
به گزارش گروه رسانهای شرق،
چند روز قبل ویدئویی پخش شد که در آن چند نوجوان با صورتهای رنگپریده، لبهای سیاه و لباسهایی که گویی از دنیای فیلمهای آخرالزمانی بیرون آمده، مقابل دوربین گوشی قرار گرفتند. به محض انتشار این ویدئو در فضای مجازی، موجی از واکنشها به راه افتاد؛ از ترسهای ناخودآگاه والدین تا انگهایی مثل شیطانپرستی. اما بیایید لحظهای توقف کنیم و از پشت ویترین این تیپهای سیاه، به حقیقتی عمیقتر بنگریم. برای نوجوانی ایرانی که در دوران گذر از کودکی به بزرگسالی، در جستوجوی هویت مستقل خود است، انتخاب این ظاهر عجیب، بیش از آنکه یک بیانیه ایدئولوژیک یا شورش علیه هنجارهای اجتماعی باشد، یک فریاد خاموش برای «دیده شدن» است. این ویدئوها و این سبک پوشش، فراتر از یک مُد گذرا، نقابی است که نوجوان بر چهره میزند تا با فاصله گرفتن از دنیای بزرگسالان، قلمرو خودش را بسازد. جامعه این ظاهر را تهدید میبیند و با برچسبهای تند و تیز سعی در طرد یا تنظیم آن دارد؛ غافل از اینکه همین رفتارها، دقیقاً همان چیزی است که نوجوان سرگشته را بیشتر در این باتلاق خودساخته فرومیبرد. پرونده پیشرو، دعوتی است برای عبور از بررسی سطحی این ظاهر و ورود به دنیای ذهنی نوجوانی که شاید تنها چیزی که میخواهد، شنیده شدن صدای درونیاش است، نه قضاوت ظاهریاش. با ذکر این نکته که قطعاً نمیخواهیم این سبک پوشش را تایید کنیم، بلکه میخواهیم بدانیم چرا نوجوان ما برای نمایش خود، به دل این سبک دارک پناه میبرد و انتخابش را چگونه باید تحلیل کنیم؟ ژست بصری یا خُرده فرهنگ جهانی؟
اگر از ظاهر گاثاستایل فاصله بگیریم و به زمینه اجتماعی شکلگیری آن نگاه کنیم، در ایران بیشتر با یک «ژست بصری» روبهرو میشویم تا یک سبک زندگی کامل به مثابه منظومه فکری و رفتاری. بسیاری از نوجوانانی که لباسهای تیره میپوشند، صورت خود را رنگپریده نشان میدهند، موهایشان را به شکل متفاوتی درست میکنند یا از اکسسوریهای خشن و نامتعارف استفاده میکنند، لزوما درباره گاث مطالعه نکردهاند …






