
یاسر میردامادی
آرمان امروز : کتاب «گفتوگو، آیین حقجویی، درآمدی بومی به گفتوگوشناسی» (تهران: کرگدن، ۱۴۰۵) را از آن رو نوشتم که پرسشی ذهن مرا به خود مشغول کرده بود سالها، پرسشی که بیش از هر کجا در شبکههای اجتماعی فارسی، بهویژه کلابهاوس، توییتر، فیسبوک، تلگرام و اینستاگرام، پیش چشمم جان گرفت و جولان کرد. در روزگاری به سر میبریم که امکان اظهار نظر آزادانه بیشتر از همیشه شده اما روشن نیست هنوز که این گسترش کمّی به ارتقای کیفی گفتوگو در میان فارسیزبانها انجامیده باشد، بلکه چهبسا شهوداً بتوان گفت که وضع بدتر از گذشته شده است. در این باره آمار و پیمایش معتبری نمیشناسم و داوریام صرفاً بر پایهی مشاهدات شخصی است؛ اما آنچه دیدهام این است که بحثهای ایرانیان و فارسیزبانان، بسا اوقات، بهجای آنکه روشنگر و پیشبرنده باشد به جدل میانجامد. گویی در عصر «غلبه جدل و دشواری گفتوگو» زیست میکنیم، اگر نه «امتناع» گفتوگو.
گفتوگو «عینِ آدم»
این تجربه، پرسشی ساده اما بنیادی را پیش روی من نهاد: چرا نمیتوانیم، به تعبیر عامیانه، «عینِ آدم» بحث کنیم؟ چرا گفتوگوهایمان، چه در شبکههای اجتماعی، چه در محافل عمومیِ حضوری و چه حتی تا حدودی در حلقههای تخصصی، اینقدر زود به قهر، تحقیر و نزاع میکشد یا به سکوتی حاصل از عدم امکان گفتوگو میانجامد؟ این پرسشی به ظاهر ساده است اما پاسخ سرراستی ندارد.
کتاب حاضر اثری در جامعهشناسی گفتوگو نیست، بلکه در فلسفهی گفتوگو است. گرچه انگیزهی نگارش کتاب، دغدغهای اجتماعی بود پرسشهای اصلی کتاب سرشت فلسفی دارند: گفتوگو چه نسبتی با حقیقت دارد و اصلاً چرا گفتوگو اهمیت دارد؟ آداب گفتوگو چیست؟ آفتها و دامچالههای گفتوگو کداماند؟ آیا حقیقتجویی همیشه اقتضای گفتوگو دارد یا در مواردی حقیقتجویی اقتضای عدم گفتوگو یا پایان دادن به گفتوگو دارد؟ در پی این پرسشهای فلسفی البته پرسشی جامعهشناختی نیز روان میشود: اگر حقیقت، چنانکه بسیاری از نظریههای گفتوگو میگویند، در فرآیند تضارب آراء آشکار(تر) میشود آیا جامعهی امروز ایران هنوز ظرفیت گفتوگو دارد یا به «آستانهی گفتوگوناپذیری» رسیده است؟ که اگر چنین باشد آنگاه باب کشف حقیقت به سوی جامعهی ایرانی بسته شده است؛ چه خبر دردناکی اگر چنین شده باشد.
…






