در تاریخ معاصر ایران، کمتر دورهای به اندازهی سالهای پس از جنگ جهانی دوم، آزمونی چنین جدی برای عقلانیت در حکمرانی بوده است. ایران در میانهی بحرانی چندلایه قرار داشت؛ اقتصاد فرسوده بود، امنیت داخلی شکننده، تمامیت ارضی در معرض تهدید و سیاست خارجی کشور زیر فشار رقابت قدرتهای بزرگ قرار داشت. در چنین شرایطی، احمد قوامالسلطنه، با همهی پیچیدگیها و تناقضهای کارنامهاش، کوشید میان الزامات داخلی و ملاحظات قدرتهای خارجی، فضای مانوری برای ایران ایجاد کند. قوام را نمیتوان سیاستمداری بینقص یا فارغ از تصمیمهای بحثبرانگیز دانست. او سابقه، محدودیتها، تناقضها و خطاهای خاص خود را داشت و بسیاری از تصمیمهایش همچنان موضوع بحث تاریخیاند. اما اهمیت او در این نیست که همیشه درست تصمیم گرفت؛ اهمیت او در این است که در یک مقطع تاریخی، توانست عقلانیت را بر فضای هیجانی و پرتنش سیاست مقدم کند و در برابر بحرانی که میتوانست پیامدهای جبرانناپذیری برای ایران داشته باشد، مجموعهای از انتخابهای واقعگرایانه و پرریسک را در کنار یکدیگر قرار دهد.
قوام بهخوبی دریافته بود که در شرایط بحران، کشور نه به شعار، بلکه به ظرفیت تصمیمگیری نیاز دارد. از همین رو، برای ساماندهی حوزههایی چون اقتصاد و نیروهای انتظامی و نظامی، از دانش و تجربهی کارشناسان خارجی استفاده کرد. حضور آرتور میلسپو در حوزهی مالی و تلاش برای ایجاد نظم در حسابداری، بودجه و هزینههای دولت، و نقش ژنرال شوارتسکف در سازماندهی و آموزش ژاندارمری، نشان میداد که قوام میان «استفاده از دانش خارجی» و «واگذاری اختیار سیاسی» تفاوت قائل بود. استفاده از تخصص خارجی، لزوماً به معنای وابستگی سیاسی نیست؛ یک دولت میتواند از دانش و تجربهی جهان بهره گیرد، بیآنکه تصمیمگیری ملی خود را به قدرتی خارجی واگذار کند.
این تمایز امروز نیز اهمیت فراوان دارد. استقلال استراتژیک به معنای بینیازی از جهان نیست؛ به معنای توانایی استفاده از ظرفیتهای جهان بدون از دست دادن قدرت انتخاب است. …













