قیمت طلا امروز




 روزنامه شرق / ۵ ساعت قبل

وجدان بیدار و تبعیدی خاورمیانه

‌زخم نفت، مدرنیزاسیون تحمیلی، رانده‌شدن مردم از جغرافیای زیست‌شان‌ و تبدیل حافظه جمعی به میدان مقاومت. جلد اول «شهرهای نمک»، یعنی «سرگردانی»، در نسخه فارسی با ترجمه امل نبهانی منتشر شده و آن را می‌توان رمانی درباره پیدایش نفت در شبه‌جزیره عربستان و دگرگونی روستاها و بادیه‌ها معرفی کرد.
 وجدان بیدار و تبعیدی خاورمیانه

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

‌زخم نفت، مدرنیزاسیون تحمیلی، رانده‌شدن مردم از جغرافیای زیست‌شان‌ و تبدیل حافظه جمعی به میدان مقاومت. جلد اول «شهرهای نمک»، یعنی «سرگردانی»، در نسخه فارسی با ترجمه امل نبهانی منتشر شده و آن را می‌توان رمانی درباره پیدایش نفت در شبه‌جزیره عربستان و دگرگونی روستاها و بادیه‌ها معرفی کرد. متن عربی کتاب نخستین‌ بار در ۱۹۸۴ در بیروت منتشر شد و ترجمه انگلیسی پیتر تروکس در ۱۹۸۷-۱۹۸۹ در دسترس خوانندگان انگلیسی‌زبان قرار گرفت. نبهانی از حیث هویت حرفه‌ای، فقط مترجم این رمان نیست؛ او مترجمی است که پیش‌تر برای ترجمه «فرانکشتاین در بغداد» احمد سعداوی به فارسی در جایزه شیخ حمد، در بخش ترجمه از عربی به فارسی، رتبه سوم گرفته است. نبهانی متولد ۱۳۵۳ در اهواز است و زبان فرانسه را در دانشگاه شهید چمران اهواز و علامه طباطبایی تهران خوانده است. منیف اقتصاددان نفت بود، در صنعت نفت کار کرده بود، با حکومت‌های استبدادی و سلطنتی درگیر بود، تابعیت سعودی‌اش را از دست داد‌ و به‌خصوص از این رنج می‌برد که نفت به‌جای ساخت آینده، به ابزار تداوم سلطه، استبداد و وابستگی بدل شد. «شهرهای نمک» مرثیه ساده‌ای برای گذشته نیست؛ منیف دشمن مدرنیته نیست، بلکه با صورت منحرف، خشونت‌بار و رانتی مدرن‌سازی در شبه‌جزیره عربستان درگیر است. «شهرهای نمک» رمانی است درباره لحظه‌ای که جهان قدیم، بی‌آنکه مجال فهمیدن داشته باشد، زیر چرخ‌های جهان جدید له می‌شود. عبدالرحمن منیف در این اثر، نفت را نه صرفا ماده‌ای سیاه در اعماق زمین، بلکه نیرویی تاریخی می‌بیند که می‌تواند زبان، مکان، خانواده، قدرت، بدن، خاطره و حتی خیال مردم را دگرگون کند. در «سرگردانی»، نخستین جلد این پنج‌گانه، وادی العیون فقط یک مکان نیست؛ حافظه جمعی است، آب است، درخت است، راه کاروان است و در نهایت میدان نخستین مقاومت در برابر نظمی است که با وعده رفاه می‌آید اما با کوچ، ترس، تملک و فراموشی پیش می‌رود. با امل نبهانی، مترجم ایرانی این اثر، درباره دشواری ترجمه منیف، نسبت ادبیات با استبداد، معنای نفت در جهان عرب‌ و این پرسش گفت‌وگو می‌کنیم که آیا رمان می‌تواند در برابر فراموشی تاریخی بایستد؛ و اگر می‌تواند، مترجم چه نقشی در انتقال این مقاومت از زبانی به زبان دیگر دارد؟ و البته موضوع مهم‌تر محتوای کتاب و مسئله‌ای است که بر آن دست گذاشته است؛ مسئله‌ای که محمدعلی موحد نیز در شب اخیر بخارا به آن اشاره کرد و گفت: «خواب آشفته نفت همچنان ادامه دارد و تا زمانی که برای نفت آلترناتیوی پیدا نشود، این گرفتاری با ما خواهد بود». این ما فقط ایران نیست و شامل کل خاورمیانه می‌شود.

 

 شما متولد اهواز‌ هستید؛ شهری که خود در مرز زبان‌ها، قومیت‌ها، خاطره نفت، جنگ، رود و جنوب ایستاده است. وقتی سراغ «شهرهای نمک» رفتید، چه چیزی از تجربه زیسته اهواز به فهم شما از جهان منیف کمک کرد؟

اهواز یک موقعیت جغرافیایی صرف نیست؛ یک خاستگاه معرفتی است برای هر‌کسی که می‌خواهد پدیده نفت و پیامدهای زیستی آن را درک کند. وقتی شما در اهواز بزرگ می‌شوید، با یک دوگانگی ساختاری ملموس زندگی می‌کنید؛ از یک سو رودخانه، نخلستان‌ها، زیست سنتی و پیوند تاریخی مردم با آب و خاک را دارید و از سوی دیگر، هجوم ناگهانی صنعت، لوله‌های عظیم نفت، فنس‌ها و کمپ‌های شرکتی که فضا را به دوپاره خودی و بیگانه تقسیم کرده‌اند. وقتی خواندن «شهرهای نمک» را شروع کردم، اتمسفر «حرّان» یا فرایند تصرف و دگرگونی «وادی العیون» برای من یک کشف داستانی صرف نبود، بلکه بازخوانی خلاقانه همان تصاویری بود که در خوزستان دیده بودم. منیف در رمان خود از گسستی حرف می‌زند که با ورود مته‌ها و بولدوزرها به بادیه رخ می‌دهد؛ یعنی لحظه‌ای که جغرافیا هویت بومی‌اش را از دست می‌دهد و به منطقه صنعتی تحت کنترل کمپانی تبدیل می‌شود. تجربه زیسته‌ام در اهواز‌ به من این امکان را داد که «زبان فضا» را در کار منیف بفهمم. متوجه بودم که دردهای کارگر بومی رانده‌شده به حاشیه کمپ چه ماهیتی دارد؛ چراکه ما هم در جنوب با همین پدیده «توسعه تحمیلی و نامتوازن» و حاشیه‌نشینی ناشی از آن روبه‌رو بوده‌ایم. در واقع، زیستن در اهواز به من چشم‌اندازی داد تا ترجمه‌ام از منیف، یک برگردان واژگانی خشک نباشد، بلکه انتقال وفادارانه تجربه‌ زیستن در سایه غول نفت باشد.

 تحصیلات دانشگاهی شما در زبان فرانسه بوده، اما نام شما برای مخاطب فارسی با ترجمه ادبیات عرب گره خورده است. این مسیر از فرانسه به عربی، از دانشگاه به ترجمه و از ترجمه‌های معاصر عربی به منیف چگونه شکل گرفت؟

شاید در نگاه اول این یک چرخش ناگهانی به نظر برسد، اما در واقع نوعی هم‌افزایی فرهنگی بود. زبان فرانسه به من آموخت که چطور به ساختار زبان، فرم رمان و نظریه‌های ادبی مدرن نگاه کنم. فرانسه ذهن من را در تحلیل متن صیقل داد. اما زبان عربی، زبان مادری، زبان عاطفه و زیست بومی من بود. جذابیت ادبیات معاصر عرب برای من در این است که این ادبیات، نبض تپنده خاورمیانه است؛ منطقه‌ای سرشار از قصه‌های ناگفته، درام‌های خونین و در عین حال انسانی‌ترین پیوندها. وقتی دیدم این هیبت بزرگ ادبی چقدر در ایران ناشناخته مانده یا گاه با عینک‌های تقلیل‌گرایانه به آن نگاه می‌شود، احساس کردم می‌توانم پل رابط شوم. حرکت از کارهای مدرنی مثل سعداوی به سمت کلاسیک سنگینی همچون منیف، روندی طبیعی برای عمیق‌تر‌شدن در این مسیر بود.

 پیش‌تر با ترجمه «فرانکشتاین در بغداد» شناخته شدید و همان ترجمه برای شما جایگاه بین‌المللی هم آورد. وقتی بعد از احمد سعداوی سراغ عبدالرحمن منیف رفتید، احساس کردید از ادبیات پساجنگ و هیولای شهری بغداد وارد ​کدام قلمرو تازه شده‌اید؟

در «فرانکشتاین در بغداد»، ما با یک فروپاشی ثانویه و شهری روبه‌رو هستیم؛ هیولایی ساخته‌شده از اعضای بدن قربانیان جنگ که در کوچه‌پس‌کوچه‌های بغداد اشغال‌شده پرسه می‌زند. آنجا فضا، فضای جنون، وحشت شهری و ازهم‌گسیختگی پس از آوار است. اما با ورود به جهان عبدالرحمن منیف، گویی به سرچشمه رفتم. از هیولای پساجنگ بغداد، به نقطه‌ای برگشتم که اولین خشت‌های این هیولا گذاشته شد: لحظه ورود مته و بولدوزر به بادیه، لحظه گسست اولیه. جهان منیف، قلمرو حماسه‌ بادیه است که در آستانه بلعیده‌شدن توسط مدرنیته تحمیلی قرار دارد. اگر در کار سعداوی با «انفجار و ترکش» روبه‌رو هستیم، در کار منیف با «فرسایش تدریجی و ریشه‌کن‌شدن درختان» طرفیم. از آشوب یک کلان‌شهر زخمی به سکوت سنگین بادیه‌ای رفتم که قرار بود زیر چکمه‌های نفت به سنگ و سیمان تبدیل شود. این حرکت، حرکت از معلول به علت بود.

