
پنتاگون، ساعت ۳ بامداد. ژنرالی خسته با انگشتانی لرزان، دو نقطه را روی نقشه خاورمیانه علامت میزند: یکی در دهانه خلیج فارس، دیگری در گلوگاه جنوبی دریای سرخ. دستیارش زمزمه میکند: «قربان، ذخایر پاتریوت تمام شده. هم در جبهه هرمز، هم در جبهه بابالمندب.» ژنرال پاسخ نمیدهد. او خوب میداند که این دو نقطه، فقط مختصات جغرافیایی نیستند. این دو، دو انتهای یک طناب دار هستند که به دور گردن هژمونی آمریکا گره خورده است. و او، شاید برای نخستین بار در دوران خدمت نظامیاش، صدای سایش این طناب را میشنود.
این تصویر خیالی نیست. نیویورک تایمز، با استناد به دادههای پنتاگون، پرده از واقعیتی برداشته که میتوان آن را «لحظه به صدا درآمدن زنگ خطر برای امپراتوری» نامید: پنج ماه جنگ با ایران، بیش از ۱۵۰۰ موشک پاتریوت و هزاران موشک کروز و بالستیک دوربرد را بلعیده است. بازسازی این ذخایر، به گفته کارشناسان، دستکم دو سال زمان نیاز دارد. اما مشکل اینجاست: جهان، دو سال به آمریکا فرصت نخواهد داد. زیرا بر فراز لاشه بازدارندگیِ رو به احتضار، کرکسها در حال چرخزدن هستند.
مسکو و پکن، با دقتی جراحگونه، این خونریزیِ تدریجی را رصد میکنند. هر موشک پاتریوتی که در آسمان خلیج فارس یا دریای سرخ منفجر میشود، نه فقط یک شیء پرنده، که یک برگ برنده از دست واشنگتن در تایوان، در اوکراین، و در دریای جنوبی چین خارج میکند. این، منطق سرد و بیرحمانه «بازدارندگی توزیعشده» است: اگر امپراتوری، تمام نیروی خود را در دو جبهه خاورمیانه متمرکز کند، سایر نقاط، بیدفاع میمانند. و کرکسها، این بیدفاعی را بو میکشند. نیویورک تایمز هشدار میدهد که سناریوی اقدام راهبردی چین در تایوان یا روسیه در اروپای شرقی، دیگر یک احتمال دور نیست؛ یک فرصت طلایی است که هر لحظه ممکن است از آن بهرهبرداری شود.
در همین حال، در راهروهای کنگره، صدای ترکخوردنِ روحیه سیاسی به گوش میرسد. سناتور کریس مورفی، با لحنی آکنده از استیصال، اعتراف میکند: …








