دستوپنجه نرم میکند، در ضعیفترین موضع چانهزنی قرار دارد و ناچار است محصول را بلافاصله پس از برداشت واگذار کند، چرا که نگهداری در سردخانه هزینهای مضاعف به وی تحمیل میکند و در نهایت نیز تضمینی برای فروش با قیمت عادلانه وجود ندارد. از این رو، نقد وضعیت سیب در آذربایجان غربی، صرفاً نقد یک صنف نیست؛ بلکه کالبدشکافی یک سیاستگذاری اشتباه است که تولید را از بازار جدا میبیند و اقتصاد کشاورزی را به شانس و اقبال واگذار کرده است. یک حساب سرانگشتی از هزینههای داشت، کاشت و برداشت در باغهای ارومیه نشان میدهد که دخلوخرج باغداران به هیچ عنوان همخوانی ندارد. قیمت سموم، کود، سبد، هزینه کارگری و حملونقل با جهشهای مداوم مواجه بوده، اما قیمت خرید سیب سر باغ همواره با سرکوب قیمتی روبهرو میشود و وقتی در ماههای برداشت عرضه محصول به اوج خود میرسد، دلالان با آگاهی از محدودیتهای نگهداری باغداران، قیمتها را تا پایینترین حد ممکن کاهش میدهند. باغدار نیز از بیم از دست رفتن کامل محصول، به حداقلها تن میدهد؛ روندی که در درازمدت انگیزه سرمایهگذاری مجدد و بهبود کیفیت باغها را از بین میبرد و کارشناسان هشدار میدهند که این افت حاشیه سود، پیامدهای زیستمحیطی نیز دارد.






