
آیا مسیر توسعه از جنگ، خشونت و انقلاب میگذرد؟ به گزارش مردم سالاری آنلاین به نقل از عصر ایران، ؛ یلدا آذرپی-
تاریخ دو قرن اخیر، بسیاری از دگرگونیهای بزرگ سیاسی در پی انقلاب، جنگ داخلی یا جنگهای خارجی رخ دادهاند. انقلاب فرانسه نظم فئودالی را درهم شکست، جنگ داخلی آمریکا به بردهداری پایان داد و دولت فدرال را تقویت کرد، انقلابهای روسیه و چین، ساختارهای سیاسیِ کهن را کنار زدند و جنگهای اروپا به شکلگیری دولتهای قدرتمند کمک کردند. از این منظر، ممکن است این تصور شکل بگیرد که جوامع برای عبور از نظم ناکارآمد و رسیدن به توسعه، ناگزیر از یک دوره خشونت و فروپاشیاند. اما این برداشت اگر با دقت تاریخی بررسی شود، چندان قابل دفاع نیست.
در بسیاری از کشورهای درحالتوسعه، وقتی سخن از عقبماندگی اقتصادی، فساد، استبداد یا ناکارآمدی به میان میآید، این پرسش مطرح میشود که آیا برای خروج از بنبست، چارهای جز انقلاب، جنگ یا خشونت سیاسی نیست؟ و اساساً در این کشورها توسعه بدون تحول بنیادین ممکن است؟ برخی معتقدند انقلابها و جنگها موتور محرکِ تغییرات بزرگاند و بدون برهمزدنِ نظم موجود، اصلاحات عمیق امکانپذیر نیست. گروهی دیگر بر این باورند که خشونت حتی اگر به سقوطِ حکومت بینجامد، ظرفیتهای اقتصادی، اجتماعی و نهادی را چُنان فرسوده میکند که توسعه دههها به تعویق میافتد. انقلاب فرانسه، انقلاب روسیه، انقلاب چین، جنگ جهانی دوم، جنگ کره، بهار عربی و تحولات خاورمیانه روایتهای متفاوتی از رابطۀ میان خشونت و توسعه ارائه میدهند. اما اکثر پژوهشگرانِ توسعه معتقدند میان تغییر قدرت سیاسی و توسعۀ پایدار تفاوتی بنیادین وجود دارد.
واقعیتهای تاریخی چه میگویند؟ کشورهای موفقِ امروز، رفاه و توسعه را مدیونِ انقلابها و جنگها هستند یا نهادسازی، اصلاحات تدریجی و ثبات سیاسی؟ اگر خشونت گاه به سقوطِ حکومتهای ناکارآمد و تغییر نظام سیاسی انجامیده، آیا توانسته زمینهساز توسعۀ پایدار نیز باشد؟پژوهشگران علوم سیاسی و اقتصادِ توسعه در دهههای اخیر به پرسش …