 ترجمه «شهرهای نمک» از آن پروژه‌هایی است که مترجم را سال‌ها با خود درگیر می‌کند. اولین مواجهه شما با منیف چه زمانی بود؟ خواندن او برایتان دشوار نبود، به‌خصوص این اثر؟

اولین مواجهه من با منیف به سال‌ها پیش برمی‌گردد، این رمان را سال‌ها پیش خوانده بودم، اما ترجمه‌اش پیشنهاد یکی از دوستان بود؛ یعنی دقیقا زمانی که در جست‌وجوی ریشه‌های رمان‌نویسی نوین عربی بودم. همیشه نام «مدن الملح» به‌عنوان یک سد نفوذناپذیر مطرح بود. خواندن منیف به زبان اصلی، ساده نیست؛ نه به‌خاطر پیچیدگی‌های فلسفی خودخواسته، بلکه به خاطر «چگالی بالای کلمات». زبان او مثل خاک بادیه، پربار، زبر، چسبنده و عمیق است. وقتی برای اولین بار «التّیه» (سرگردانی) را خواندم، احساس غرق‌شدگی در یک بیابان بی‌پایان به من دست داد. نثر او تعجیلی برای رسیدن به گره‌گشایی ندارد؛ او با صبوری یک مرد بادیه‌نشین توصیف می‌کند. دشواری کار با منیف در این است که شما باید ریتم کند، صبور و در عین حال پرصلابت او را در فارسی بازآفرینی کنید. واقعا هم خواندنش یک چالش بزرگ بود و ترجمه‌اش یک ریاضت ادبی، اما همین چالش بود که مرا شیفته این اثر کرد.

 در ترجمه این رمان، شما فقط با عربی معیار روبه‌رو نیستید؛ با لهجه، فرهنگ بادیه، ضرب‌المثل، لحن قبیله‌ای، اصطلاحات دینی، مناسبات کاروانی و جهان شفاهی سروکار دارید. برای فارسی‌کردن این لایه‌ها چه راهبردی داشتید؟

این بزرگ‌ترین چالش من بود. اگر زبان منیف را به یک فارسی رسمی و منجمد دانشگاهی ترجمه می‌کردم، روح بادیه در آن می‌مرد. اگر هم بیش از حد به سمت عامیانه‌نویسی یا استفاده از لهجه‌های محلی ایرانی می‌رفتم، هویت عربی کار آسیب می‌دید. راهبرد من ایجاد یک «فارسی اقلیمی و تنومند» بود؛ نثری که واژه‌هایش عطر خاک، باد و چوب بدهند. تلاش کردم برای اصطلاحات بادیه‌نشینان، معادل‌هایی در فارسی پیدا کنم که در عین روان‌بودن، غریب‌زدایی نکنند؛ یعنی مخاطب فارسی‌زبان حس کند که با آدم‌هایی از جنس کویر و آفتاب طرف است، اما زبان آنها برایش بیگانه نباشد.

 پیتر تروکس، مترجم انگلیسی، در یادداشت خود تأکید کرده که برای دقت ترجمه، مشورت درباره لهجه‌های عربی برایش حیاتی بوده است. شما در ترجمه فارسی با مسئله لهجه‌ها، اسم‌ها، دعاها، دشنام‌ها و اصطلاحات بومی چگونه برخورد کردید؟

تروکس از بیرون به این جغرافیا نگاه می‌کرد و طبیعتا نیاز به راهنما داشت. برای من، به‌عنوان کسی که با این زبان به دنیا آمده، رشد کرده و با این بافت زبانی و فرهنگی زیسته، بسیاری از این دعاها، دشنام‌ها و اصطلاحات‌ غریبه نبودند. لحن نفرین‌ها، تعارفات بادیه‌نشینان و سوگندهایشان در فرهنگ شفاهی جنوب نیز طنین مشابهی دارد. با این حال، کار علمی و دقیق نیازمند تطبیق مستمر بود. در مواردی که اصطلاحات بسیار خاص نجد یا بادیه‌های شبه‌جزیره به کار رفته بود، به واژه‌نامه‌های تخصصی رجوع می‌کردم. درباره دشنام‌ها و دعاها، تلاش کردم آنها را به صورت تحت‌اللفظی مرده ترجمه نکنم، بلکه کارکرد عاطفی‌شان را منتقل کنم؛ یعنی اگر دعایی قرار است حس صمیمیت ایجاد کند یا دشنامی قرار است عمق کینه را نشان دهد، معادل فارسی‌اش هم همان حس را برانگیزد.

 بسیاری از مترجمان وقتی با یک کلاسیک بزرگ روبه‌رو می‌شوند، میان «وفاداری به متن» و «خواندنی‌کردن متن» گرفتار می‌شوند. برای شما چگونه بود؟

این دوقطبی همیشه وجود دارد، اما من فکر می‌کنم وفاداری واقعی به یک شاهکار ادبی، در ترجمه واژه به واژه نیست، بلکه در «وفاداری به لحن، اتمسفر و وفاداری به تجربه حسی نویسنده» است. اگر به تک‌تک واژه‌های منیف وفادار می‌ماندم اما خروجی کار نثری الکن و خسته‌کننده می‌شد که خواننده فارسی پس از 10 صفحه آن را رها کند، در واقع به منیف خیانت کرده بودم. تلاش من این بود که متنی خواندنی و روان ارائه دهم، اما این روان‌بودن به قیمت اهلی‌کردن یا ساده‌سازی نثر سرکش منیف تمام نشود. سعی کردم سختی‌ها و ناهمواری‌های نثر او را حفظ کنم تا مخاطب فارسی‌زبان همان سنگینی و ابهتی را حس کند که یک خواننده عرب‌زبان در مواجهه با متن اصلی تجربه می‌کند.

 در معرفی‌های فارسی، گاهی از واقع‌گرایی جادویی و اسطوره در کار منیف سخن رفته، در حالی‌ که برخی منابع انگلیسی اثر را به طبیعت‌گرایی و رئالیسم اجتماعی نزدیک می‌دانند. شما به‌عنوان مترجم، نثر منیف را بیشتر در کدام سنت ادبی می‌گذارید؟

به نظرم تقلیل‌دادن کار منیف به یکی از این مکاتب، نادیده‌گرفتن کلیت آن است. کار منیف یک «رئالیسم زمخت و تنومند» است که به‌ناچار در اتمسفر بادیه با اسطوره و باورهای جمعی گره می‌خورد. وقتی شما در بیابانی زندگی می‌کنید که مرز میان وهم و واقعیت در گرمای سوزان ظهر آن اقلیم گم می‌شود، «جادو» بخشی از واقعیت روزمره شماست، نه یک صنعت ادبی خودخواسته برای تزیین داستان. بنابراین، جنبه‌های ماوراءطبیعی داستان برخاسته از ذهنیت بادیه‌نشینان است، نه تقلیدی از رئالیسم جادویی آمریکای لاتین. من کار او را یک «رئالیسم بومی و اقلیمی» می‌دانم که به‌شدت به خاک، طبیعت و روابط مادی تولید (نفت و کار) وفادار است، اما هم‌زمان روان جمعی آدم‌های بادیه را که با اسطوره‌ها عجین است، بازتاب می‌دهد.

 کدام بخش رمان در ترجمه بیش از همه شما را فرسوده کرد؛ نه از نظر حجم، بلکه از نظر عاطفی، هم‌سرنوشتی؟

بخش مربوط به ریشه‌کن‌کردن درختان وادی العیون و ویرانی خانه‌ها عمیقا مرا از پا انداخت. توصیف منیف از بولدوزرهایی که مثل دیوهای آهنی به نخلستان‌ها هجوم می‌برند و صدای ناله درختانی که زیر چرخ‌های آنها خرد می‌شوند، فراتر از یک توصیف ساده بود. من موقع ترجمه این بخش‌ها، نه‌فقط به‌عنوان مترجم، بلکه به‌عنوان کسی که شاهد تغییرات ناگهانی و تخریب‌های اقلیمی در جنوب بوده، گریه کردم. آن حس ناتوانی بومیان در برابر قدرتی که هیچ فهمی از قداست خاک و درخت ندارد، یک فرسایش عاطفی واقعی برایم بود. تنهایی متعب الهذال، رنج کارگرها و مرگ دو سه شخصیت اصلی رمان واقعا برایم دردناک بود.

 اگر بخواهید یک فراز از کتاب را برایمان انتخاب کنید کدام بخش است و چرا؟

فرازی که در آن «متعب الهذال» روی تپه‌ای ایستاده و به وادیِ ویران‌شده نگاه می‌کند و متوجه می‌شود جهانش برای همیشه از دست رفته است. او نه شیون می‌کند و نه شعار می‌دهد؛ فقط در سکوت ناپدید می‌شود. این ناپدیدشدن، قوی‌ترین شکل اعتراض است. این صحنه برای من نمادِ حقیقتِ خاورمیانه است؛ مردمی که زیر چرخ‌دنده‌های توسعه دستوری له می‌شوند و تماشاچیِ غارتِ خاطرات خود هستند.

 شما در ترجمه ادبیات عربی معاصر، از محفوظ و سعداوی تا منیف، با جهان‌هایی روبه‌رو شده‌اید که به فارسی‌زبانان نزدیک‌اند اما اغلب ناشناخته مانده‌اند. فکر می‌کنید ترجمه عربی به فارسی امروز چه خلأیی را در ذهن فرهنگی ما پر می‌کند؟

ما سال‌هاست که خاورمیانه را از عینک رسانه‌های غربی یا تحلیل‌های سیاسیِ خشک دیده‌ایم. همسایگانمان را از طریق خبرِ انفجارها، قیمت نفت و جنگ‌ها می‌شناسیم، نه از طریق روح، تخیل و ادبیاتشان. این یک نابینایی فرهنگی بزرگ است. ترجمه ادبیات عرب به فارسی، این خلأ بزرگ یعنی «فقدان شناخت همدلانه» را پر می‌کند. ما متوجه می‌شویم که دردهایمان چقدر مشترک است؛ تروماهای تاریخی‌مان چقدر به هم شبیه‌اند و استبداد، نفت و تجدد تحمیلی چگونه زندگی‌هامان را به یک شکل شخم زده است. این ترجمه‌ها به ما کمک می‌کنند تا بفهمیم در این جغرافیا تنها نیستیم و هم‌سرنوشتیم. رمان، روح یک ملت است و تا رمان‌های همسایگانمان را نخوانیم، آنها را نخواهیم شناخت.

 اگر قرار باشد مخاطب ایرانی شما را نه‌فقط به‌عنوان «مترجم یک کتاب»، بلکه به‌عنوان مترجمی با پروژه فکری بشناسد، آن پروژه چیست؟

پروژه فکری من «روایت رنج‌ها، مقاومت‌ها و مسخ‌شدگی خاورمیانه از طریق کلمات» است. من به دنبال آثاری هستم که دست روی نقاط حساس تاریخی ما می‌گذارند؛ آثاری که از هویت غارت‌شده، از هیولاهای پساجنگ و از شهرهای سستی که روی نفت بنا شده‌اند می‌گویند. امید دارم بتوانم با ترجمه، این صدا را به گوش مخاطب برسانم که خاورمیانه فقط یک منطقه جغرافیایی یا یک منبع انرژی نیست بلکه بستر یکی از عمیق‌ترین تجربیات حیات انسانی در مواجهه با مدرنیته، استعمار و استبداد است.

