
به گزارش گروه رسانهای شرق،
سیدپارسا علوی-روزنامهنگار: بازدارندگی، اگر به دیپلماسی نرسد، دیر یا زود به دور تازهای از ناامنی منتهی خواهد شد. خاورمیانه بار دیگر در برابر پرسشی ایستاده که دهههاست پاسخی قطعی برای آن پیدا نکرده است؛ آیا انباشت قدرت نظامی، خودبهخود امنیت تولید میکند؟ پاسخ تاریخ منطقه، دستکم تا امروز، منفی است. هیچ منطقهای در جهان به اندازه خاورمیانه این حجم از بودجههای نظامی، سامانههای موشکی، ائتلافهای امنیتی و رقابتهای راهبردی را تجربه نکرده، اما همزمان کمتر منطقهای نیز تا این اندازه با چرخههای مکرر بحران، جنگ و بیثباتی دستوپنجه نرم کرده است. این تناقض، اتفاقی نیست؛ بلکه حاصل یک خطای راهبردی است.
توماس شلینگ، نظریهپرداز برجسته بازدارندگی، دههها پیش جملهای نوشت که هنوز اعتبار خود را حفظ کرده است: «قدرت، توان واداشتن نیست؛ توان اثرگذاشتن بر انتخاب طرف مقابل است». به بیان دیگر، بازدارندگی زمانی موفق است که طرف مقابل تصمیم بگیرد از اقدام پرهزینه صرفنظر کند. اما این تصمیم تنها با مشاهده توان نظامی شکل نمیگیرد؛ ادراک، ارتباط، اعتماد حداقلی و امکان خروج از بحران نیز در آن نقش دارند. اگر همه پلهای سیاسی تخریب شوند، حتی عقلانیترین بازیگران نیز ممکن است در دام سوءبرداشت گرفتار شوند.
نمونه تاریخی جنگ سرد، بیش از هر تجربه دیگری این واقعیت را نشان میدهد. آنچه مانع برخورد مستقیم دو ابرقدرت شد، صرفا هزاران کلاهک هستهای نبود. پس از بحران موشکی کوبا، واشنگتن و مسکو دریافتند که بازدارندگی بدون گفتوگو، خود میتواند به تهدیدی علیه امنیت تبدیل شود. ایجاد خط تماس مستقیم، مذاکرات کنترل تسلیحات و تعریف قواعد مدیریت بحران، مکمل موازنه قدرت بودند، نه جایگزین آن. به همین دلیل است که بسیاری از پژوهشگران روابط بینالملل معتقدند پایان موفق هر بازدارندگی، آغاز یک فرایند سیاسی است.
خاورمیانه اما هنوز از همین حلقه مفقوده رنج میبرد. منطقه فاقد ترتیبات امنیتی فراگیر است؛ نه سازمانی مشابه سازمان امنیت و همکاری اروپا دارد، نه قواعدی پذیرفتهشده برای مدیریت بحران …





