
راه دشوار پزشکیان دو سال از ریاستجمهوری مسعود پزشکیان میگذرد؛ دو سالی که شاید برای داوری نهایی درباره یک دولت کافی نباشد، اما برای فهمیدن دشواری موقعیتی که او در آن ایستاده، زمان کمی هم نیست.
پزشکیان در روزگاری به پاستور رفت که ریاستجمهوری، بیش از آنکه منصبی برای تحقق آرزوهای بزرگ باشد، به مسئولیتی برای مهار بحرانهای انباشته تبدیل شده بود.
اقتصادی گرفتار تورم، دولتی با منابع محدود، جامعهای کماعتماد، شکافهای عمیق سیاسی و اجتماعی، محدودیتهای سنگین سیاست خارجی تنها بخشی از ابربحران های دولت بود.
پس از آن نیز حوادثی بر کشور گذشت که کمتر دولتی در آغاز کار خود با چنین توالیای از بحرانهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و نظامی روبهرو بوده است.
شاید ترور شهید هنیه در تهران یک روز پس از مراسم تحلیف، اتفاقی نمادین و آشکار از بحران های پیچیده و سنگین در دوران دولت پزشکیان باشد، اتفاقی که با وجود تلخ بودن در برابر تجربه دو جنگ تحمیلی و حوادث دی کاملا تحت شعاع قرار گرفت.
از این رو، فارغ از کاستی ها و مشکلات دولت که به تصمیم گیری های پزشکیان و تیم او بر می گردد هر انتقادی باید با فهم این موقعیت باشد وگرنه بی انصافی و غرض ورزی سیاسی است.
پزشکیان نه رئیسجمهوری بیخطاست و نه دولتی ساخته که بتوان عملکرد آن را موفقیتی تمامعیار نامید.
بخش مهمی از وعدههای اجتماعی او همچنان محقق نشده، فشار اقتصادی بر زندگی مردم بسیار سنگین و غیر قابل تحمل است، روند رفع محدودیتهای اینترنت بسیار کندتر از انتظار جامعه پیش رفته و «وفاق» نیز در مواردی چنان موسع تفسیر شد که حتی بخشی از پایگاه اجتماعی و سیاسی خود او را سرخورده کرد.
اما مسئله دقیقاً همینجاست: پزشکیان می دانست که با مشارکت ۴۰ درصد در انتخابات و در شرایط شکاف و کمبود سرمایه اجتماعی نمی توان به جنگ مشکلات رفت از این جهت او که در اوج فضای دو قطبی اداره دولت را به دست گرفت و همه تلاش خود را می کند که انسجام و وحدت ملی را افزایش دهد اما نیروهایی در درون ساختار سیاسی همچون دشمنان کشور به دنبال کاهش انسجام و افزایش شکاف …






