
این روزها اقتصاددانهای سرشناس از دو سوی یک خط افقی راست تا چپ تقریبا همگی به وضعیت نامطلوب کنونی اقتصاد اعتراض دارند و فریادشان به آسمان بلند است و باجملات گوناگونی مانند «خاک بر سر ما» و «ما از کشورهای بزرگ غربی جهان یا حتی منطقه خلیجفارس و خاورمیانه عقب افتادهایم» و ارائه آمار و ارقام و قیاسهای گوناگون و بعضا معالفارق فغان برآوردهاند که چرا باید چنین باشد؟
اینان، که میگویند وضع اقتصاد کلان کشور خراب است نمیگویند این اقتصاد فلاکتبار که چنین شده است و باید چنان باشد، چطور اینگونه شده و گویا جبران مافات میکنند زیرا همینها، همگی از سالهای بعد از انقلاب در تمامی محافل و مجالسِ برنامهریزیهای اقتصادی و بازرگانی، بودجهنویسی و تعیین نرخ ارز و افزایش مداوم آن، اگر نقش درجه یک نداشتهاند مشاور و تصمیمساز بودهاند و اکنون به مثابه کسانی که «مُقِرّ به ذُنوب» شدهاند از ورشکستگی اقتصادی سخن میگویند که خود در به وجود آوردن آن بی تقصیر نبودهاند.
در آن سالها که اینان ذی مدخل بودند و سمتوسوی اقتصاد کلان را تعیین میکردند نه تنها از فریادهایی که الآن میکشند و فغانهایی که اینک در فضاهای مجازی سر میدهند خبری نبود، بلکه اگر روزنامهنگاری میگفت اداره اقتصاد کلان و بازرگانی صادرات و واردات با نرخ ارز ارزان دولتی ره به ناکجاآباد و ویرانی و فساد میبرد با پوزخند و تمسخر سعی داشتند توجهی نکنند و با بیان جمله معروفی که اکثر مشغولان به فعالیتهای آکادمیک میگویند «نوشتههای روزنامهنگاری در ایران سطحی و کممایه است»، خود را در جایگاه برتر و درست اندیشتر میدیدند و به مخیله خود راه ندادند که روزنامهنگاران واقعی، نه وابسته به دولتها و جیرهبگیر و بعضا ثناگو ومتملق ، بهطور واقعی و عینی در عرصه خدمات، کشاورزی، صنعتی چه اقتصادی و چه بازرگانی در متن جامعه هستند و باید عمیقتر و با تأمل بیشتری به مقالات آنان توجه کنند تا خرابی اقتصاد را نه الزاما …