 برای خواننده فارسی، عبدالرحمن منیف هنوز آن‌قدر که باید شناخته‌شده نیست. شما اگر بخواهید در چند جمله او را معرفی کنید، منیف را بیشتر چه می‌دانید: رمان‌نویس، اقتصاددان نفت، تبعیدی سیاسی، منتقد استبداد، یا تاریخ‌نگار ادبی شبه‌جزیره؟

منیف همه این‌هاست، اما اگر بخواهم او را در یک عبارت خلاصه کنم، او «وجدانِ بیدار و تبعیدیِ خاورمیانه» بود؛ کسی بود که با ابزار رمان، جراحی بزرگی روی پیکره بیمار شبه‌جزیره انجام داد. اقتصاد به او تحلیل علمیِ نفت را داد، تبعید به او فاصله عاطفی لازم برای دیدن کل ماجرا را بخشید و رمان‌نویسی به او جادوی کلمات را داد تا این دانش‌ها را به یک حماسه انسانی تبدیل کند. منیف تاریخ‌نگاری بود که به‌جای ثبت وقایع رسمی سلاطین، تاریخِ تن و جانِ مردم عادی را نوشت.

 منیف دکترای اقتصاد نفت داشت و در ساختارهای نفتی هم کار کرده بود، اما بعدها یکی از مهم‌ترین رمان‌های ضد رانت، ضد استبداد و ضد غارت نفت را نوشت. این دوگانگی، یعنی شناخت درونی از نفت و نقد ادبی نفت، را چگونه می‌بینید؟ به‌خصوص که روشنفکران و ادیبان ایرانی بسیاری نیز این‌گونه بود خود در دل نفت زیستن و بودند و بعد به‌نوعی به ضد آن یا ضد مدل مواجهه و بهره‌برداری از آن بدل شدند؟

این دوگانگی نیست؛ این تکامل و آگاهی است. کسی که درون ماشین غول‌پیکر نفت کار کرده باشد، دندانه‌های چرخ‌دنده‌های آن را بهتر می‌شناسد. منیف وقتی از بالا و از منظر اقتصاد سیاسی به نفت نگاه کرد و هم‌زمان در میدان کار با کارگران دمخور شد، فهمید که نفت چگونه روابط انسانی را مسخ می‌کند. این تجربه شبیه به تجربه نویسندگان جنوب ماست؛ کسانی که خود کارمند شرکت نفت بودند اما بعدها به بزرگ‌ترین منتقدانِ فرهنگ شرکتی و غارتِ ملازم با آن تبدیل شدند. نفت ابتدا با وعده «آبادانی» می‌آید، اما وقتی وارد ساختار سیاسی می‌شود، به ابزار بقای استبداد بدل می‌گردد. منیف چون این فرایند را از نزدیک دیده بود، توانست بدون شعارزدگی، مکانیزمِ دقیقِ این ویرانی را به تصویر بکشد.

 پیتر تروکس نوشته که نفت و سیاست سراسر زندگی منیف را پر کرده بود و او با سلطنت‌ها و دیکتاتوری‌های نفتی سر سازگاری نداشت. به نظر شما دانستن این زندگی‌نامه، خواندن «شهرهای نمک» را عوض می‌کند یا رمان بدون دانستن زندگی منیف هم کار خودش را می‌کند؟

رمان به خودی خود یک کل منسجم و قدرتمند است و بدون دانستن بیوگرافی منیف هم اثر خودش را روی خواننده می‌گذارد. عظمت ادبی «شهرهای نمک» در این است که از یک بیوگرافی شخصی یا یک گزارش فراتر می‌رود. اما دانستن زندگی‌نامه منیف، یعنی لغو تابعیت او، آوارگی‌اش میان بغداد، بیروت، دمشق و پاریس، به خواننده کمک می‌کند بفهمد که پشت هر خط این کتاب، چه هزینه سنگین شخصی پرداخت شده است. این آگاهی، یک لایه احترام و درک عمیق‌تر تاریخی به خوانش رمان اضافه می‌کند.

 منابع عربی می‌گویند مدن الملح در کشورهای خلیج ممنوع شد و تابعیت سعودی منیف نیز از او گرفته شد؛ چون رمان را تحریک‌کننده علیه ساختار قدرت می‌دیدند. چرا یک رمان می‌تواند برای قدرت سیاسی این‌قدر خطرناک باشد؟

قدرت‌های استبدادی همیشه می‌خواهند تاریخ را خودشان روایت کنند؛ روایتی خطی، حماسی و دروغین از پیشرفت و عظمت حاکمان. رمانِ خوب، این انحصار روایت را می‌شکند. منیف در «شهرهای نمک» نشان می‌دهد که این پادشاهی‌ها و ثروت‌ها نه حاصل تدبیر شیوخ، بلکه حاصل یک معامله استعماری و لگدمال‌کردن حقوق مردم بومی است. وقتی رمان صدای کارگری را که زیر آفتاب می‌سوزد و تحقیر می‌شود ثبت می‌کند، در واقع سند محکومیت حاکمان را امضا می‌کند. رمان خطرناک است چون «حافظه» می‌سازد و استبداد برای بقا، نیاز به «فراموشی عمومی» دارد.

 خود منیف گفته بود باید درباره نفت و صحرا حرف زده می‌شد، چون این دو موضوع در دوره‌ای تاریخی سرنوشت منطقه را تغییر دادند. در نگاه شما، دغدغه اصلی او از نوشتن شهرهای نمک چه بود: افشای نفت، ثبت تاریخ، دفاع از مردم، یا ساختن حافظه‌ای در برابر فراموشی؟

همه اینها زنجیروار به هم متصل هستند، اما هدف نهایی او «ساختن حافظه‌ای در برابر فراموشی» بود. صحرا تا پیش از نفت، نظم، فرهنگ و شأن خود را داشت؛ نفت آمد و آن نظم را نابود کرد بی‌آنکه نظمی انسانی‌تر جایگزینش کند. منیف می‌دید که شهرهای سستِ نمکی دارند روی خون و خاطره بیابان ساخته می‌شوند و نسل‌های بعدی شاید هرگز به یاد نیاورند که زیر این بتن‌ها و برج‌ها، چه کسانی با چه شرافتی زندگی می‌کردند. او می‌خواست نگذارد سیمانِ مدرنیته نفت‌محور، چهره واقعی تاریخ را بپوشاند.

 در منابع عربی، منیف گاهی «ثائر روائی» یا نویسنده‌ای خوانده می‌شود که رمان را به ابزار مقاومت تبدیل کرد. اما رمان او شعار نمی‌دهد. این تفاوت را چطور توضیح می‌دهید؟ ادبیات چگونه با استبداد مقابله می‌کند بی‌آنکه به بیانیه حزبی تبدیل شود؟

تفاوت نویسنده بزرگ با نویسنده حزبی در همین‌جاست. بیانیه حزبی احکام صادر می‌کند، اما رمانِ منیف «تجربه زیسته» خلق می‌کند. منیف به جای اینکه بگوید «امپریالیسم بد است»، به ما نشان می‌دهد که وقتی یک آمریکایی با نقشه‌اش وارد وادی می‌شود، سگ‌های ده چطور پارس می‌کنند و زنان چطور نوزادانشان را در آغوش می‌کشند. او با تمرکز روی جزئیاتِ حسی، زندگی، بوها، طعم‌ها و روابط انسانی، مقاومت را به تصویر می‌کشد. ادبیات با «شخصیت‌پردازی عمیق و زنده نگه‌داشتن جزئیات» با استبداد مبارزه می‌کند، نه با شعارهای تاریخ‌مصرف‌دار.

 در جهان منیف، استبداد فقط در قصر و اداره نیست؛ در قرارداد نفتی، پلیس، کمپانی، زبان تحقیر، خرید زمین، تقسیم فضا، و حتی در شکل جدید شهرسازی هم حضور دارد. آیا این همان چیزی است که امروز می‌توانیم آن را «استبداد زیرساختی» بنامیم؟

دقیقا همین‌طور است. منیف نابغه درک این نوع استبداد بود و به ما نشان می‌دهد که استبداد مدرن نیازی ندارد همیشه با شلاق بیاید؛ او با جاده‌کشی، با دیوارهای کمپانی، با سیم‌خاردارها، و با تغییر کاربری زمین‌های عمومی به املاک خصوصی می‌آید. این شکلی از اعمال قدرت است که جغرافیا و فضا را به‌گونه‌ای طراحی می‌کند که مردم عادی خودبه‌خود حاشیه‌نشین و مطیع شوند. این استبدادِ پنهان در بتن و نقشه، به‌مراتب ماندگارتر و خطرناک‌تر از استبداد فردی است.

 این‌طور که تصور می‌شود منیف ضد مدرنیته نبود؛ مسئله او مدرنیزاسیون تحمیلی، شرکت‌محور و بی‌عدالتی بود. شما این ظرافت را در کجای رمان می‌بینید؟

منیف اقتصاددانی مدرن بود و ارزش ابزار نوین را می‌دانست. مخالفت او با مدرنیته نبود، بلکه با «مسخ انسانیت» به اسم پیشرفت بود. این ظرافت را در صحنه‌هایی می‌بینیم که مردم از ابزارهای جدید شگفت‌زده می‌شوند؛ آنها در ابتدا با ابزار دشمنی ندارند، بلکه با رابطه‌ای که این ابزارها بین انسان‌ها ایجاد می‌کنند (رابطه ارباب و بنده، کمپانی و کارگر ارزان) مشکل دارند. منیف نشان می‌دهد که چگونه جاده‌ها نه برای وصل‌کردن انسان‌ها، بلکه برای سرعت‌بخشیدن به غارت منابع کشیده می‌شوند.

