
احیای مفهوم «امپراتوری» در سیاست جهانی به گزارش مردم سالاری آنلاین به نقل از عصر ایران، ؛ باشو بیدرانی -
پس از پایان جنگ سرد، بسیاری از نظریهپردازان روابط بینالملل بر این باور بودند که جهان وارد عصر تازهای شده است؛ عصری که در آن، امپراتوریها به تاریخ پیوستهاند، مرزها اهمیت گذشته را از دست میدهند، تجارت جای رقابتهای ژئوپلیتیکی را میگیرد و وابستگی متقابل اقتصادی، احتمال درگیری میان قدرتهای بزرگ را کاهش میدهد. جهانیشدن، اینترنت، گسترش بازارهای مالی و رشد شرکتهای فراملی، این تصور را تقویت کرده بود که دوران رقابتهای امپراتوریگونه به پایان رسیده است.
اما سه دهه بعد، این خوشبینی تا حد زیادی رنگ باخته است. امروز دوباره واژههایی مانند «حوزه نفوذ»، «رقابت قدرتهای بزرگ»، «گذرگاههای راهبردی»، «امنیت انرژی» و «کنترل فناوری» به ادبیات سیاسی بازگشتهاند. شاید دیگر امپراتوریها با پرچم و ارتش، سرزمینها را به خاک خود ضمیمه نکنند، اما منطق امپراتوری، یعنی تلاش برای گسترش نفوذ و محدود کردن رقیب، بار دیگر به یکی از ویژگیهای اصلی سیاست جهانی تبدیل شده است.
امپراتوری در گذشته، معنای نسبتاً روشنی داشت. قدرتی بزرگ، سرزمینهای دوردست را اشغال میکرد، بر آنها حکومت میراند، منابعشان را در اختیار میگرفت و نظم سیاسی خود را بر آنها تحمیل میکرد. از امپراتوری روم گرفته تا امپراتوری بریتانیا، اصل اساسی یکسان بود؛ گسترش قلمرو، افزایش قدرت.
اما در قرن بیستویکم، شکل قدرت تغییر کرده است. امروز، افزایش قدرت لزوماً از مسیر اشغال نظامی عبور نمیکند. کشوری که بتواند مسیرهای تجارت جهانی را کنترل کند، فناوریهای کلیدی را در اختیار داشته باشد، شبکههای مالی را هدایت کند یا استانداردهای جهانی را تعیین کند، بدون آنکه حتی یک وجب از خاک کشور دیگری را تصرف کرده باشد، میتواند قدرتی همسنگ یک امپراتوری کلاسیک به دست آورد.
به همین …








