
این همه خانه در شهر و کثیری مستأجر و بیخانه! - شهردار تهران که دوران قانونی 4 سالۀ شورای برگزینندۀ او تمام شده و برخی ادامۀ کار شورا و دست کم او را غیر قانونی میدانند به تازگی گفته است: 51 درصد تهرانیها مستأجرند.
جدای بحث قانونی یا غیرقانونی بودن ادامۀ خدمت آقای زاکانی که عجالتا با بر عهده گرفتن اسکان آسیبدیدگان دو جنگ 12 و 40 روزه باری از دوش دولت پزشکیان برداشته این جمله برای نویسندهٔ این سطور یادآور گفتۀ یک رانندۀ تاکسی در دو سه سال قبل است که با نگاهی به انبوه خانهها که به صورت عمودی در چند طبقه بالا رفتهاند با حسرت میگفت: این همه خانه و ما بیخانه!
تا این جمله را گفت و در همان حین، دختر جوان و گیسو به باد سپرده و زیبارویی هم قصد عبور از مقابل خودرو را داشت و به خاطر او توقف کرد و ادامه داد: این همه دختر و ما بیزن!
نمیدانم او آگاهانه از یک پارادوکس عمیق در زندگی مدرن میگفت یا تنها در مقام حسرت و به دنبال شنونده ای برای حس درونی خود بود ولی اگر دومی را تابع تغییر سبک زندگی و قدری انتخابی بدانیم و بی آنکه بخواهیم همسر برگزیدن را
مانند نگاه سنتی و غالب بر قوانین مان در قالب تملک قرار دهیم دربارۀ خانه اما قابل تأمل است و این که واقعا نصف تهرانیها یا به تعبیر درستتر نیمی از تهراننشینان مستأجرند؟
یعنی از هر دو نفر که اطراف ماست یکی مالکیتی ندارد بر جایی که درآن زندگی میکند و بخشی از درآمد ماهانۀ خود را صرف پرداخت کرایۀ خانه میکنند؟
با این حساب بخشی از آن نصف دیگر قطعا باید بیش از یک خانه داشته باشند که در مواردی شاید سر به دهها واحد زند. البته در میان مستأجران هم کسانی خود خانه دارند ولی اجاره دادهاند و خود در جای دیگر ساکن شدهاند و در نتیجه هم در آمار مالکان میآیند و هم مستأجران.
پرسش اصلی اما همان است که آن رانندۀ تاکسی گفت. این همه خانه و کثیری بیخانه؟
به این بهانه برخی از طرحهای خانهدار کردن بعد از انقلاب را هم میتوان مرور کرد:
اولی آن اعلام عامیانه و ناشیانۀ فردی به نام سید هادی خسروشاهی بود …