 عنوان «شهرهای نمک» خود به شکنندگی شهرهایی اشاره دارد که ناگهان با ثروت نفتی برپا می‌شوند اما پایدار نیستند. در یکی از گفتارهای منیف، شهرهای نمک شهرهایی‌اند که بر تراکم تاریخی و طبیعی بنا نشده‌اند، بلکه مثل بادکنک حاصل انفجار ثروت ناگهانی‌اند. آیا این عنوان امروز حتی روشن‌تر از زمان انتشار رمان نیست؟

امروز این عنوان بیشتر شبیه به یک پیشگوییِ تحقق‌یافته است. وقتی به شهرهای بزرگ خلیج‌ فارس نگاه می‌کنیم، برج‌های عظیمی را می‌بینیم که روی شنزارهای گرم ساخته شده‌اند؛ شهرهایی فوق مدرن اما عمیقا شکننده که حیاتشان به یک ماده بند است و اگر روزی آن ماده تمام شود یا بازارش سقوط کند، مثل نمک در باران حل خواهند شد. این شهرها فاقد ریشه تاریخی و پیوند طبیعی با محیط زیست خود هستند؛ آنها ویترین‌های شیکی هستند که بحران‌های زیست‌محیطی و انسانی بزرگی را در خود پنهان کرده‌اند.

 یکی از محورهای موردنظر ما «تأثیر منیف در انسجام سرمایه اجتماعی» است. به نظر شما منیف با بازسازی صدای مردم، کارگران، بادیه‌نشینان، زنان، پیران و حاشیه‌نشینان، چه نوع سرمایه اجتماعی می‌سازد؟ آیا رمان می‌تواند جامعه‌ای ازهم‌گسیخته را دست‌کم در سطح حافظه و محوریت یک مسئله دوباره کنار هم بنشاند؟

بله، رمان منیف دقیقا یک «چسب اجتماعی» در سطح حافظه جمعی است. در دنیایی که استبداد تلاش می‌کند آدم‌ها را به مصرف‌کنندگانِ تک‌افتاده تبدیل کند، منیف با نوشتن از رنج‌های مشترک کارگران و آوارگان، یک «ما»ی تاریخی می‌سازد. او با دادن تریبون به حاشیه‌نشینان، به آنها شأن و هویت می‌دهد. وقتی کارگر امروز رمان منیف را می‌خواند، متوجه می‌شود که رنجش ریشه‌ای تاریخی دارد و او بخشی از یک کل بزرگ‌تر است که در برابر این مسخ‌شدگی ایستادگی می‌کند.

 در «شهرهای نمک»، شخصیت متعب الهذال به‌نوعی وجدان زخمی وادی است. آیا او قهرمان است، شبح مقاومت است، پدر ازدست‌رفته است، یا نماد مردمی که می‌فهمند فاجعه در راه است اما زبان رسمی آنان را دیوانه و عقب‌مانده معرفی می‌کند؟

او همه این‌هاست، اما بیش از همه «وجدانِ زنده و تسلیم‌ناپذیر جغرافیا» است. متعب الهذال قهرمان کلاسیک نیست که با شمشیر بجنگد؛ متعب اولین کسی است که دروغِ شیرینِ توسعه را باور نمی‌کند. وقتی دیگران جذب پول و وعده‌های کمپانی می‌شوند، فاجعه را بو می‌کشد. ناپدیدشدنش در بیابان، او را از یک شخص به یک «شبح سرگردانِ مقاومت» تبدیل می‌کند؛ وجدانی که هرگز با وضع موجود آشتی نمی‌کند و مثل بادی سرد، همیشه در گوشِ خواب‌زدگانِ وادی زمزمه خواهد کرد.

 منیف در رمان، مکان را جدی می‌گیرد؛ وادی، حران، موران، راه، چاه، نخل، کاروان و کمپانی همه شخصیت‌ دارند. آیا می‌توان گفت او با زنده‌کردن مکان، علیه سیاستی می‌نویسد که می‌خواهد مکان را فقط به «منبع» و «ملک» و «قیمت» تبدیل کند؟

دقیقا. این یکی از درخشان‌ترین جنبه‌های رمان‌نویسی منیف است. در نگاه سرمایه‌داری نفتی، وادی العیون فقط یک جغرافیاست که زیر آن نفت وجود دارد و ارزشش با بشکه‌های استخراج‌شده سنجیده می‌شود. اما در نگاه منیف، این مکان دارای روح، حافظه و قداست است. نخل‌ها به‌جز آنکه درخت باشند شناسنامه و همدم انسان‌ها هستند. منیف با بخشیدن تشخص به مکان، تلاش می‌کند جلوه کالاانگاری جهان را بگیرد و به ما یادآوری کند که وقتی خاکی را می‌فروشیم، در واقع تکه‌ای از روحمان را واگذار کرده‌ایم.

 در آغاز رمان، وادی العیون با آب، نخل، راه کاروان و نوعی آرامش جمعی ساخته می‌شود. آیا می‌توان گفت منیف قبل از آنکه ویرانی را نشان دهد، اول به ما یاد می‌دهد چه چیزی قرار است ویران شود؟

نویسنده‌ هوشمند می‌داند که اگر مخاطب عاشق چیزی نشود، از ویرانی‌اش متأثر نخواهد شد. منیف در فصول ابتدایی با حوصله و ظرافت، بهشت کوچک وادی العیون را ترسیم می‌کند. او جزئیات زندگی روزمره، ریتم آرام حرکت کاروان‌ها و همزیستی مسالمت‌آمیز انسان و طبیعت را می‌سازد تا ما وزن سنگین تراژدی بعدی را حس کنیم. ما باید ابتدا طعم خنک آب وادی را زیر زبانمان حس کنیم تا بعدا داغی و تلخی نفت را با تمام وجود درک کنیم.

 در صحنه‌های نخست، آمدن بیگانگان با کنجکاوی، سوءظن، ترس و ناتوانی در فهم ابزارهای جدید همراه است. شما این صحنه‌ها را صرفا برخورد سنت و مدرنیته می‌دانید یا برخورد دو نظام دانش: دانش بومی آب و راه و خاک، در برابر دانش نقشه، معدن، قرارداد و استخراج؟

این قطعا برخورد دو نظام دانش و دو شیوه هستی‌شناسی است. دانش بومی، دانشی مبتنی بر مراقبت، همزیستی و بقای طولانی‌مدت است؛ بادیه‌نشین جای تک‌تک سنگ‌ها و نشانه‌های آب را می‌داند و با طبیعت گفت‌وگو می‌کند. در مقابل، دانش کمپانی، دانشی سلطه‌جو، کمّی و استخراجی است؛ دانشی که زمین را نه به‌عنوان خانه، بلکه به‌عنوان یک سوژه برای کالبدشکافی و غارت می‌بیند. تراژدی اینجاست که نظام دانش دوم به دلیل مجهز‌بودن به ابزار قدرت و اسلحه، دانش اول را تحقیر و نابود می‌کند.

 یکی از قوت‌های رمان این است که نفت تا مدت‌ها مثل یک شخصیت پنهان حضور دارد؛ همه چیز را حرکت می‌دهد اما مستقیم دیده نمی‌شود. آیا همین نامرئی‌بودن نفت، قدرت روایی آن را بیشتر می‌کند؟

بله، این شگرد روایی فوق‌العاده‌ای است. نفت در ابتدا مثل یک نیروی متافیزیکی و نامرئی عمل می‌کند؛ شبیه به یک نیروی تاریک که از اعماق زمین دستور می‌دهد و همه مهره‌ها روی زمین طبق اراده او جابه‌جا می‌شوند. این نامرئی‌بودن، تعلیق و هراس داستان را بیشتر می‌کند. خواننده و شخصیت‌ها اثرات نفت (آمدن غریبه‌ها، کشیدن سیم‌خاردارها، تغییر رفتار آدم‌ها) را می‌بینند، اما خود نفت هنوز مثل یک راز سر‌به‌مهر در اعماق باقی مانده است. این کار به نفت ابهتی اسطوره‌ای و در عین حال شوم می‌دهد.

 در توصیف‌های رمان، آمریکایی‌ها سنگ، شن، گیاه، مسیر، باد، قبیله، دین، لهجه و حتی ترانه‌ها را مطالعه می‌کنند. آیا منیف دارد نشان می‌دهد استعمار جدید فقط خاک را نمی‌کاود، بلکه فرهنگ را هم نقشه‌برداری می‌کند؟

دقیقا. استعمار جدید می‌داند که برای تسلط پایدار بر یک جغرافیا، نقشه‌برداری از خاک کافی نیست؛ باید روان مردم را هم نقشه‌برداری کرد. این همان پیوند دانش و قدرت است. آمریکایی‌ها با مطالعه فرهنگ و مذهب بومیان، نقاط ضعف و قوت آنها را می‌شناسند تا بتوانند با کمترین هزینه، مقاومت‌ها را در نطفه خفه کنند. منیف به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه انسان‌شناسی و شرق‌شناسی در خدمت کمپانی‌های نفتی قرار می‌گیرند.

 وقتی زمین‌ها خریداری یا تصرف می‌شود و مردم ناچار به ترک وادی می‌شوند، تراژدی فقط اقتصادی نیست. در ترجمه شما، تلاشی داشتید که این تصویر را پر رنگ کنید؟

بله، تمرکز اصلی من در ترجمه این بخش‌ها، انتقال «اندوه گسستگی پیوند» بود. برای بادیه‌نشین، زمین یک دارایی تجاری نیست که با پول بتوان جایگزینش کرد؛ زمین، ریشه و پیوند او با اجدادش است. در ترجمه تلاش کردم واژه‌هایی را انتخاب کنم که این بار عاطفی و هویتی را منتقل کنند. وقتی آنها زمینشان را واگذار می‌کنند، گویی دارند پاره‌ای از تن خود را دفن می‌کنند. سعی کردم لحن مرثیه‌گونه اما باصلابت داستان را حفظ کنم تا خواننده بفهمد که این یک معامله اقتصادی ساده نیست، بلکه یک «کشتار فرهنگی» است.

 صحنه ماشین‌هایی که درختان را از ریشه درمی‌آورند، از نظر عاطفی یکی از نقاط اوج رمان است. این صحنه را باید صحنه زیست‌محیطی دانست، صحنه سیاسی‌ یا صحنه سوگواری بر جهان قدیم؟ در متن انگلیسی نیز همین لحظه با تصویر هجوم تراکتورها به باغ‌ها و فروپاشی کامل وادی آمده است.

