
در تحلیل رفتارهای استراتژیک قدرتهای بزرگ، «خطای محاسباتی در تخمین زمان و توان مقاومت حریف» همواره یکی از عوامل اصلی ناکامی در جنگهای مدرن بوده است. آغاز تهاجم نظامی روسیه به اوکراین نمونه بارزی از این دست است؛ در همان نخستین روزهای بحران طی یادداشتی اشاره کردم که اگر این نبرد از بازه زمانیِ فرضیِ پنجروزه فراتر رود، روسیه وارد باتلاقی فرساینده خواهد شد که خروج از آن به آسانی ممکن نیست؛ پیشبینیای که روند فرسایشیِ جنگ در سالهای بعد، درستی آن را به اثبات رساند.
مشابه همین اشتباه محاسباتی و نگاه تقلیلگرایانه، در استراتژی تقابل ایالات متحده با جمهوری اسلامی ایران نیز تکرار شد. محاسبات اولیه اتاقهای فکر غربی بر این فرض استوار بود که کارزار نظامی و فشارهای همهجانبه ظرف مدت یک هفته به اهداف تعیینشده خواهد رسید. در همان مقطع نیز پیشبینی کردم که مقاومت و ایستادگی ایران حتی برای بیست روز، عملاً پروژه دشمن را با شکست مواجه خواهد کرد. امروز که بهجای آن بازه زمانیِ کوتاه، شاهد پنج ماه تابآوری و ایستادگی همهجانبه هستیم، هیمنه پوشالی و اعتبار استراتژیک این ابرقدرت آشکارا به چالش کشیده شده است.
در میدان نبردهای ژئوپلیتیک – درست مانند یک مسابقه کشتی نفسگیر – پیروزی همواره سهمِ لزوماً قویتر در ابعاد مادی نیست؛ بلکه از آنِ طرفی است که از «آستانه تابآوریِ بالاتری» برخوردار است، توانایی مدیریت بحران را دارد، حریف را فرسوده میسازد و در لحظه طلایی و سرنوشتساز، ضربه کاری را وارد میکند.
ایران تا این مرحله از رویارویی، نهتنها از خود مقاومت و تابآوری بالایی نشان داده، بلکه توانسته است پس از ضربات سنگین ناشی از ترور سران نظامی، امنیتی و فرماندهان جبهه مقاومت در لبنان، هوشمندانه سازماندهی خود را حفظ کرده و مجموع ظرفیتها و استعدادهای استراتژیک خود را به کار گیرد. طراحی سناریوهای چندلایه و برخورداری از برنامههای اقتضایی برای هر مرحله از نبرد، گواه این مدعاست که حرکت ایران به سمت تثبیت جایگاه خود به عنوان یک قدرت نوظهور جهانی، روندی برگشتناپذیر است.
