«حوصله ندارم»! دو کلمهای که این روزها زیاد از همنسلانم میشنوم. آیا واقعا نسل ما بی حوصله است؟ آیا نسل ما خستهتر از نسلهای قبل است؟ یا اتفاق دیگری برای ذهنمان افتاده؟
برای پیدا کردن جواب، کمی بیشتر به رفتارهای روزمره خودمان نگاه کردم. صبح که بیدار میشویم، قبل از اینکه حتی کامل از تخت بیرون بیاییم، گوشی را برمیداریم. یک استوری، یک ریلز، یک ویدئو... بعد یکی دیگر و یکی دیگر. قرار است فقط پنج دقیقه باشد. اما تا به خودمان میآییم نیم ساعت گذشته. بعد میخواهیم کتاب بخوانیم. حوصله نداریم! یک فیلم دوساعته میگذاریم. بیست دقیقه بعد گوشی را برمیداریم.
میخواهیم درس بخوانیم. پنج دقیقه بعد ذهنمان دنبال چیز دیگری میگردد. حتی گاهی وقتی با دوستمان نشستهایم، وسط حرف زدنمان ناخودآگاه سراغ گوشی میرویم. پس شاید مسئله این نیست که ما دیگر هیچ کاری را دوست نداریم. شاید ذهنمان عادت کرده که همهچیز باید سریع، تازه و هیجانانگیز باشد. مغز ما به پاداشهای سریع عادت کرده است.
فضای مجازی به ما اجازه میدهد در چند ثانیه از یک موضوع به موضوعی کاملاً متفاوت برویم: یک ویدئوی خندهدار، بعد یک کلیپ احساسی، بعد یک خبر، بعد یک زندگی لوکس، بعد یک ویدئوی آموزشی. هر بار یک محرک تازه! در واقع، ما دائما در حال عوض کردن موضوع هستیم؛ بدون اینکه لازم باشد برای این تغییر تلاش زیادی کنیم.
پژوهشهای جدید نشان میدهند که استفاده مشکلساز از شبکههای اجتماعی با مشکلات توجه و تکانشگری ارتباط دارد؛ البته این به معنی آن نیست که هر کسی که زیاد اینستاگرام استفاده میکند دچار اختلال توجه شده یا اینکه شبکههای اجتماعی بهتنهایی علت آن هستند. اما یک اتفاق مهم میتواند بیفتد: تحمل ما برای فعالیتهای کمتحریک پایین بیاید.
وقتی مغز مدام با محرکهای جدید روبهرو میشود، نشستن و انجام دادن یک کار نسبتاً یکنواخت، مثل مطالعه، ممکن است در مقایسه با آن جذابیت کمتری داشته باشد؛ و اینجاست که جمله «حوصله ندارم» وارد زندگی ما میشود. ما معمولاً فکر میکنیم بیحوصلگی یعنی انرژی نداریم. اما بیحوصلگی همیشه به معنی خستگی نیست.
گاهی یعنی:
«این کاری که الان انجام میدهم، به اندازه چیزی که مغزم به آن عادت کرده تحریککننده نیست.»
تحقیقات درباره زندگی دیجیتال حتی نشان دادهاند که جابهجایی مداوم بین محتواها میتواند با کاهش توجه پایدار و افزایش احساس بیحوصلگی همراه باشد. برای همین ممکن است یک فیلم دو ساعته برایمان «خیلی طولانی» باشد، اما یک ساعت اسکرول کردن ریلز اصلاً طولانی به نظر نرسد. چون در یک فیلم، ما باید منتظر بمانیم.
اما در ریلز، اگر سه ثانیه اول جذاب نبود، فقط یک حرکت انگشت کافی است تا محتوای بعدی برسد؛ و این فقط درباره سرگرمی نیست. این عادت میتواند وارد بخشهای دیگر زندگی هم شود. درس خواندن، ورزش کردن، کتاب خواندن، یاد گرفتن یک مهارت جدید یا حتی گفتوگوی عمیق با یک آدم دیگر، همگی به چیزی نیاز دارند که فضای مجازی کمتر از ما میخواهد: تحمل!
تحمل اینکه همیشه اتفاق جذابی نمیافتد. تحمل اینکه نتیجه فوری نمیگیریم. تحمل اینکه بعضی لحظهها سادهاند؛ و شاید یکی از مشکلات نسل ما این باشد که دیگر به اندازه قبل با «هیچ اتفاقی نیفتادن» راحت نیستیم. هر لحظهای که خالی میشود، با گوشی پرش میکنیم.
در صف؟ گوشی
در آسانسور؟ گوشی
قبل از خواب؟ گوشی
بین دو کار؟ گوشی
حتی گاهی وسط یک مهمانی وقتی فقط چند ثانیه سکوت ایجاد میشود دستمان خودکار به سمت گوشی میرود. پس مسئله فقط چقدر استفاده کردن نیست گاهی مسئله این است که چطور استفاده میکنیم و چه نقشی در زندگیمان پیدا کرده است.
شاید لازم نیست همیشه حوصله داشته باشیم. شاید باید دوباره یک مهارت قدیمی را تمرین کنیم: حوصله سر رفتن!
چند دقیقه بدون گوشی بنشینیم. یک فیلم را بدون چک کردن موبایل تا آخر ببینیم. کتاب را حتی وقتی چند صفحه اولش خیلی جذاب نیست ادامه بدهیم. در مسیر، به جای اینکه فوراً هدفون بگذاریم، گاهی فقط اطرافمان را نگاه کنیم و اجازه بدهیم مغزمان دوباره یاد بگیرد که همه لحظههای زندگی قرار نیست هیجانانگیز باشند.
شاید مسئله نسل ما و حتی خیلی از بزرگترهای حالا معتادشده به ابزارهای ارتباطی نوین این نباشد که هیچ کاری برای انجام دادن ندارند. اتفاقاً کار زیاد است. آدم زیاد است. محتوا زیاد است. انتخاب زیاد است.
اما شاید در میان این همه محرک، چیزی را کم داریم: توانایی ماندن با یک چیز، حتی وقتی دیگر هیجان اولیهاش تمام شده است!
منبع: مهستان