این صحنه تلفیقی از هر سه لایه است؛ یک صحنه «زیست‌سیاسی» تمام‌عیار. قطع‌کردن نخل‌ها فقط تخریب طبیعت نیست؛ نابود‌کردن ستون‌های خیمه زندگی بومی است. نخل در فرهنگ عربی تقدس دارد و قطع‌کردن آن شبیه به یک جنایت جنگی است. این صحنه، سوگواری نهایی بر مرگ جهان قدیم است؛ لحظه‌ای که تکنولوژی خشن بیگانگان، قداست حیات بومی را هتک حرمت می‌کند. در ترجمه فارسی سعی کردم سوزناکی این تصویر هجوم تراکتورها را به‌گونه‌ای بازآفرینی کنم که خواننده همان حس خفگی و بی‌‌پناهی را تجربه کند.

 منیف در بسیاری از صحنه‌ها مردم را جمعی تصویر می‌کند؛ کاروان‌ها، مردان قهوه‌خانه، خانواده‌ها، کارگران، زنان سوگوار، پیران قصه‌گو. آیا همین چندصدایی‌بودن، شکل ادبی سرمایه اجتماعی است؟ او به نظرتان کسی ‌هست که این‌گونه جزئیات را با فکر چیده باشد.

کاملا با فکر و مهندسی‌شده چیده شده است. منیف عمدا قهرمان‌محوری مرسوم در رمان غربی را کنار می‌گذارد و چندصدایی را در این رمان جان می‌بخشد. قهرمان واقعی «شهرهای نمک»، «جمع» است. او با این چندصدایی، در واقع دارد شکل ادبی مقاومت جمعی را می‌سازد. وقتی مردم در قهوه‌خانه جمع می‌شوند یا کارگران با هم زمزمه می‌کنند، این گفت‌وگوها سنگ‌بنای یک همبستگی تازه علیه کمپانی است. منیف با چیدمان هنرمندانه این جزئیات، نشان می‌دهد که در برابر ساختار منسجم کمپانی، تنها راه بقای مردم، پناه‌بردن به همین پیوندهای افقی و جمعی است.

 نقش زنان در کتاب او چگونه است؟ آیا زنان فقط در حاشیه‌اند‌ یا عاملیت دارند؟

زنان در جامعه بادیه‌نشین منیف، پاسداران پنهان هویت و حافظه هستند. درست است که در ساختار مردسالار و سنتی بادیه، آنها در تصمیم‌گیری‌های سیاسی رسمی حضور ندارند، اما عاملیت آنها در لایه‌های عمیق‌تر جریان دارد. آنها هستند که لالایی‌ها، ترانه‌ها، داستان‌های باستانی و به‌ویژه شیون‌ها را حفظ می‌کنند. شیون زنان در هنگام تخریب وادی، یک عمل سیاسی و اعلام اعتراض است. آنها بستر عاطفی مقاومت را تغذیه می‌کنند و مانع از فراموشی می‌شوند. زن در کارهای منیف، پیونددهنده نسل‌ها به خاک است.

 در رمان، مردم گاهی بیگانگان را جن، شیطان، جادوگر یا موجوداتی نامعمول می‌پندارند. این را باید عقب‌ماندگی بدانیم یا زبان مردمی برای توضیح قدرتی که هنوز نامش را نمی‌دانند؟

این اصلا عقب‌ماندگی نیست؛ این یک «سیستم دفاع شناختی» و زبانی برای نامیدن امور بی‌نام است. وقتی شما با قدرتی روبه‌رو می‌شوید که فراتر از هرگونه تجربه زیسته شماست (ماشین‌هایی که زمین را می‌شکافند، آدم‌هایی با زبان و ظاهری کاملا متفاوت که همه‌ چیز را تصاحب می‌کنند)، زبان واقع‌گرای بادیه‌نشین واژه کم می‌آورد. آنها برای توصیف این هجوم غریب، به کهن‌الگوهای ذهنی خود مثل جن و جادو متوسل می‌شوند. این زبان به آنها اجازه می‌دهد که به این پدیده غریب، یک هویت اهریمنی بدهند تا بتوانند در برابرش موضع‌گیری عاطفی کنند.

 آیا «شهرهای نمک» برای مخاطب ایرانی امروز فقط رمانی درباره عربستان است؟ یا می‌تواند آینه‌ای برای فهم نفت، رانت، توسعه نامتوازن، مهاجرت، تخریب محیط زیست و به‌نوعی شرح حال خود او و در یک وضعیت کلی، منطقه باشد؟

این کتاب اصلا درباره عربستان نیست؛ این رمان درباره «ما» است. مخاطب ایرانی وقتی سرگردانی را می‌خواند، انگار دارد آلبوم عکس‌های خانوادگی تاریخی خودش را ورق می‌زند. ما بیش از یک قرن است که با نفت زندگی می‌کنیم و تمام بحران‌هایی که منیف توصیف می‌کند (توسعه جبری و رابطه‌ای، حاشیه‌نشینی، مهاجرت‌های اجباری، تخریب اقلیم و توهم رفاه بادآورده) را با پوست و استخوان تجربه کرده‌ایم. «شهرهای نمک» آینه‌ای است که به ما نشان می‌دهد چگونه ثروت‌های ناگهانی می‌توانند به‌جای ساختن آینده، بنیان‌های اجتماعی و اخلاقی جامعه را ویران کنند.

 یکی از خطرها در خواندن رمان این است که آن را به «ضدآمریکایی» یا «ضدسعودی» تقلیل دهیم. شما در مقام مترجم، چطور می‌خواهید مخاطب فارسی بفهمد رمان پیچیده‌تر از این برچسب‌هاست؟

در گفت‌وگوهایم تأکید کرده‌ام که رمان منیف یک تحلیل عمیق «ساختاری» است، نه یک کیفرخواست سیاسی سطحی. منیف نشان می‌دهد که مشکل، اشخاص یا ملیت‌ها نیستند؛ مشکل، «سیستم غارت آمرانه» است که وقتی شکل می‌گیرد، هر‌کسی را در درون خود مسخ می‌کند. آمریکایی‌ها نماد سرمایه‌داری استخراجی هستند و شیوخ نماد نخبگان محلی سازش‌کار. رمان به ما هشدار می‌دهد که حتی اگر این اشخاص هم بروند، تا زمانی که آن ساختار متکی بر رانت و بی‌توجه به مردم تغییر نکند، فاجعه تکرار خواهد شد.

 اگر منیف امروز زنده بود و جهان نفتی امروز، بحران اقلیم، شهرهای ناپایدار خلیج‌ فارس، کارگران مهاجر و دولت‌های امتیازی را می‌دید، فکر می‌کنید جلد ششم «شهرهای نمک» را درباره چه می‌نوشت؟

احتمالا جلد ششم را درباره «سقوط شهرهای نمک و بازگشت صحرا» می‌نوشت؛ از روزی می‌نوشت که نفت تمام شده یا بی‌ارزش شده است، برج‌های شیشه‌ای زیر هجوم توفان‌های شن خالی از سکنه شده‌اند و کارگران مهاجر رهاشده در خیابان‌ها به دنبال آب پرسه می‌زنند. او درباره بحران آب، آوارگان اقلیمی و حقیقت عریان جغرافیایی می‌نوشت که سال‌ها با دلارهای نفتی پنهان شده بود. می‌نوشت که نمک بالاخره در برابر آب و باد حل شد و بیابان، حق از‌دست‌رفته‌اش را پس گرفت.

 اگر بخواهید «شهرهای نمک» را در یک جمله به خواننده ایرانی توصیه کنید، آن جمله چیست؟

این رمان را بخوانید تا بفهمید نفت چگونه روح سرزمین ما را شخم زد و چرا امروز در این نقطه از تاریخ ایستاده‌ایم.

 سخت‌ترین نام، واژه یا اصطلاحی که در ترجمه با آن درگیر شدید چه بود؟

واژه یا اصطلاح که نه، اما در ترجمه اشعار بدوی به چالش برخوردم. اولین بار بود که با تمام وجود تلاش کردم اشعار را تا جایی که معنا و وزن‌شان حفظ شود به نظم ترجمه کنم.

آیا هنگام ترجمه جایی بود که کتاب را ببندید و نتوانید ادامه دهید؟

بله، هر بار یکی از شخصیت‌های اصلی کتاب می‌مرد، ناچار می‌شدم دو سه روز کار ترجمه را تعطیل کنم. من با این کتاب زندگی کردم؛ با تمام کتاب‌هایی که ترجمه کردم رابطه عمیقی برقرار و با تمام ذرات وجودم با شخصیت‌ها مأنوس شدم. همیشه مرگ شخصیت‌های اصلی برایم آزاردهنده و سخت است.‌ خاطرم هست بعد از مرگ «هاکوپ ارمنی» و «سلمی» تا مدتی حالم بد بود.

 از میان آثار منیف، بعد از «شهرهای نمک» کدام اثر را برای خواننده فارسی ضروری‌تر می‌دانید و چرا؟

رمان «شرق المتوسط» (شرق مدیترانه). این کتاب یکی از تکان‌دهنده‌ترین آثار درباره استبداد، شکنجه و زندان‌های سیاسی در خاورمیانه است. خواندن آن برای فهم مکانیسم بقای قدرت‌های دیکتاتوری در منطقه ما بسیار حیاتی است.

 اگر قرار باشد یک جمله از ترجمه شما دست‌به‌دست شود، دوست دارید  کدام جمله باشد؟

جواب‌دادن به این پرسش خیلی سخت است، اما در جایی از جلد یک، متعب الهذال به ابن الراشد می‌گوید: «ابن الراشد ما عربیم و احتیاجی نداریم کسی به عرب‌بودن‌مون شهادت بده»... بنا بر دلایل شخصی و به دلیل رنجی که قوم من کشیده‌اند، این جمله برایم مفهوم عمیق و دردناکی داشت.

 مخاطب جوانی که حوصله رمان‌های حجیم ندارد، چرا باید به خودش زحمت خواندن «شهرهای نمک» را بدهد؟

چون این کتاب یک رمان نیست؛ یک «تجربه بیداری» است. مخاطب جوان اگر می‌خواهد بفهمد چرا جهان اطرافش این‌قدر بی‌ثبات و ناعادلانه است و ریشه این سرگردانی خاورمیانه‌ای کجاست، هیچ کتابی مثل «شهرهای نمک» این حقیقت را عریان و جذاب به او نشان نخواهد داد. این سرمایه‌گذاری روی  فهم آینده خود او است.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.



