گروه سياسي- مانيا شوبيري: همين سخنان کافي بود تا موج حمله به قائمپناه آغاز شود، حملههايي که در آنها به جاي ورود به اصل پرسش او، شخص گوينده و نيت سخنش هدف قرار گرفت. مخالفان، اين اظهارات را نشانه ضعف، عقبنشيني در برابر آمريکا و زير سؤال بردن يکي از مؤلفههاي قدرت کشور دانستند. اما پشت همه اين واکنشها يک سؤال ساده همچنان باقي است: «آيا واقعاً پرسيدن از راههاي کاهش هزينههاي جنگ، اقدامي عليه منافع ملي است؟»
يک جمله و يک موج حمله
قائمپناه بحث خود را از يک فرض آغاز کرده بود؛ اگر ميدانستيم ادامه يک مسير ميتواند به هزينهاي بسيار سنگين براي کشور منجر شود، آيا نبايد براي جلوگيري از آن هزينه، گزينههاي ديگري را بررسي ميکرديم؟
او در سخنانش تنها به مسئله غنيسازي اشاره نکرد، بلکه از تبعات جنگ بر زندگي مردم گفت؛ از آسيب به پالايشگاهها و صنايع و زيرساختها تا بيکاري و فشار اقتصادي. به بيان ديگر، حرف او اين بود که در تصميمگيريهاي کلان، بايد ميان «هدف» و «هزينه رسيدن به هدف» تناسب برقرار باشد. اما مخالفان او، اين سخنان را از زاويه ديگري ديدند. براي آنان، مسئله نه «کاهش هزينه» بلکه «عقبنشيني» بود. در برخي واکنشها حتي اين بحث مطرح شد که قائمپناه نيازمند «هشدار کارشناسي» رئيسجمهور است و سخنان او با واقعيتهاي ميدان و مواضع دشمن همخواني ندارد.
د واقع اصل سؤال قائمپناه زير سايه حمله به خود او قرار گرفت.
به جاي اينکه پرسيده شود آيا واقعاً ميشد از بخشي از هزينههاي جنگ جلوگيري کرد، دعوا بر سر اين رفت که چه کسي اين حرف را زده و آيا اساساً حق داشته چنين سؤالي را مطرح کند. اين همان نقطهاي است که ماجرا را از يک اختلاف سياسي معمولي فراتر ميبرد.
وقتي پرسيدن، تابو ميشود …