۱ ساعت قبل / خبرگزاری ایلنا

صدور پروانه بهره‌برداری تاسیسات گردشگری خوزستان ۷ برابر سال گذشته رشد کرده است

به گزارش خبرنگار ایلنا، آمارهای چهار ماه نخست سال ۱۴۰۵ نشان می‌دهد صدور پروانه‌های بهره‌برداری تأسیسات گردشگری در استان نسبت به مدت مشابه سال گذشته هفت برابر شده است؛ آماری که به اعتقاد مسئولان، نشانه افزایش سرمایه‌گذاری، سامان‌دهی تأسیسات و حرکت خوزستان به سمت تبدیل شدن به یکی از قطب‌های گردشگری جنوب ایران است.

رشد چشمگیر مجوزهای گردشگری در چهار ماه

محمد جوروند، مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خوزستان در گفت‌وگو با ایلنا اعلام کرد: در چهار ماه نخست سال جاری، ۲۱ فقره پروانه بهره‌برداری برای تأسیسات گردشگری استان صادر شده است؛ در حالی که این رقم در مدت مشابه سال گذشته تنها سه پروانه بود.

او این افزایش را نتیجه برنامه‌ریزی راهبردی برای توسعه گردشگری استان دانست و گفت: رشد هفت‌برابری صدور پروانه‌های بهره‌برداری نشان می‌دهد روند توسعه و سامان‌دهی تأسیسات گردشگری در خوزستان شتاب گرفته و بخش خصوصی نیز با اعتماد بیشتری وارد این حوزه شده است.

به گفته جوروند، از مجموع پروانه‌های صادرشده، ۱۱ فقره به صورت شش‌ماهه و ۱۰ فقره نیز با اعتبار سه‌ساله صادر شده‌اند که طیف متنوعی از تأسیسات گردشگری را شامل می‌شوند.

مدیرکل میراث فرهنگی خوزستان با اشاره به نوع تأسیسات دارای مجوز افزود: این پروانه‌ها برای اقامتگاه‌های بوم‌گردی، اقامتگاه‌های سنتی، هتل‌ها، مجتمع‌های گردشگری، مجتمع‌های خدمات رفاهی و سایر واحدهای مرتبط با صنعت گردشگری صادر شده است.

به گفته او، توسعه هم‌زمان این بخش‌ها اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا گردشگری تنها به وجود جاذبه‌های تاریخی وابسته نیست و بدون زیرساخت اقامتی، خدمات رفاهی و مراکز استاندارد پذیرایی، امکان افزایش ماندگاری گردشگران وجود نخواهد داشت.

جوروند تأکید کرد: هر واحدی که پروانه بهره‌برداری دریافت می‌کند وارد چرخه رسمی خدمات گردشگری می‌شود و این موضوع علاوه بر ارتقای کیفیت خدمات، زمینه نظارت بر استانداردها و افزایش رضایت گردشگران را نیز فراهم می‌کند.

جذب گردشگر با ظرفیت‌های کمتر شناخته ‌شده خوزستان

خوزستان یکی از معدود استان‌های ایران است که چندین گونه گردشگری را به صورت هم‌زمان در اختیار دارد. از محوطه‌های باستانی شوش و چغازنبیل گرفته تا سازه‌های آبی تاریخی شوشتر، بافت‌های تاریخی دزفول، تالاب شادگان، رودخانه کارون و طبیعت کوهستانی شمال استان، همگی ظرفیت‌هایی هستند که می‌توانند گردشگران با سلیقه‌های متفاوت را جذب کنند.

در کنار این جاذبه‌ها، تنوع فرهنگی اقوام عرب، بختیاری، لر، دزفولی و شوشتری نیز به خوزستان هویتی منحصربه‌فرد بخشیده است؛ هویتی که در موسیقی، آیین‌ها، صنایع دستی و خوراک محلی نمود پیدا می‌کند و می‌تواند پایه توسعه گردشگری فرهنگی باشد.

با وجود این مزیت‌ها، کارشناسان معتقدند مهم‌ترین چالش سال‌های گذشته، کمبود زیرساخت‌های مناسب و معرفی محدود ظرفیت‌های استان بوده است؛ موضوعی که اکنون توسعه تأسیسات گردشگری می‌تواند بخشی از آن را جبران کند.

جوروند افزایش تعداد پروانه‌های بهره‌برداری را نشانه‌ای از حضور پررنگ‌تر سرمایه‌گذاران در صنعت گردشگری استان دانست و گفت: زمانی که پروژه‌ای به مرحله دریافت پروانه بهره‌برداری می‌رسد، به معنای آن است که سرمایه‌گذاری انجام شده و یک مجموعه آماده ارائه خدمات به گردشگران است.

او افزود: توسعه گردشگری علاوه بر حفاظت و معرفی میراث فرهنگی، می‌تواند نقش مهمی در ایجاد اشتغال محلی داشته باشد. اقامتگاه‌های بوم‌گردی، خانه‌های تاریخی و مجتمع‌های گردشگری معمولاً زنجیره‌ای از مشاغل وابسته مانند راهنمایان گردشگری، تولیدکنندگان صنایع دستی، رستوران‌های محلی و فعالان حمل‌ونقل را نیز فعال می‌کنند.

به همین دلیل، رشد زیرساخت‌های گردشگری تنها به افزایش ظرفیت اقامت محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند به رونق اقتصاد محلی در شهرها و روستاهای دارای جاذبه تاریخی و طبیعی منجر شود.

در همین رابطه مدیرکل میراث فرهنگی خوزستان اعلام کرد: مسیر توسعه گردشگری استان باید فراتر از افزایش آمار سفر باشد و بر ارتقای کیفیت تجربه گردشگر تمرکز کند.

او گفت: سامان‌دهی تأسیسات، استانداردسازی خدمات و حمایت از سرمایه‌گذاران، سه ضلع اصلی برنامه توسعه گردشگری خوزستان هستند.

به گفته جوروند، خوزستان از نظر میراث تاریخی و تنوع طبیعی چیزی کمتر از بسیاری از مقاصد شناخته ‌شده کشور ندارد و اکنون با تقویت زیرساخت‌ها، فرصت آن فراهم شده است که این استان جایگاه واقعی خود را در نقشه گردشگری ایران به دست آورد.

  انتهای پیام/


۱۷ ساعت قبل / خبرگزاری ایلنا

از مصدق و کاشانی تا امروز؛ بازخوانی یک بزنگاه تاریخی

به گزارش ایلنا، در این این نشست که شامگاه پنجشنبه ۲۹ مردادماه با حضور جمعی از استادان، پژوهشگران حوزه تاریخ و رسانه و علاقه‌مندان به تاریخ معاصر ایران برگزار شد؛حاضران به بررسی ریشه‌ها و علل شکل‌گیری نهضت ملی شدن صنعت نفت، تحولات منتهی به کودتای ۲۸ مرداد و نسبت این رویدادهای تاریخی با شرایط امروز ایران پرداختند.

اکبر نبوی در ابتدای این برنامه با اشاره به اهمیت بررسی تاریخی نهضت ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد گفت: انتخاب این موضوع برای من به دلیل مشابهت‌های تقریباً روشن شرایط امروز کشور با شرایط ایران، به‌ویژه از ۳۰ تیر ۱۳۳۱ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است؛ دوره‌ای که در آن سرعت وقایع و حجم تخریبی که دو جریان اصلی نهضت علیه یکدیگر به راه انداختند، بسیار افزایش یافت.

وی افزود: در آن دوره، جریان مذهبی نهضت به رهبری مرحوم آیت‌الله کاشانی و جریان ملی نهضت به رهبری مرحوم مصدق، درگیر اختلافات و تقابل‌هایی شدند و از همه مهم‌تر، فعالیت شدید نفوذی‌ها در میان یاران مصدق و یاران آیت‌الله کاشانی، شرایط را پیچیده‌تر کرد. این مسائل، به نظر من، شباهت زیادی با این روزهای کشور ما دارد.

نبوی ادامه داد: در آن زمان، اراده جریان چپ و راست جهانی برای اینکه مصدق نباشد و جریان نفت به شکلی که ملیون ایرانی می‌خواستند ملی نشود و نتواند به اهداف خود برسد، به یک اتفاق روشن رسیده بود. امروز نیز درباره ایران و جمهوری اسلامی، نوعی اتفاق نظر برای تغییر شرایط موجود دیده می‌شود.

وی با اشاره به اهمیت ادامه مسیر گفت: تا الان، به لحاظ سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی، ایران پیروز این منازعه است؛ منتها ادامه مسیر هم مهم است. باید دید چه اتفاقاتی باید بیفتد که این پیروزی ادامه پیدا کند و چه اتفاقاتی نباید بیفتد که خدای نکرده یک ۲۸ مرداد دیگر، منتها خیلی سخت‌تر و سنگین‌تر، رقم بخورد.

نبوی تأکید کرد: آن دوره دیگر تکرار نمی‌شود که یک دولت برود و دولت دیگری بیاید؛ امروز نمونه‌هایی مانند سوریه، لیبی، عراق و افغانستان را دیده‌ایم و باید با توجه به تجربه این کشورها، درباره چگونگی عبور از این گذرگاه و گردنه خطیر، به یک اشتراک جمعی در دیدگاه‌ها و راهکارها رسید.

وی افزود: بسیاری از کسانی که در دهه شصت به مطالعه تاریخ معاصر، به‌ویژه ماجرای کودتای ۲۸ مرداد، پرداختند، با منابع غیرمستند و حجم سنگینی از داده‌های رسانه‌ای و کتاب‌ها مواجه بودند. جریان‌های مختلف سیاسی، از راست میانه و راست افراطی و راست مذهبی تا چپ ارتدوکس، توده‌ای، میانه و تند، هر یک تحلیل و تفسیر خود را ارائه می‌کردند. 

نبوی گفت: کسی که این منابع را می‌خواند، منطقا باید یا به یک نگاه و تفسیر گرایش پیدا می‌کرد یا به درکی می‌رسید که بتواند همه آنها را بخواند و خودش به یک تجزیه و تحلیل عقلانی و خردمندانه از واقعه‌ای که رخ داده بود برسد.

نبوی با اشاره به کتاب «نگرشی کوتاه بر نهضت ملی ایران» گفت: من نخستین بار در سال ۱۳۵۸ با خواندن این کتاب، تصویری نسبت به ماجرای کودتا و آنچه میان مصدق و کاشانی گذشت پیدا کردم. این کتاب در شرایط خاص سال‌های پس از انقلاب، نقد مصدق و کاشانی را همزمان مطرح کرده بود و این کار در فضای به‌شدت انقلابی آن روزگار، کار دشواری بود.

وی افزود: در آن دوره، جریان مذهبی به‌شدت از کاشانی دفاع می‌کرد و در نقطه مقابل، جریان دیگری همه مشکلات کودتا را متوجه کاشانی می‌دانست و مصدق را کاملاً مبرا می‌کرد. اهمیت آن کتاب این بود که نسبتاً تحلیل‌گرانه بررسی کرده بود که اساساً اختلافات میان مصدق و کاشانی چه بوده است.

نبوی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به کتاب «درس‌های بیست و هشت مرداد» نوشته خلیل ملکی گفت: این کتاب نکات عمیقی درباره عملکرد حزب توده و همراهی چپ جهانی با کودتا دارد. به اعتقاد ملکی، اتحاد شوروی از یک سو نتوانسته بود امتیاز نفت شمال را بگیرد و از این زاویه با نهضت ملی و دولت مصدق تعارض پیدا کرده بود و از سوی دیگر نمی‌خواست رقیب دیگری در مبارزه با امپریالیسم در کنار جریان مارکسیسم قرار بگیرد.

او همچنین درباره کتاب «رضاشاه و بریتانیا» گفت: این کتاب درباره موضوع نفت اطلاعات عددی عجیب و غریبی دارد و بر اساس اسناد وزارت خارجه آمریکا نوشته شده است. وی افزود: در یک فاصله زمانی چهل‌ساله، از سال ۱۹۱۱ تا ۱۹۵۱، کل درآمد نفت ایران، یعنی پولی که شرکت نفت به ایران پرداخت کرده، ۴۳۵ میلیون دلار بوده است؛ در حالی که خود شرکت نفت ایران و انگلیس در همین دوره پنج میلیارد دلار سود برده است.

نبوی ادامه داد: نویسنده در بخش دیگری نشان می‌دهد که در طول سال‌های ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱، رضاشاه چگونه بخش عمده‌ای از ۱۸۵ میلیون دلار درآمد ایران را سرقت کرد و آنها را به حساب‌های بانکی خود در لندن، سوئیس و نیویورک ریخت.

وی با تأکید بر شباهت‌های شرایط امروز با آن دوره گفت: یکی از دلایلی که موضوع نهضت ملی شدن صنعت نفت را انتخاب کردم این بود که به‌شدت در بعضی حوزه‌ها و در ارتباط با بعضی مؤلفه‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ـ نظامی، میان جامعه امروز ما و حدود هفتاد و چند سال گذشته، شباهت‌های جدی وجود دارد.

نبوی افزود: آنچه در آن دوره اهمیت داشت، شکل‌گیری اندیشه استقلال‌طلبانه و عزت‌خواهانه در میان گروهی از سیاستمداران، نیروهای مذهبی و نیروهای ملی بود؛ اینکه سرمایه‌های ما باید در اختیار خودمان باشد. یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های آن روزگار نفت بود و امروز نیز موضوع در اختیار داشتن مقدرات کشور و منابع و ظرفیت‌های آن، همچنان اهمیت دارد. 

وی تأکید کرد: انقلاب اسلامی نیز به دست گرفتن مقدرات بود و انرژی هسته‌ای هم از همین منظر قابل توجه است. 

در ادامه مجیدرضا بالا، پژوهشگر و محقق تاریخ و فرهنگ، با اشاره به ضرورت بازخوانی تاریخ معاصر ایران گفت: ما از جنگ‌های روس به این طرف، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، نسبت به شخصیت‌های برجسته سیاسی، نگاهی رمانتیک و سانتی‌مانتالیستی داشته‌ایم و اگر بخواهیم آنها را نقد کنیم، ممکن است نپسندیم. مثلا درباره امیرکبیر نیز تصور رایج، با آنچه از متون دست اول تاریخی خوانده می‌شود، کاملاً سازگار نیست. همین مسئله درباره عباس میرزا، قائم‌مقام فراهانی و تا مصدق نیز قابل طرح است.

وی افزود: درباره مصدق باید دو موضوع را از هم تفکیک کرد؛ یکی سابقه و دیدگاه‌های او درباره اجتماع، سیاست و فرهنگ و دیگری نقش او در ماجرای ملی شدن صنعت نفت و دوره نخست‌وزیری که به کودتای ۲۸ مرداد انجامید. درباره ملی شدن صنعت نفت باید جداگانه پرسید آیا ملی شدن کار خوبی بود و آیا این اقدام به توسعه ایران منجر شد یا نه. ایران امروز در موقعیتی نیست که بتوان صرفاً با تکیه بر ایران‌دوستی و بریدن دست بیگانگان، درباره این موضوع داوری کرد.

رضا بالا درباره نسبت مصدق و حزب توده نیز گفت: منابع مستقل نشان می‌دهند که خود مصدق تمایل زیادی به حزب توده نداشت و حزب توده نیز در آن مقطع قدرتی نداشت که بتواند حکومت را در دست بگیرد. استفاده از خطر قدرت‌یابی کمونیست‌ها، بیشتر به عنوان استراتژی برای تحت فشار قرار دادن آمریکایی‌ها جهت دریافت وام و فشار بر انگلستان مطرح بود.

وی همچنین درباره ۲۸ مرداد افزود: آنچه به عنوان کودتا شناخته می‌شود، در دو مرحله قابل بررسی است؛ ۲۵ مرداد اقدامی برنامه‌ریزی‌شده علیه مصدق بود که ناکام ماند و ۲۸ مرداد با تظاهرات خیابانی و سپس ورود بخشی از نیروهای ارتشی طرفدار کودتا، دولت سرنگون شد. درباره ماهیت این وقایع، منابع و تحلیل‌های متفاوتی وجود دارد و همین تفاوت‌ها، بررسی دقیق و مستند آنها را ضروری می‌کند.

رضا بالا در ادامه سخنان خود گفت: از زمانی که مصدق در ۲۹ اسفند سال ۳۰ ملی شدن صنعت نفت را اعلام کرد، دیگر پولی داخل خزانه ایران نیامد. ایران بابت استفاده روس‌ها در جنگ جهانی دوم از خط آهن ایران، از دولت شوروی وقت طلب قابل توجهی داشت که پرداخت نشد و وام مورد درخواست از آمریکا نیز تأمین نشد. در نتیجه ایران با کمبود جدی نقدینگی و ارز خارجی و فقر اقتصادی فوق‌العاده‌ای مواجه شد.

وی افزود: در آن مقطع هیچ نیرویی در جامعه وجود نداشت که در ارزیابی خود تصور کند آمدن به خیابان و دفاع از مصدق، تحقق آرمان‌هایش است. حزب توده به دلیل تحلیلی که داشت، تصور می‌کرد اگر دولت مصدق سقوط کند، امکان رسیدن آنها به قدرت فراهم می‌شود. از سوی دیگر، بخشی از روحانیت و فدائیان اسلام نیز مناسبات خوبی با مصدق نداشتند و روحانیت سنتی قم نیز نگاه مثبتی به او نداشت.

رضا بالا ادامه داد: فضای اجتماعی حزب توده از سی تیر ۳۱ به بعد بسیار فعال بود و تظاهرات و نشریات متعددی داشتند و تصویری پرقدرت از احتمال روی کار آمدن کمونیست‌ها ایجاد شده بود. مصدق به انواع و اقسام میتینگ‌های حزب توده مجال می‌داد و به او هشدار داده می‌شد، اما او این هشدارها را نمی‌پذیرفت. به نظر من این بازی مصدق از دو جهت باخت داشت؛ از یک سو فضای قدرت‌یابی کمونیست‌ها را برای آمریکایی‌ها برجسته می‌کرد و از سوی دیگر موجب می‌شد مذهبیون و روحانیت جامعه نیز احتمال قدرت‌یابی کمونیست‌ها را جدی بدانند و از حمایت از مصدق دست بردارند.

وی در پایان گفت: مصدق ارزیابی دقیقی از پیامدهای اقتصادی ملی شدن صنعت نفت نداشت. تصورش این بود که حتی اگر میزان فروش نفت بسیار کاهش پیدا کند، باز هم درآمد لازم تأمین خواهد شد، اما حتی همان مقدار نفت نیز نتوانست به فروش برسد و در نهایت دولت با مشکلات جدی اقتصادی و مالی روبه‌رو شد. انتهای پیام/


۱۹ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم که تمام واقعیت در دستان من است

ایران آنلاین:

  به گزارش پایگاه خبری موزه سینمای ایران، چهل‌ونهمین نشست «شب‌های مستند» شامگاه سه‌شنبه، ۲۷ مردادماه، با نمایش ویژه مستند «رویای سیاه»؛ بخشی از تاریخ نفت و وقایع مرتبط با آن از زبان محمدعلی موحد، ادیب و مولانا پژوه برجسته، به کارگردانی ارد عطارپور، برگزار شد. این برنامه با همکاری انجمن تهیه‌کنندگان سینمای مستند، مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی و فیلمخانه ملی ایران در سالن فردوس موزه سینمای ایران برگزار شد و اجرای نشست را فخرالدین سیدی، فیلمساز، بر عهده داشت.

در ابتدای نشست، ارد عطارپور درباره روند تحقیقات و فرآیند فیلم‌برداری مستند «رویای سیاه» عنوان کرد: فیلم‌برداری مستند «رویای سیاه» حدود ۱۱ سال پیش آغاز شد و شش سال طول کشید تا فرآیند ساخت اثر خاتمه یافت. استاد محمدعلی موحد ادیب و مولانا پژوه برجسته محبت کردند و ما را پذیرفتند. این فیلم حاصل جلسات متعددی بود که خدمت ایشان رسیدیم و ایشان درباره ماجرای نفت و آنچه که پیش از ملی شدن نفت، در زمان مصدق و بعد آن رخ داده بود، صحبت کردند. حدود سه سال زمان صرف جمع‌آوری منابع صوتی، تصویری و مطبوعاتی شد. این فیلم از آنجا که مبتنی بر آرشیو بود، پیدا کردن برخی از این تصاویر آرشیوی خیلی دشوار بود. پیدا کردن صداهای علی رزم‌آرا و حسین مکی خیلی دشوار بود و جزو فوتیج های گمشده‌ای بود که ما با تلاش زیاد توانستیم پیدا تا در این فیلم استفاده کنیم که ماحصل آن را اینجا دیدیم.

در ادامه، محمدعلی موحد ادیب و مولانا پژوه برجسته در سخنان کوتاهی گفت: خیلی دلم می‌خواست چند کلمه‌ای در پایان مطالب شما صحبت می‌کردم ولی متاسفم که وضع خوبی ندارم. خدا، ان‌شاءالله موفقتان کند. خیلی ممنون.

ناصر زرافشان وکیل، نویسنده و فعال اجتماعی که در این نشست به عنوان تماشاگر حضور داشت، درباره حضور استاد محمدعلی موحد با ۱۰۴ سال سن در نشست خاطرنشان کرد: واقعا نیرو به آدم می‌دهد که استاد محمدعلی موحد با ۱۰۴ سال سن در این نشست حاضر شد. این‌گونه من که در آستانه ۸۱ سالگی هستم، حس می‌کنم هنوز ۲۰ سال دیگر باید کار کنم و الآن که بلند می‌شوم و به خانه می‌روم، فکر کنم که ۴ ساعت دیگر باید فعالیت کنم وقتی دکتر موحد را با این روحیه می‌بینم.

این نویسنده راجع به قضاوت بی‌رحمانه تاریخ اظهار داشت: تاریخ، داور بی‌رحم و منصفی است. امروز بسیاری از آنچه که حتی در جریان فیلم دیدیم و بسیاری از ابهاماتی که درباره جریان‌ها و آدم‌های مختلف درگیر در ملی شدن نفت دیدیم، با آنچه که آرشیو و مطبوعات آن روز می‌گفت، دیگر کاملا روشن شده است. از نظر من، در جاهایی که ابهام و تاریکی در این فیلم بود، اولا با قرار دادن جنبش ملی کردن نفت ایران در جایگاه طبیعی و واقعی اش و ثانیه با مراجعه به مدارکی که حدود ۳ سال پیش رو شده است، تکلیف خیلی از مسائل روشن می‌شود. امروز کسی مثل حسین اعلا، احمد قوام و نمایندگان مجلس هفدهم همچون ذوالفقاری از زنجان، فئودالهای شیراز و مازندران و اینکه چه می‌کردند و چرا مصدق مجبور شد به مردم مراجعه کند تا مجلس را منحل کند؟ سر این موضوع، بحث‌های مفصلی صورت گرفته و امروز، تکلیف آن مشخص است.

او افزود: اگر ماجرای ملی کردن نفت آنگونه که بعضی می‌گویند دعوای شاه و مصدق نیست. به هيچ‌وجه. دعوای داخلی در ایران بر سر اینکه آیا شاه حق دارد نخست‌وزیر را عزل کند یا نه، نیست. جای طبیعی جنبش ملی کردن نفت که اگر آنجا قرار داده شود، ماهیت آن به درستی شناخته می‌شود، مبارزه عمومی مستعمرات، نیمه مستعمرات و کشورهای وابسته‌ای است که بعد از جنگ جهانی دوم، یک موج وسیع برای به دست‌آوردن منابع ملی خودشان به راه انداختند و ایران، اولین آن بود.

عطارپور، درباره نظرش درباره درک و دریافت واقعیت به شکل تمام و کمال اظهار داشت: من فکر می‌کنم که هرگز نمی‌توان واقعیت را تمام و کمال درک کرد یا دریافت. همیشه به آینده موکول می‌کنم؛ آینده‌ای که حدی برای آن متصور نیستم چون هزاران وجه برای هر واقعه‌ای وجود دارد که تاریخ به تدریج اینها رو رونمایی می‌کند و به تدریج متوجه می‌شوید آنچه که به قطعیت می‌پنداشتید، ممکن است الآن جای شک و شبهه داشته باشد. این شکلی است که ممکن است بعضی از قهرمانان ملی یک کشور در یک دوره خاص، در دوره دیگری مورد تردید قرار بگیرند.

من هيچ‌وقت فکر نمی‌کنم که تمام واقعیت در دستان من است و سعی کردم این را در فیلم منتقل کنم که همه واقعیت در دست من نیست و روی هيچکدام از موارد مطرح‌شده در فیلم نظر قطعی ندارم بلکه حتی وقتی راوی ما، شخص محترم و مسلطی مثل استاد محمدعلی موحد است و می‌گويد که آن‌ها برای همین کوتا کردند که این قرارداد نفت را ببندند، بلافاصله صحبت مهدی بازرگان عضو هیئت خلع ید و از مخالفان حکومت وقت پخش می‌شود که از بد نبودن قرارداد کنسرسیوم نفت و از بهتر بودن از قرارداد مورد نظر مصدق سخن می‌گوید. این گفته بازرگان مربوط به سال ۱۳۵۸ است و من حتی این را هم از فیلم حذف نکردم. من هر فیلمی که می‌سازم، هرگز فکر نمی‌کنم تمام آنچه که به دست آوردم، تمام واقعیتی است که می‌توان درک کرد و زمان، خیلی اعتقادات، باورها و داوری‌ها را تغییر می‌دهد.

این مستندساز در سخنان پایانی، درباره‌ نگاه خودش به محمد مصدق و سیاست‌های او گفت: اینکه یک رویکرد نه سیخ بسوزد و نه کباب در پیش می‌گرفت، مسئله‌ای نسبی است و نمی‌توان گفت چه می‌شد. شاید عده‌ای فکر می‌کردند که همان قرارداد ۶۰/۴۰ یا ۵۰/۵۰ یا هر عدد دیگری می‌توانست باشد. قبل از این اتفاقات، قرارداد گس گلشاییان بسته شد که در آن اعدادی ذکر شده بود که در آن سهم ایران کمتر بود بنابراین مجلس مخالفت کرد و در دوره رزم‌آرا هم مذاکرات با کشته شدن رزم‌آرا به نتیجه نرسید بعد هم که نوبت مصدق بود. اینکه مصدق به برخی اصول پایبند بود، قابل انکار نیست. مثلا اینکه آیا ما حق داشتیم نفت را ملی کنیم وقتی پالایشگاه‌ها و خطوط نفتی ساخته دست انگلیسی‌ها و تجهیز بنادر ایران به دست آن‌ها صورت گرفته است؟ مصدق در جواب می‌گفت که خسارت می‌دهیم و در مقاطع مختلف هم این حرف را تکرار کرده است.

از نظر من، مصدق یک سیاستمدار معتدل بود و در مواقعی ناچار به اخذ تصمیمات رادیکال می‌شد چون تحت فشار اجتماعی و سیاسی بود. امروز، ما خیلی راحت می‌توانیم درباره او قضاوت کنیم در حالی که او در شرایط بسیار دشواری بود.

انتهای پیام/




 یک سریال محبوب از دوره رضاخان شروع شد | ببینید
۱ ساعت قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

یک سریال محبوب از دوره رضاخان شروع شد | ببینید

قصه فصل جدید «کارآگاه علوی» با بازی بهنام تشکر و کیوان ساکت‌اوف از اواسط مقطع سال ۱۳۱۹ آغاز می‌شود؛ جایی که پرونده‌های جنایی و معمایی، کارآگاه علوی را در دل وقایع سیاسی و اجتماعی سال‌های پایانی پهلوی اول و آغاز دوره‌ای تازه از تاریخ ایران قرار می‌دهند.

 شرایط برای اکران «خواب‌نما» مناسب نبود/ مشکلات سینما ریشه در بیرون از سینما دارد | مجموعه رسانه ای صبا
۱ ساعت قبل / سایت صبانیوز

شرایط برای اکران «خواب‌نما» مناسب نبود/ مشکلات سینما ریشه در بیرون از سینما دارد | مجموعه رسانه ای صبا

ناصر ارباب/صبا، فیلم سینمایی «خواب‌نما» به نویسندگی و کارگردانی رضا مقصودی و تهیه‌کنندگی بهمن کامیار، پس از حدود دو سال از زمان تولید، این روزها در سینماهای کشور روی پرده است. این فیلم که در سال ۱۴۰۳ ساخته شده، در نهایت در سال ۱۴۰۵ به سبد اکران سینماها رسید. «خواب‌نما» یک کمدی با محوریت یک

 «کیفیت، عدالت، هویت»؛ شعارهایی که در اجلاس آموزش و پرورش گم شدند
۲۱ ساعت قبل / سایت عصرایران

«کیفیت، عدالت، هویت»؛ شعارهایی که در اجلاس آموزش و پرورش گم شدند

آیا مدیران آموزش‌وپرورش، از سطح ستاد تا استان و منطقه، در میان برنامه‌های فشرده، تشریفات رسمی، دیدارها، سخنرانی‌ها و ملاحظات ناشی از میزبانی این حجم از مسئول...

 قاتل نامرئی قصه عشقی !
۹ ساعت قبل / روزنامه آرمان امروز

قاتل نامرئی قصه عشقی !

آرمان امروز : نمایش شنیدنی «چرک‌نویس‌های یک قاتل» به کارگردانی ایوب آقاخانی در ۵ قسمت تولید و پخش شده است. به گزارش خبرنگار مهر، ادوگاوا رامپو نام مستعار تارو هیرای (۱۸۹۴-۱۹۶۵) است که عموماً به عنوان بزرگترین نویسنده‌ ژاپنی ژانر تعلیق و معمایی شناخته می‌شود. او رمان‌نویس و نویسنده‌ داستان کوتاه پرکاری بود. نام مستعار [ ]

 اصغر فرهادی جایزه افتخاری قلب سارایوو را دریافت کرد
۲۳ ساعت قبل / سایت هم میهن

اصغر فرهادی جایزه افتخاری قلب سارایوو را دریافت کرد

اصغر فرهادی در جشنواره سارایوو پس از دریافت قلب این جشنواره با شرکت در جلسه پرسش و پاسخ، درباره سینما و صداقت گفت و عنوان کرد که موفقیت می‌تواند یک چیز خطرناک باشد.

 فعالان تئاتر در بحران نگران‌کننده‌ای هستند
۹ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

فعالان تئاتر در بحران نگران‌کننده‌ای هستند

نمایش «ماهی بلژیکی» به کارگردانی آروند دشت‌آرای از جمله آثاری بود که اجرای آن در زمستان سال گذشته به دلیل شرایط خاص آن مقطع، نیمه‌کاره ماند. حالا این نمایش ادامه اجراهای خود را از سر گرفته است. آروند دشت‌آرای به انگیزه اجرای دوباره این نمایش، از شرایط دشوار اقتصادی تئاتر گفت و از سختی متفاوت ماندن در وضعیتی که تئاتر ایران به تکرار الگوهای امتحان‌پس‌داده می‌پردازد.